آفت عقل واندیشه

دنیا مزرعه آخرت وکارگاه رشدانسان است .برای رسیدن به کمال باید دردنیا زندگی کنیم وازعقل سلیمی که خداوند دراختیارماگذاشته است چراغی ازنوروهدایت بسازیم  وقدم درصراط مستقیمی که بزرگان دین وشرع به ما معرفی کرده اند بگذاریم وباصبرومقاومت به میقات هائی که خدای دانا وحکیم به ماوعده داده است برسیم .

فرق انسان باسایرموجودات ،درتعقل وتفکراووکشف راه هائی است که اورابه سرمایه انسانی وگوهرکمالی که خالق مهربان دراختیاراوگذاشته است برساند.

به قول مولانا :

قطره دل رایکی گوهرفتاد              کان به دریاها وگردونها نداد

وهمه رسالت انسان دردنیا،شناخت وپاسداشت این گوهرخدادادی است که آفریدگارتوانافقط به انسان داده است.اماناگفته پیداست که برای رسیدن به این گوهرگرانقیمت بایدسالهای سال زحمت کشید.باید خطرامواج دریاها وسختی سفررادردل آبهای نیلگون به جان خریدتاشاید بتوان آن صدفی راکه لولوئی دردل خودمکنون داردپیداکردوباعرضه کردن مروارید آن دربازارصدق ووفابه خریدارواقعی آن هدیه داد.

ولی بایدبدانیم که برای رسیدن به این مقام رفیع انسانی وراه بازکردن به ملکوت اعلاونشستن درهمسایگی کسانی که نورمطلق هستند، بایددرهفت خوان رستم،مردانه بجنگیم وهفت شهرعشق راعطارگونه زیارت کنیم.طی این مراحل نیازبه محاسبه ومراقبه زیاد دارد.دربدایت امرراه بس تاریک وناهمواراست .بی پیروچراغ هم نمی توان شبانه راهی شد. سرمایه وزادتوشه می خواهد. سرمایه این سفر،اراده ،همت ،تلاش،صبروطلب توفیق ازیارمهربان است.والبته همه این ها بدون بهره بردن ازکلام خدا،نورانبیاءوعترت اولیاء وهدایت علما امکانبپذیرنیست.همچنین استفاده مفید ازراهبردرون یعنی عقل واندیشه ومنبع لایزال عشقی که پروردگارعاشق  دراختیارماگذاشته است می تواند مارابه مقصودبرساند.

آگاهی داشتن به خطرات راه وشناخت دوستان ودشمنان ،ضمانت کننده صحیح رفتن ماست.

ممکن است که راه به نظر یک مسافرمبتدی هموارباشدولی به قول مولانا :

راه همواراست وزیرش دامها          قحط معنی درمیان نامها

سخت درماند امیرسست ریش          چون نه پس بیند نه پیش ازاحمقیش

ازجمله دام های بسیارخطرناک که شیطان درمسیرانسان های سالک پهن کرده است وپیداکردن وخنثی کردن آن به مراتب مشکل است،دام عجب وتکبراست. اگرچه عجب وتکبررابعضا یکی می دانند ولی حضرت امام راحل رحمه الله علیه درکتاب چهل حدیت باظرافت این عجب راکه ریشه تکبراست جداکانه تعریف کرده است وخطرات آن رابرشمرده است.امام (ره )می فرماید:"بدان که عجب خودش بنفسه ازمهلکات وموبقات است وایمان واعمال انسان رابه بادفنا می دهدوفاسد می کند.امام معصوم می فرماید عجب ازگناه شدیدتراست. امام ره درتوضیح این فرموده معصوم می فرماید: "خداوند مومن رابه گناه مبتلامی کند تاازصفت زشت عجب ایمن شود"وبازحضرت امام می فرماید:خداوند خطاب می کند به حضرت داوود که به گناهکاران بشارت بدهیدوصدیقین رابترساندودرپاسخ به سوال داود می فرماید ،گناهکاران را به توبه اشان بشارت بدهیدوصدیقان رابه عجبشان بترسان.

