دربین برخی از مردم جنوب کشورمان ،منظورم بیشترمردم بی شیله وپیله عشایرجنوب است،دقیقتربگویم عشایربویراحمد، مرسوم است وقتی که چیزی ازدست آن هابه زمین می افتدوهرچه به دنبالش می گردندو پیدایش نمی کنند،می گویند

همین نزدیکی هاست است ولی شیطان لعنتی روی آن خوابیده ویاروی آن پاگذاشته است .آن وقت بافرستادن چندتاصلوات وکمی تمرکز گم شده راپیدا می کنند.

قصدطرح یک مسئله اعتقادی ندارم.می خواهم من  هم دراین خصوص یک شاهد دست به نقدبیاورم .

گاهی اوقات بهردلیلی ازفهمیدن درست یک موضوع وپیداکردن پاسخ یک سوال که جواب آن دمدست ماست وازآفتاب هم روشن تراست غافل هستیم.مثل کسی که عینکش رابه چشم زده ولی به دلیل عدم تمرکزوحواس پرتی، دربه دردنبال آن می گرددوبرای پیداکردن آن همه جارازیرورو وهمه کس رامتهم می کند.واماماجرای ساده ای که برای من اتفاق افتادودست کمی ازماجرای همین آدم عینک گم کرده ندارد.

 دیروزصبح که ازمنزل بیرون آمدم تابه سرکاربروم (البته اگرنگوئیدکه خوش به حال شما که کاردارید)وقتی که ماشین راازپارک بیرون آوردم،برای یک لحظه  ترمزدستی راکشیدم تاآینه راتنظیم کنم.بعد ازتنظیم آینه به راه افتادم .هنوزخیلی ازمنزل دورنشده بودم که چراغ خطرترمزروشن شدوکامپیوتراخطارداد. دریک گوشه خلوتی ایستادم ونگاهی به روغن ترمز ولنت های جلوانداختم.وقتی که مطمئن شدم مشکلی نیست دوباره سوارشدم وحرکت کردم. بازکمی جلوترکه رفتم دوبارصدای اعتراض ماشین بلندشد که ترمزها وروغن ترمزچک شود.بازپارک کردم وهرچه که به فکرم خطورکردکنترل کردم.البته ازهمین ابتدابگویم که درارتباط باقسمت های برقی اتومبیل تااندازه ای هم اطلاعات دارم.داشت کم کم دیرم می شد.باعجله سراغ مکانیکی محله رفتم که مسئول آن جوانی فعال  وسحرخیزبود.مکانیک بعدازشنیدن مشکل، یک سره سراغ کاپوت ماشین رفت وهمان مسیری راکه من رفته بودم رفت ولی هیچ عیبی پیدانکرد.پشت ماشین نشست وکمی عقب وجلوکرد.دوباره وچندباره نگاهی به داخل ماشین کرد.باحالت تعجب واستیصال گفت بهتراست به باطری سازهمسایه که آدمی فنی است وازبرق والکترونیک ماشین سردرمی آورد نشان بدهید.خلاصه اینکه باطری سازهم چهاردست وپاررفت توشکم ماشین وقسمتی ازمسیرهای برق رسانی راکنترل وهمان داستان مکانیکی راتکرارکردولی مشکل حل نشدکه نشد.بعد ازچندساعتی که معطل شدم برگشتم تاماشین رادرمنزل پارک کنم وباماشین عبوری به سرکاربروم.

وقتی که ماشین راپارک کردم دست بردم تاطبق عادت همیشگی ترمزدستی رابکشم باکمال تعجب دیدم که ترمزدستی ازقبل کشیده شده است.تازه متوجه شدم که این ماجرازیرسرترمزدستی بوده و به خاطرمعمولی وپیش پابودن آن ، همه ما راسرکارگذاشته است .درحقیقت سادگی موضوع وعدم دقت، موجب اشتباه درتشخیص شده بود. درحالی که مجددا ماشین را به طرف محل کارراه انداختم ،به یاداین ضرب المثل محلی افتادم که "شیطان روی آن خوابیده است"تامااین مشکل  ساده رانفهمیم ودرحل آن عاجزباشیم .

 ....باخوشحالی دستی به سروصورت کشیدم ودرحالی که آرام آرام می خندیدم ،پیش خودگفتم،جالب است بسیاری ازاوقات "بهای نفهمیدن ما آدم ها راشیطان بیچاره می دهد"