خاک شوپیش ازآنکه خاک شوی
صدای گریه کارکنان تاطبقات بالاهم می آمد.یک نفرارباب رجوع که سراغ آسانسوررامی گرفت ،پرسیدکسی مرده؟خدمتگزاری که یک سینی چای رادردستانش محکم گرفته بودبه شوخی گفت نه،درقمارزندگی کسی میزی راازدست داده ودیگری به چنگ آورده ،کارمند دیگری که خیلی ناراحت به نظرمی ر سیداضافه کرد ،مدیری که دوست بچه هابودمی رود ومدیری دیگرمی آید.یکی دیگرازکارکنانی که به تازه گی ازاطاق مدیربیرون آمده بود،گفت ،خدابه وی سلامت بدهد،خیلی باکارمندان خوب بود.هرنیازمندی که وارددفترش می شدخوشحال وراضی بیرون می آمد.من نمی دانم ازنظرمدیریتی صحیح است یانه ؟ ولی به هرحال دست ردبرسینه هیچ ارباب رجوعی ویاکارمندی نمی زد.پدربیامرزخانه امید بچه ها بود.کارپردازسازمان درحالی که بسته ای کادوشده شده دردستش بودازراه رسیدودنباله حرف دوستانش راگرفت وادامه داد،بی خود نبود که خداوند به اوعمردوباره داد.تابه حال کسی نشنیده که مریضی ازاین بیماری جان سالم به دربرده باشد. پارسال دکترها ازاوقطع امیدکرده بودندولی دعای دوستان سلامت رابه اوبرگرداند.خداهرجاکه می رود به اوسلامتی وعزت بدهد.دراسانسوربازشد.همگی سوارشدند.صدای آنها ازداخل آسانسوربه گوش می رسید.یکی گفت که باهمه تعریفی که ازاین آقاکردندبازهم معلوم نشدرمزاین گریه هاچیست.دیگری درجواب گفت مردخوبی بود. خاکی بود.متواضع بود.اصلاکبرنداشت.مثل خیلی ازمدیران مغرورنبود.به قول امام جماعت سازمان پورپلنگ نبود.برعکس دلسوزبود.درد کارکنان رامی فهمید .مشکل مردم راحل می کرد.ودرحالی که این حرف هارامی زدصدای گریه اوشنیده شد.
....ومن دردفترچه خاطرات نوشتم :
لکل امه اجل ،اذاجاء اجلهم لایستاخرون ساعه ولایستقدمون.
اگرچه آیه شریفه درخصوص اجل وسرآمد امت ها وملت هاست ولی ازمضامین ومفاهیم بلندوملکوتی کلام خداوندمی توان استنباط کردکه فرارسیدن اجل برای هرکاری است.درحقیقت دردستگاه خلقت خداوندحکیم وداناهرابتدائی راانتهائی است واین شامل همه پدیده هاست .پدیده کارومسئولیت هم ازاین قاعده مستثنی وجدانیست.
بنابراین،میزریاست هم اجل دارد.زمان دارد.وقتی که اجل آن برسدعقب وجلونخواهد شد.خوشابه حال کسی که درآمدنش ُبرلب ها،گل لبخند بنشیندودررفتنش چشم ها سرشک محبت بریزندوبدابه حالی کسی که به هرمجلس که درآید سرها به تاثربجنبدوازهرمحفل که رود چشم هاازاشک بخشکدوکمان ابروهابازشود.باری باافتادگی می توان سربلندشد.مردم انسان های خاکی وافتاده رادوست دارند.
به قول سعدی علیه الرحمه :
ای برادرچوخاک خواهی شد خاک شوپیش ازآنکه خاک شوی
راستی چه خوب بود مدیران مادرعین اینکه در انجام وظایف خود جدی ومحکم باشندولی درب دفترآنهابه روی همه بازباشد .گوش هایشان بسترآسوده ای باشد برای آرامش کلام خسته دیگران .زبانشان جزبه نصیحت وخیرخواهی بازنشود.خوب گوش بگیرند وکمتر نه بگویند .باب توجیهات رادربهانه دست ردبرسینه ارباب رجوع زدن ببندندوزمینه رابرای حل مشکلات مردم آماده کنند.به جای پناه بردن به روش های منجمدوبسته ُبه مشورت فکرکنندوبیندیشندکه می شود باهمفکری وتعامل با دیگران سینرژی وخلاقیت ایجادکرد.وبپذیرنددرعین اینکه می شود به اهداف سازمانی دست پیداکردمی توان انسان هم بود.می توان هم کارا وکارامدبودوهم اخلاق انسانی رارعایت کرد.یادبگیرند که می شود درعین قاطع وجدی بودن درکارها،ازابزارعاطفه واحساس درپبشبرداموراستفاده کرد.ودرنهایت به انسان ها بهابدهندودرحقیقت به خودشان احترام بگذارند.
ماجرای محبت و فضل وکرم این مدیرُمرابه یادحکایتی کوتاه ازاستادسخن شیخ اجل سعدی علیه الرحمه انداخت .
حکایت
حکیمی راپرسیدندازسخاوت وشجاعت کدام بهتراست؟گفت،آنکه راسخاوتست بشجاعت حاجت نیست
نماندحاتم طائی ولیک تاابد بماند نام بلندش بنکوئی مشهور
زکوه مال بدرکن که فضله رزرا چوباغبان بزند بیشتردهد انگور
نبشته است برگوربهرام گور که دست کرم به زبازوی زور
ودرجائی دیگرمی فرماید:
گرت ازدست برآیددهنی شیرین کن مردی آن نیست که مشتی بزنی بردهنی
اگرخود بردرد پیشانی پیل نه مردست آنکه دروی مردمی نیست
بنی آدم سرشت ازخاک دارد اگرخاکی نباشدآدمی نیست
به فرمایش معصوم علیه السلام:
اعسررُالعیوبِ اصلاحاً العجب واللجاجه
دشوارترین عیبها برای اصلاح پذیری ،عجب ولجاجت است
این صفت مذموم برای مدیرانی که به دنبال موفقیت هستند به منزله یک تهدید جدی است.کارائی مدیران رابه شدت پائین می آورد.آنهارادردایره خشک ارتجاع فکری واستبدادرای واردمی کند.درنتیجه ازیکی از نعمات بابرکتی که خداوند دراختیارانسان گذاشته است یعنی مشورت محروم می شود.
پروردگارابه ما توفیقی عنایت فرماتاازمکایدشیطان رجیم که خودتجسم آشکار کبروغروراست نجات پیداکنیم وبه صفت زیبای تواضع که ازجمله صفت مومنان است مزین شویم . آمین یارب العالمین
همانطوریکه ابرباید ببارد،قلم هم باید بنویسد.چه خوب ،چه بد،چه ضغیف وچه قوی ،درهرحال ذات قلم برنوشتن است.قلم شکل به خصوصی ندارد.دل که مرکز شاکله شخصیت انسان است خودقلم است.