حضرت امام (ره) ازجمله مفاسد عجب رااین چنین برمی شمارد:

1-کوچک شمردن گناه ومعاصی

2-اعتماد برنفس وبراعمال خود

3-باحقارت به بندگان خدا نگاه کردن

4-انسان رابه ریاوخودفروشی وادارکردن

5-ثمره تلخ وزشت کبررابه بارآوردن

همچنین درجائی دیگرمی فرماید:

"او(عجب )شجره خبیثه ای است که باراوبسیاری ازکبائروموبقات است،ودردل که ریشه کردکارانسان رابه کفروشرک وبالاترازآن هامنجرمی کند"

امام راحل درباره کبرمی فرماید:

"حکیم گفت پرسیدم ازامام صادق علیه السلام ،ازپست ترین وپایین ترین درجه برگشت ازحق.فرمود:"هماناکبرپایین ترین درجه اوست"

امام می فرماید: "کبرغیرازعجب است وآن حالتی نفسانیه ای است که انسان ترفع کندوبزرگی کندوبزرگی فروشدبرغیرخود"

مفاسد کبربرای انسان های متکبربسیارزیاداست.کبرقلب انسان رافاسدمی کند.انسان راپیش چشم مردم خواروذلیل می کند.مردم باشخص متکبربه معارضه می ایستند.

خداوند آدم متکبررابی حرمت وخوارمی کند.برخلاف خواست شخص متکبر،خداوندبزرگی راازاومی گیرد.عاقبت کارمتکبرجهنم وعذاب الهی است.

ازجمله دلایل جوانه زدن ورشد کبردرانسان ،کوتاه بودن بینش ودیدگاه شخص متکبراست.دنیای هرانسانی به اندازه بینش اوازجهان است.هرچه این بینش کوتاه وضعیف باشدبه همان نسبت انسان ها خودپسندتروخودخواه ترهستند.انسان های بزرگ وباظرفیت دنیای کوچک اطراف خودراهمه هستی نمی داند.آنها دردام بزرگ بینی اسیرنمی شوند.

مولاعلی علیه السلام درارتباط باارزش انسان ها می فرماید:

قیمه کل امرء ما یحسنون

ارزش وقیمت هرانسانی به آن چیزی است که زیبا می بیند.وبه تعبیری ارزش ووقارانسان هابه جهان بینی آنهاست.طبیعی است که انسان های مغروروجاهل وکم ظرفیت تادرخود مختصررشدویاکمالی ببیندویابه جاه ومقامی برسند،دچارپدیده زشت تکبروخودبزرگ بینی می شود.

عجب وتکبرآقت عقل ودرایت انسان هاست.خودستائی موجب می شودتاانسان دردایره جهل ونادانی محصورشده وازکمک گرفتن فکری ومشورت ازدیگران محروم شود.درنتیجه این مهجوریت فکری ازتجربیات مفید دیگران هم نمی تواند استفاده کند.کم کم دنیای آن کوچک وکوچکترودرنتیجه بسیارمحقرمی شود.درحالی که خودبه دلیل غرورکاذب ازتغییرات پیرامونی اطلاعات کمی دارددرخصوص دست آورده های اندک خودبزرگنمائی می کند.واین بدبختی وشقاوت تاآن جا پیش می رود تادچارجهل مرکب شود.گاهی اوقات رفتاراومورد تمسخرعام وخاص می شود.درتمام این اوقات اودریک دنیای کوچک وشیشه ای زندانی حماقتش است.

مولاعلی علیه السلام درخصوص آثارسوء کبروعجب می فرماید:

اعلم انِّ الاعجاب ضدُالصواب ،وآفه الالباب

یعنی :بدان که خود بینی ضدحق ودرستی است وآفت عقل وخرداست.

ودرجای دیگری می فرماید:

آفه الشرف الکبر          یعنی ،کبرآفت شرف وبزرگی انسان است.

درحقیقت کبربرخلاف نظرشخص متکبر،انسان رابه دردره هولناک بی شخصیتی وپستی می کشاندوفردرادچارکیش شخصیت می کندومردم ناخواسته ویاخواسته ازچنین شخص ویا اشخاصی متنفرمی شوند.

جالب توجه است که ازبین صفات مذموم اخلاقی که گریبانگیربشرمی شود،کبروعجب دیرتروسخت تردرمان می شود.حضرت علی علیه السلام درفرازی دیگرازفرمایشات خود این چنین می فرمایند:

اعسررُالعیوبِ اصلاحاً العجب واللجاجه  

دشوارترین عیبها برای اصلاح پذیری ،عجب ولجاجت است

درواقع درمثل می توان عقل انسان رابه شهری نورانی وزیبا تشبیه کردکه پرازچراغ های روشن وروغن سوز است که مشتی انسان لجوج ،جزم اندیش واحمق بردروازه آن  شبانه روز نگهبانی می دهندتاازورود روغن به شهرخوداداری کنند.این شهرنورانی که می توان درخیابان هاوکوچه های آن بسیاردیدوشنیدوگردش کرد وزیبائی هاراتجربه کرد کم کم بی فروغ وتاریک می شود.دیگرنه تنها گردش دراین شهرلذت بخش نیست بلکه خطرناک ودهشتناک می شود واین همان زمانی است که عقل سلیم خدادادی به عقلی شیطانی تبدیل می شودودرخدمت ابلیس نفس قرارمی گیرد.

