2-آیاموعظه مورد بی مهری مربیان ومتربیان مسلمان قرارگرفته است.

وعظ درقرآن کریم

ازجمله روش های تربیتی  اسلام درکنارسایرروش های گفتاری ،وعظ وموعظه است.

خداوند درکتاب مقدس خود فرموده است که "ادع الی ربک باالحکمه والموعظ الحسنه وجادلهم باالتی هی احسن

دراین آیه نورانی ،ازسه روش کلامی برای دعوت به سوی خداوندمتعال اشاره شده است. دعوت به سوی خداوند یعنی دعوت انسان به سوی کمال حقیقی .درحقیقت این گونه درخواست ویادستوردادن به پیامبر ،اشکال متفاوتی ازروش های تربیتی وهدایت رابه مامی آموزد.

دراسلام ،اولین گام دعوت مردم به سوی دین ،ازطریق حمکت است. این نوع نگاه دربینش تربیتی قران به یک معجزه شباهت د ارد .اسلام به انسان به عنوان موجودی باشعور نگاه می کند ،که می تواند بفهمد واندیشه کندو درصورت راهنمائی وهدایت به راهی که اورابه سعادت وخوشبختی برساند برود. انسان دراین نوع نگاه موجودی است که کرامت دارد ودرسایه این کرامت خدا دادی وبااستفاده ازعقل واندیشه که خوداز جمله نعمات  بی بدیل خداوند به بشریت است ،همچنین وحی وپیام غیب رحمانی که توسط رسولان ابلاغ می شود مسیرتکاملی خودراپیداکندوباتلاش وممارست به مقصود برسد.

دستورخداوند به پیامبرکه مردم رادرابتداازطریق حکمت به راه راست وهدایت دعوت کن ،یعنی توجه به اندیشه وتفکروتعقل درشریعت اسلام واین همان اهمیتی است که دین برای عقلانیت ،فهم ودرایت ودرنهایت آزادی انسان درنظر گرفته است.

دربسیاری از آیات قران کریم،کلمه حکمت همراه باکتاب آمده است.این ترکیب زیبا نشان ازپیوندی است که بین کتاب به عنوان حقیقتی مکتوب اما بسته که باید خوانده وفهمیده شود وحکمت که به معنی تعقل وتفقهی است که منجر به بازنمودن  وخواندن این کتاب  ودرنهایت فهمیدن کتاب هستی می شود وجوددارد.حکمت به معنی اندیشه محکم وسخنان درست واستوار است که درنتیجه عمل به آن شخص به حقیقتی نورانی دست می یابد واین حقیقت همان توحید ورسیدن به وحدانیت خداست که منشاء همه حقایق وزیبائی هاست.

روش تربیتی حکمت متربی را باتفکرواستدلال آشنامی کندواورابه راهی محکم وصحیح که همان صراط مستقیم است می کشاند.حکمت قرانی برای انسان خشوع ،خضوع ودرنهایت تقوی الهی به ارمغان می آورد. حکمت دینی اندیشه انسان راپویا ودل رانورانی می کند . حکمت بااستدلال و احتجاج سروکاردارد واین روش  موجب اقناع فکرواندیشه انسان می شود .حوزه این روش تربیتی عقل وابزارکارآن برهان وتفکراست .روش تربیتی عقلی به تنهائی پاسخ گوی نیازهای درونی انسان نیست.مربی برای هدف قراردادن قلب متربی ورسیدن به دنیانی روان وعاطفه متربیان به روشهای دیگری نیازمند است تابتواند درانسان ایجادانگیزه ،اراده وحرکت کندواین ابزار همان موعظه است .

موعظه ازشیوه های بسیارمهم وضروری معلمین بشریت در پرورش روح وروان انسان هاست.موعظه به عنوان ابزاری کارامد پرده غفلت وخواب انسان هاراکنارزده ویک راست سراغ گوهر دل می رود. جائی که خداوند برای حرم  خود درانسان به ودیعه گذاشته است. قلب حرم امن الهی است . اگراین این حرم باچراغ طهارت وتزکیه روشن شود ،انسان وامانده ازقافله کمال، خود سالکی رهرو می شود که درمسیرمغفرت الهی به سرعت خواهد رفت.