این عقل مریض کبرآلودازسرنادانی وجهل به سرزمین الهی دل هجوم می بردوآن گوهرشاهدانه راکه هدیه بی نظیرالهی به انسان است ظالمانه به یغمامی بردوانسان راازبینش وبصیرت ناتوان وفقیرمی کند.مولاعلی علیه السلام  دراین باره می فرماید:

الکبرُیساورُالقلوب مساورهَ السمومِ القاتله

کبربردلها می تازد،چون تاختن زهرهای کشنده

حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی درمثنوی معنوی درخصوص انسان های نادان متکبرکه ظرفیت کوچکترین دست آوردی راندارندودائم دردایره تنگ بینش کوتاه خود گرفتارند ،درقصه ای که قصه نیست بلکه شرح حال واقعی آدمیان جاهل ،نادان ولجوج است ،این موضوع رابه زیبائی بیان کرده است.

آن مگس بربرگ کاه وبول خر              همچو کشتیبان همی افراشتت سر

گفت من دریاوکشتی خوانده ام               مدتی درفکرآن می مانده ام

اینک این دریاواین کشتی من                مردکشتیبان واهل ورای زن

برسردریاهمی رانداوعمد                     می نمودش آن قدربیرون زحد

بودبی حدآن چمین نسبت بدو                آن نظرکه بیند آن راراست کو

عالمش چندان بودکش بینش است            چشم چندین بحرهم چندینش است

صاحب تاویل باطل چون مگس              وهم اوبول خروتصویرخس

گرمگس تاویل بگذارد به رای               آن مگس رابخت گرداند همای

آن مگس نبود کش این عبرت بود           روح اونی درخورصورت بود

 

مولانا بااین تمثیل ساده، به زیبائی هرچه تمامترتصویری روشن از انسان های جاهل وکوته نظر که  بینشی ضعیف ومعیوب دارندودردایره تنگ خودپسندی خود گرفتارهستند،به خوانندگان ارائه می کندوبعددردوسه بیت آخر،نتیجه ای عالمانه می گیرد.

چکیده داستان ازاین قراراست که مورچه ای مغروروجاهل درمسیرخودبه چندقطره ای بول الاغ برخوردمی کند،که ازقضای روزگاربرگی کاهی برآن شناوراست.مورچه بربرگ کاه سوارمی شود واین رجزها ولاف هارامی خواند.

مولوی ازسرگذشت این مورچه چندنتیجه می گیرد:

-دنیای هرکسی به اندازه بینش وجهان بینی اوست

-هرچه انسان ها دارای ظرفیت بالاوبینش والاباشند ادعای آنها کمتراست.

-انسان های دانا وآگاه مصداق این شعرمنتسب به ابوعلی سیناهستند :

 تابدان جارسیددانش من              که بدانم که همی نادانم

-انسان باتمام دست آوردهای خود درمقابل حقیقت عالم، ازآن ذره کاه وچندقطره آب هم ناچیزتراست درنتیجه صاحبادن عقل وخردهرچه که دردنیامقام علمی بیشتری پیداکنند ،متواضع تروافتاده ترمی شوند واین درست برعکس رفتارانسان های جاهل ومغروراست.

-به صاحبان تفسیرغلط وتاویل باطل ازجهان خلقت تاخته وآن هارابه مگسی تشبیه کرده است که دروهم ناصحیح خود بول خررادریاوآن تکه کوچک خس راکشتی وخودش راکشتیبان فرض کرده است.

-به یک راه کارعملی وحکیمانه می رسد که اگرافرادمگس صفت تاویل به رای خودرها کنندوبه رای واندیشه دیگران اهمیت بدهند ودرتفکر مستبدوخودرای نباشند،می توانند بابال زدن ودورشدن ازدنیای حقیرخود به همای سعادت درآسمان اندیشه های بلندتبدیل شود. این نسخه عملی مولانا درمانی است برای سوء اخلاق همه کسانی که  دربرخوردبادیگران هیچ گونه انعطاف ونرمشی ندارند وهمواره درگفتاروکردارخودلجوج ودگم هستندوبه اصطلاح عامیانه،تنها تازیزبینی خودشان رامی بینند.

-ودرنهایت این چنین انسان وارسته ای که ازبندعجب ،کبروخودپسندی رهاشود ودرآسمان رشدوهدایت شناورشود،روح وجان اومستحق این صورت مادی نیست وجایگاه و شان اواین عالم خاکی نیست بلکه آشیان این همای سعادت در عالم بالاو ملکوت اعلااست.

آب جیحون رااگرنتوان کشید             هم به قدرتشنگی بایدچشید

 

بول:ادرار

عَمَد: کشتی هائی که ازچوب ساخته شده اند

چمین:بول

تاویل:درباره معنی تاویل مطالب بسیاری گفته ونوشته شده است.ولی بسیارمختصربه معنی بیان مفادکلام است برخلاف ظاهرآن .جرجانی درتعریف گوید:تاویل عبارت است ازبرگرداندن لفظ ازمعنی ظاهری آن به معنای احتمالی ،بدین شرط که معنای احتمالی باقرآن وسنت رسول (ص)درسازد.

خس: خاروخاشاک ،فرومایه

هما: نام مرغی که استخوان می خوردوباورقدمابرسرهرکس که بنشیند ویاسایه افکندبه دولت وسلطنت برسد

 

 

دروغ مقدس

یکی ازمشکلات وآسیب های فرهنگی در جوامع انسانی بویژه جوامع مذهبی ،ریاوتظاهربه تقوی ودینداری است.دربین ملت هائی که عرق دینی بیشتری دارند، حاکم بودن ارزشهای دینی برفضای عمومی جامعه وگرایش مردم به این فضای معنوی،به طورطبیعی گروهی ازمردم راخودآگاه ویاناخودآگاه به طرف این فضای معنوی وارزشی می کشاند. کسب درجات معنوی ورسیدن به یک تعادل روانی بدون شناخت وکسب معرفت وتمرین وتکرارهمراه باانگیزه واشتیاق درونی امکانپذیرنیست ،بسیاری ازمردم به  طورفطری به دنبال تقوی ورسیدن به مقامات معنوی هستندودیگران راتوصیه به این کارمی کنند.اماحضوردرعرصه معنویت ویژگی های خاص خودش رادارد.کسی که قراراست دراین عرصه قدم بگذارد بایدابتدا درجویبارزلال صدق وصفا خودرابشویدودرمحیطی ازدرستی وراستی نفس بکشد.دروغ وکذب راازتمام صحنه زندنگی حذف کند.مردانگی ومروت رابه خانه دل ببردوآنطورکه فکرمی کنددرست است ویا دین ،اخلاق ووجدان اوحکم می کندزندگی کند.درکناراین صفای دل احکام شریعت راعایت کند.عمل به کتاب خدارادرسرلوحه زندگی قراردهد.تولی وتبری داشته باشدونظم زندگی خودوخانواده اش رابراساس اوامرونواهی الهی وتوصیه های پیامبروائمه اطهارتنظیم کند.به علمای دین وادب احترام بگذارد وتلاش کندتادرمسیرآنها قدم بردارد.البته طبیعی است که به دست آوردن این همه صفات انسانی بدون معرفت وشناخت دین خدا وآیات نورانی وحی وسنت معصومین علیهم السلام ومتکی شدن به قوه تعقل واستدلال ودرنهایت عمل به احکام دین ممکن نیست.