وعظ درقران به معنی پند واندرز استو واعظ کسی است که درعین آشنائی با مبانی واصول دین ومفاهیم قران ومسلط بودن به همه روش های تربیتی انسان سازکه در قران وعترت آمده است  ،بویژه باروش وویژگی های موعظه ،وشناخت عمیق مخاطبین ودیگرشرائط زمانی ومکانی،قدم درراه هدایت انسان می گذارد.

وعظ وموعظه ازوظائف مهم واولیه همه معلمین تاریخ ،بویژه پیامبران گرامی بوده است. آشنائی معلمین ومصلحین واقعی که همان پیامبران ورسولان الهی می باشندبا انسان وپیچیدگی های شخصیت او، موجب شد تادرخلق منشورتربیتی انسان برای همه تاریخ ونشان دادن راه ازچاه وهدایت از ضلالت چنان موفقیتی به دست بیاورند که بدون این منشور اخلاقی وتربیتی بشر امکان رسیدن به جایگاه واقعی خودراهرگزبه دست نخواهد آورد.

متاسفانه این روش تربیتی قرانی که مورد تاکید دین وعترت است،امروزه دربین مربیان ومعلمین ما ازاعتبارچندانی برخوردارنیست. تاجائیکه باتقلید ازتئوری های تربیتی وروش های آموزش دنیای غرب ،امروزه حتی دانشمندان اسلامی ما هم این روش رادرهدایت متربیان ناموفق می دانند و به شدت بابکاربردن آن را درکلاس های درس وبحث ودردیگرمجالس تربیتی نهی می کنند.

ارزش زدائی ازاین کلمه ویابهتربگوئیم ازاین روش تربیتی ومنزوی وبی اعتبارکردن آن درمحافل علمی ،به پیشینه تاریخی استعمال آن توسط واعظان غیرصالحی برمی گرددکه ازدین وتقوی الهی فقط صناعت عبارات وردیف کردن کلمات ودعوت مردم به تسلیم وانقیاد ازحاکمان برای جیفه دنیا ویاشهرت ومقام بلد بودند.این فرایند جدائی وعظ جاری درجامعه ازوعظ وموعظه پیامبرگرامی وائمه هدی، ریشه دردسیسه خلفا وحکام جوروفتنه درصدراسلام وبعدها درمسیرپرازفرازونشیب تاریخ دارد.

ادامه دارد............

 

1-چراحکمت ؟

حکمت گمشده مومن است

حکمتی که ازطبع زاید وزخیال          حکمتی بی فیض نورذوالجلال

حکمت دنیا فزایدظن وشک             حکمت دینی پرد فوق فلک

                                                                                   مولوی دفتردوم ۳۲۰۵

به فرموده استاد مطهری ره(۱)

حکمت نقطه مقابل عبث است. حکمت سخن مطابق حق، است زیرا منع جهل ونادانی می کند.درستی کارومتانت کاررا حکمت گویند.

فعل حکیمانه فعلی است که حتی بطورنسبی نیزفاقد غرض وغایت نباشد.به عبارت دیگر هدف معقول داشته باشدوعلاوه برغرض معقول داشتن توام باانتخاب اصلح وارجح باشد.

انسان حکیم انسانی است که چهارویژگی داشته باشد:

۱-داشتن غایت وهدف

۲-انتخاب اصلح وارجح بین هدف ها

۳-انتخاب بهترین وسیله وروش برای رسیدن به هدف

۴-انتخاب بهترین وکوتاهترین راه رسیدن

اگرانسان ازروی آگاهی ،برای بهترین هدف ها،بهترین شرائط ممکن راانتخاب کند حکیم است وعمل اوحکیمانه است . این انسان که باابزار عقل ودرایت به انتخاب بهترین ها می پردازد ،دارای حکمت است.

انسان حکیم برای همه چراهای خود یک برای خواهد داشت .

چرااین کارراکردی ؟ برای اینکه ......