بسیاری اوقات آدم هایئ که دست به عمل ناشایست ریاوتظاهرمی زنند، ازظاهرسازی خودخوشحال نیستند.امابه دلایل فراوان توفیق ورود به دنیای صدق وراستی نصیب آنها نمی شود.اگرچه حضوردر میدان تقوی و اخلاص درهرزمانی امکانپذیراست اما بدون شک انسان برای رسیدن به درجات عالی تقوی واخلاص ،نیازبه اراده ،همت ،حرکت ،تلاش وصبربرسختی های مسیرراه دارد.البته هیچ حرکتی بدون لطف وعنایت پروردگارمهربان به سرانجام نخواهد رسید.واضح است که عنایت الهی به سادگی وبدون رعایت آن قانونمندی که بردستگاه عریض وطویل آفریدگارحاکم است نصیب هرکسی نمی شودواین همای سعادت مرغی نیست که برشاخه هردرختی بنشیند.بنابراین دریک دسته بندی ساده دوگروه ازمردم به دام ریامی افتند.یکی آن تعداداز مردم فرصت طلبی که شخصیت دروغین وساختگی آنها جزبرای فریب مردم ورسیدن به مطامع زشت شخصی آنهاشکل نگرفته است ودرهمه اوقات به همه کس حتی به خودشان هم دروغ می گویندتادراین سراپرده فسق وفسادی که خود برپاکرده اند چندروزی به خیال باطل خودزندگی کنند.ودیگرگروه ازمردم که درمسیرجاده کمال پائی رونده ودستی دامنگیرندارندودائم دررسیدن به هدف های معنوی خود کم می آورند.درحقیقت این گروه ازانسان هاآرزوی رسیدن به این درجات اخلاقی رادارند وبعضادراین راه تلاش هم دارندامابه دلیل داشتن ادعا وعدم توفیق دراثبات واقعی این دعوی ،دربسیاری اوقات ادای کسی رادرمی آورندکه مطلوب آن هاهست ولی هنوزبه آن نرسیده اند.این افراددردنیای مخفی خودبه دنبال این شخصیت مطلوب هستندولی معمولادرسعی وتلاش خود یابه انحراف می روند وراه راازچاه تشخیص نمی دهندویانفس اماره تلاش آنهاراکندویامتوقف می کند.این اشخاص ازآدم های فاسد ودروغ گوفاصله گرفته اندولی به انسان های وارسته ومخلص هم نرسیده اند.این تیپ ازانسان های مذهبی به دنبال دلی هستند که مقدمات آن رانتوانسته اندآماده کنندونمی خواهند ازکاروان روندگان درمسیرکمال هم روبرگردانند.تربیت خانواده وجامعه هم به آنها شهامت قبول واقعیت رابه آنها یادنداده است.معمولادربرخوردهای روزانه بابسیاری ازاین آدم ها روبروشده ایم .خیلی اوقات شناخت واقعی این گونه افرادویاتحلیل رفتارهای آنهامشکل است وناچارحمل برصحت می شود.برخلاف گروه اول که رفتارهای متناقض آنهاخودبیرقی است برگنبددروغی مسجد ضرارآنهاوتشخیص زمانی که ماسک     برصورت دارند بازمانی که ازلاک ریابیرون آمده اند راحت است،تشخیص وتفکیک رفتارهای همراه باریاودروغ این گروه بسیارسخت ودربرخی اوقات امکانپذیرنیست.

همه گیرشدن صفت ریاودوروئی دربین مردم یک کشور، میانگین شخصیت جامعه وهویت جمعی یک ملت رادچارپوکی وسستی می کند.ازآنجائیکه شخصیت مسئولین یک کشورنمادی ازشخصیت جمعی مردم خودشان است،بنابراین کم کم حتی مسئولین وتصمیم گیرندگان آن جامعه هم دربرآوردنیازهای واقعی جامعه وملت وحل مشکلات ومبتلابه های مردم به صفت زشت ریاو بزرگنمائی کارها وواقعی جلوه دادن اموری که حقیقت ندارند دچارمی شوند.درحقیقت فرهنگ یک جامعه درعرصه های مختلف دچارنفاق ،کذب وافتراخواهد شد.وسایه نوعی دروغ مقدس برشخصیت افراد وآحادجامعه وحتی بزرگان آن قوم می افتد.واژه مقدس به خودی خود بارارزشی مثبت ویامنفی ندارد.هرچیزی می تواند دربین مردم مقدس شود.یک سنگ ،یک درخت ،یک پرنده وحتی یک انسان می تواند برای یگ گروهی ازمردم ویاجمعی وسیع ترمقدس شودوبه یک تابو تبدیل شود.در حالی که بسیاری ازمردم  فرعونیت فرعون های خودراقبول ندارندودرباطن ازاین تفرعن بیزار نداما وقتی که پروردگارربودن فرعون هابه یک باورعمومی تبدیل می شود،آنوقت بسیاری ازمردم درعین اینکه دردل خود به این باورها می خندند ولی درجمع وشاید هم درخلوت خودشان این دروغ مقدس رامی ستایندوبه گفتن وقبول داشتن آن برخود می بالند.کم کم شعرا دروصف آن شعر می گویند.نقاشان باوسواس زیادنقش زیبا ولی خالی ازحقیقت آن  رامی کشند.مورخین ووقایع نگاران پیرامون آن تاریخ ها می نویسند.گذرزمان آن راعتیقه می کند ودربازارمکاره به تاجران دروغ پیشه وعیاران رند کیش ،به فروش می رساند.آنوقت این دروغ مقدس بخشی اززندگی  وحتی اعتقادات مردم می شود .پدید ه دروغ مقد س ازجمله بیماری های مهلک وساری فرهنگ وتمدن انسان درطول اعصاربوده وهست.

اگرچه قصد بزرگنمائی پی آمدهای منفی ریاویادروغ مقدس رادرزندگی مردم نداریم ونمی خواهیم ریشه همه مشکلات رابه این دروغ مقدس نسبت بدهیم ولی عملادربسیاری ازصفت های زشت ورذائل اخلاقی انسان وآسیب های فرهنگی یک ملت ردپای ریاودروغ دیده می شود. علی ایحال برخی ازپی آمدها وآثارمنفی این دروغ مقدس که برکرسی صفت ریاودوروئی انسانها تکیه زده است به اختصار آورده می شود.

1-کمرنگ شدن صدق واخلاص دربین مردم وجامعه

2-کمرنگ شدن راستی ودرستی

3-سست شدن دوستی ها ورفاقت ها

4-سست شدن عهد وپیمان دربین افراد جامعه

5-رشد مشاغل کا ذب که برپایه فریب مردم ایجاد می شوند

6-رشد تبلیغات کاذب وپروپگاندا درفضای تجاری وزندگی مردم

7-افزایش کینه ونفرت درجامعه

8-رشد فساد اخلاقی وجنسی

9-رشد تملق ودیگرستائی

10-رشد تکبر،نخوت وخودستائی

11-توسعه کلیشه ها وقالب ها

12-صوری شدن ارزش های اخلاقی دربین افراد وجامعه

13-تقلیدکورکورانه ورواج چشم هم چشمی

14-رواج مدگرائی به مفهوم منفی آن

 

برداشتی ازصفت صدق درکلام پروردگار

ازیکی ازبزرگان دین سئوال شد که تعریف شماازدین چیست؟درپاسخ گفت که اگرچندین بارازمن سئوال شودکه دین چیست ؟همیشه پاسخ خواهم داد که صدق .درقرآن مجیدبه مناسبت های مختلف ودرآیات زیادی، ازکلمات صدق وکذب سخن به میان آمده است.یکی ازاین موارد درآخرسوره حضرت مریم"س" درآیه ۴۱ می باشد.می فرماید:

واذکرفی الکتاب ابراهیم ،انه کان صدیقانبیا

ودراین کتاب سرگذشت ابراهیم رایادکن.یقینااوبسیارراستگوونبی بود .

درآیه ۵۱همین سوره می فرماید:

واذکرفی الکتاب موسی ،انه کان مخلصاوکان رسولانبیا

ودراین کتاب سرگذشت موسی رایادکن ،همانا اومخلص ورسول ونبی بود.

درآیه ۵۳همین سوره مجددا دربارحضرت اسماعیل می فرماید:

واذکرفی الکتاب اسماعیل ،انه کان صادف الوعد وکان رسولانبیا

ودراین کتاب سرگذشت اسماعیل رایادکن،اووفاکننده به عهدوفرستاده خداونبی بود

وبالاخره درآیه ۵۶همین سوره می فرماید:

واذکرفی الکتاب ادریس ،انه کان صدیقا نبیا

ودراین کتاب سرگذشت ادریس رایادکن،اوبسیارراستگوونبی بود.

درحقیقت درآخرسوره حضرت مریم که ازسوره های عجیب وتاثیرگذار است ونیازبه زیادخواندن  وتامل ودقت فراوان درآیات آن دارد ،درخصوص چهارنفرازپیامبران که ب رخی ازآنها نبی وبرخی رسول ونبی می باشدصحبت شده است.دراین آیات بلااستثناء ،قبل از اعلام کلمه پیامبرورسول ازواژه ها ی صدیق ،مخلص ،صادق الوعدوصدیق استفاده شده است.