چرااین روش راانتخاب کردی ؟برای اینکه ......

به هرحال این انسان ،بدون استفاده ازآگاهی وتعقل وتفکر هیچ کاری راانجام نمی دهد.به فرمایش معصوم ع حکیم کسی است که قول وفعل اوعین حق وصلاح است.

واژه حکمت درقران مجید۲۰بارتکرارشده است.دراغلب آیات این واژه باکلمه کتاب آمده است.مراد ازکتاب دراین موارد احکام شریعت وکلمات دینی است ،ومراد ازحکمت محکم کاری وتشخیص درست است.

حکمت ،دربعضی ازآیات قران کریم به معنی تکالیف است ،شاید به دلیل آنست که انجام تکالیف دردین سبب حکمت می شود.(۳)

حکمت به معنی شکرهم آمده است ،واین می تواندبه این دلیل باشد که شکر نتیجه حکمت است.

راغب گوید: حکمت رسیدن به حق بواسطه علم وعقل است.

قاموس قران، دریک تعریف موجز ،حکمت رایک حالت وخصیصه برای درک وتشخیص می داند که شخص بوسیله آن می تواند حق وحقیفت رادرک کند ومانع ازفساد شود،ودرنتیجه کاررامتقن ومحکم انجام دهد.

فرهنگ لغت ابجدیه ،حکمت راسخن مطابق باحق می داند.

مولاعلی علی ع درنهج البلاغه می فرماید:

الحکمه ضاله المومن،فخذالحکمه ولومن اهل النفاق

حکمت گمشده مومن است ،پس آن رابه دست آور،هرچند ازاهل نفاق باشد،یادردهان اهل نفاق باشد.

دست آوردحمکت راستین وحقیقی ،خشوع وخضوع دربرابر حق است.مولاعلی ع دراین باره می فرماید:

حیث تکون الحکمه تکون خشیه الله،هرجا که دانشی وحکمتی باشد،خشوع دربرابرخداست ودرجای دیگری می فرماید هرجاکه خشوع باشد ،رحمت حضرت حق درآن جااست.

بنابراین هرکسی که ادعای حکیم بودن کند واز خشوع وخضوع دربرابر خداوند متعال دورباشد،آن شخص درادعای خود صادق نیست وجزلقلقه زبان سرمایه ای ندارد.

کسی که دل اوخالی ازاغیارنباشدولجام قلب ،چشم ،گوش وزبانش دردست غیرخدا باشد ،آن شخص سخن پراکنی ویابه قول مثنوی مولوی حدیث اندازی بیش نیست.

حکمت کاذب این مدعیان دروغین جزدردسربرای خودشان وخلق خدا ،ارمغان دیگری نخواهد داشت.

به قول مولانا جلال الدین رومی :

مر مرا زین حکمت وفضل هنر            نیست خاصل جزخیال ودردسر

حکمت واقعی ،انسان رابا نردبان عقل سلیم ،به درجات بالای کمال می رساندودراین رهگذر ازمصاحبت نیکان وابرار بهره مند می گرداند.

فکرآن باشدکه بگشایدرهی                   راه آن باشد که پیش آیدشهی

حکمت نوری الهی است که درپرتو روشنائی آن ،انسان به پاکی وپاکدامنی می رسدوتقوی الهی ملکه وجود اومی شود.

راهی که درنتیجه آگاهی ومعرفت الهی درپیش پای انسان گشوده می شود ،راهرو رابه محضرنیکان ومخلصانی می برد ،که ازطریق آنها می تواند به کمال وجودی خود برسد.

حکمت قرانی ،پرده های جهل ونادانی راازروی آگاهی وعلم انسان برمی دارد ،تا درعین شناخت وکشف خود ،به این مهم پی ببرد که حکیم واقعی خداوند حکیم است.

ودرنهایت اینکه :به فرمایش مولاعلی ع :برای اینکه قلب انسان ،زنده وپویاشود،باید بایقین تقویت وباحکمت نورانی شودواین قلب نورانی انسان رابه فهم حقیقت وایمان به توحید ویگانگی خداوند نائل می گرداند.