واژه صدیق صیغه مبالغه است و به معنی بسیارراستگو می باشد.همانطوریکه درتشهدقبل ازرسالت پیامبربه بنده بودن آن گواهی داده شده است، ودرحقیقت بنده خدابودن به نوعی بررسالت ترجیح داده شده است،در زمانی که قراراست ازرسالت ویانبی بودن یکی ازپیامبران خداصحبت شود،قبل ازآن صدق واخلاص و صادق الوعدبودن صحبت شده است.طبیعتا این خود دلیل بسیارگویاوروشنی است براهمیت راستی وراستگوتی وضرورت بی پیر ایه بودن عمل ،رفتار وگفتار .

درخصوص حضرت موسی علیه السلام کلمه مخلص رابکاربرده است.این واژه به معنی کسی است که اورابه اخلاص رسانده اند.درواقع خداوند می فرمایدقبل ازاینکه حضرت موسی رابه پیامبری برگزیند،اورابه درجه اخلاص رسانده است.واین مقام بسیاروالائی است.

باتکیه برمتون دینی بویژه قرآن مجید ،می توان استنباط کردکه بدون صدق واخلاص نمی توان ادعا ی مومن بودن ویامتقی بودن کرد.صدق دامنه وسیعی دارد.صدق درگفتار،صدق درکردار،صدق درنوشتاروصدق دراندیشه ونیت وکلاصدق درادعاهائی که مابه عنوان یک مسلمان داریم.برعکس این کلمه کذب است. کذب ،همان دروغ افتراوانکاراست.پایه توحیدبرقبول وباورصادقانه است. کسی که دروغ بگویدودرانکارتوحید بماندنمی تواند ازهمان قدم های اول واردعرصه دین دینداری شود.وازاساس عتقادات آن غلط وبرحاشیه است.پس صدق وکذب درحوزه اندیشه ونیت انسان ازمهمات دین است.اماصدق وکذب درحوزه های شرعی وانجام واجبات ودرعرصه های اخلاقی ،بویژه درزمینه رفتارهای اجتماعی نقش بسیارمهم وتعیین کننده ای دارند.درظهوروسقوط تمدن ها وتکوین وسرنگون شدن فرهنگ ها ی ملت ها ،رعایت صداقت ودوری ازکذب درهمه عرصه ها،ازاقتصاد،سیاست گرفته تاسایررفتارهای جمعی وتعاملات فرهنگی ،بازیگران نقش اول هستند.

خدانکند ،عارضه دروغ گفتن دربین مردم یک کشوری باب شود ویاعادی شود.وخدانکندکه این عارضه بین مسئولین یک قوم ویاملت ویاکشوری رایج شود.درآن زمان حتمافساددرامورات مختف جامعه نفوذخواهد کرد وکم کم یشه درخت اطمینان ووثوق دربوستان فرهنگ آن مردم می خشکدوعنقریب دیوارساختاراجتماعی وحتی حکومتی آن قوم فرو می ریزد.وبه فرمایش قرآن کریم :وکم اهلکناقبلهم من قرن هل تحس منهم من احدا وتسمع لهم رکزا آیه ۹۸سوره حضرت مریم ع می فرماید:وچه بسیاراقوامی که قبل ازشمابودند وهلاکشان کردیم وامروز شماآن هاراحس نمی کنیدوازآنها هیچ صدائی آهسته نمی شنوید. خداوند دردستگاه آفرینش خود قانون های اساسی وتغییرناپذیر وضع کرده است.باهیچ قوم ویاملتی ازهردین ومسلک قوم وخویشی ندارد.البته دراین بین برای انسان های مومن ومتقی براساس برخی قوانین دیگرحساب های دیگری بازکرده است.آنچه که ازمتون مختلف دینی بهره برداری می شود،این است که اگراین قوانین الهی باتکیه برتوحید ویگانگی خداوندحکیم توسط آدم ها رعایت شود،در های رحمت وسعادت برروی آنها بازمی شود ونعمت وبرکت درزندگی دنیاوآخرت آنها بازمی شود.وزهی سعادت خوشبختی واگرتقوی و اوامرونواهی الهی رعایت نشود ،آنوقت به فرمایش قرآن صدیق وماکان الله لیضل قومابعد اذ هدیهم حتی یبین لهم مایتقون.

ازخداوند رحمان ورحیم می خواهیم ،همواره مارا درزمره مخلصین وصدیقان قراردهد.ودرآخرت مارابااین بزرگان محشورقرماید.آمین یارب العالمین

پروازقاصدکی ازسرزمین نوروحکمت به دیارآفتاب

جلسه شرح مثنوی مولوی که تمام شد،استادپیشنهادجالبی کرد. اودرحالی که به دفترچه ای زیباکه دردست داشت اشاره می کرد ،ازحاضرین درکلاس درس خواست تابه مناسبت وداع یکی ازداوطلبین خارجی که به زودی کلاس رابه قصد کشورش ترک می کند ،هرکدام به میل خودمطلبی به یادگاربنویسندوهنگام خداحافظی ازطرف کلاس به ایشان هدیه کنند.

هرکسی باتوجه به میل ورغبت خود شعر ویاقطعه ای منظوم  نوشت.استادخود مقدمه ای زیبابردفترچه نوشتندویکی ازغزلیاتی راکه سروده خودشان بودبه آن اضافه کردند.بساط سفره مولوی گرم بود.برخی ازدانشجویان ازفرصت استفاده کرده ودل نوشته هایشان راازمائده معنوی مولانا به عاریت گرفته ودردفترچه به یادگارگذاشتند.من هم دوست داشتم که مطلبی برای ایشان بنویسم .می خواستم هم ازفرهنگ وادب دوست وداع کننده استفاده کنم وهم ازفرهنگ وادب کشورمان که این دانشجوی شصت وپنج ساله ژاپنی به عشق پروازدرگوشه ای ازآسمان  ادب وعرفان آن ماهها منظم ومنظبط به کلاس درس آمده بود وباحوصله واشتیاق درمحضراستادخوشه چینی کرده بود. کلاس های درس به صورت هفتگی برگزارمی شد.دانشجوی سالخورده خارجی ،به ظاهر پیر بودولی درباطن اندیشه ای جوان وپویا داشت. حضورمنظم وی درکلاس های درس برای بیشترداوطلبانی که به کلاس می آمدند،مایه تعجب  وعبرت بود. باوجود مسئولیت خطیری که ازطرف کشورمتبوعش به وی واگذا رشده بودوقاعدتا بایدتراکم کاراجازه این فعالیت هارابه او نمی دادولی باکمال تعجبُ، سعی وتلاش ونظم انضباظ وی حکایت ازفرهنگ ملتی می کرد که سخت کوشی ونظم راازطبیعت زیبا وخشن خودشان به ارث برده اند..ناآشنا بودن به فرهنگ غنی وعمیق اسلامی ایرانی ازیک طرف ومشکل فهم ادبیات بسیارزیباومنشورگونه مولوی که آمیخته ای ازعرفان ،عقل،کلام وشرع است ازطرف دیگر، کارراحتی برای یک دانشجوی ایرانی هم مشکل می کند تا چه رسد به یک فرد خارجی که سابقه آشنائی باهیچکدام ازعرصه های فوق راندارد .تمثیل های زیادی که بااستادی هرچه تمامتردرمثنوی مولوی آمده است و برای درک و فهم هریک ازآنها یک ایرانی تحصیل کرده هم بایدپای درس استادبنشیند،کاررامشکل ترمی کند.علی رغم همه اینها دانشجوی خارجی ماازسرشوق ورغبت هفته ها وماه ها سروقت درکلاس درس حاضرمی شدوباتلاش وسعی عجیبی به دنبال رازگشائی ازاسرارسربه مهراشعارپیرعرفان وعشق  بود.کم حرف می زدولی خوب گوش می داد.برداشت های خود رابازبان فارسی درحاشیه کتاب مثنوی یادداشت می کرد. یک باراستاد به منظورتشویق واحترام به ایشان یک نسخه انگیسی مثنوی نیکلسون به وی هدیه کرد.تازگی هایکی ازوابستگان خودش راشایددخترش ویاشاید فامیلش رابه کلاس درس آورده است.این خود می تواتند نشانه ای هرچند کوچک ازتاثیر این تعاملات فرهنگی باشد.فرهنگ وادب یک ملت وشیوه نشرآن درسایر مناطق دنیا مقوله  بسیارپیچیده ای است.تعاملات وتبادلات فرهنگی ونفوذعناصری ازیک فرهنگ درفرهنگ دیگری کند،تدریجی وبطئی است.گاهی اوقات رفتن یک هنرمند،ادیب ،سیاستمدارویاروحانی به یک کشورخارجی ومتاثرشدن ازیک پدیده فرهنگی ،موجب می شودتادربر گشت به کشورش باتقلیدویابازسازی آن عنصرفرهنگی دروطن ،انقلابی درساختاروگسترش یک زمینه فرهنگی بوقوع پیوندد.نمونه های آن به اندازه ای زیاد است که نیازبه آوردن مصداق نیست.اگرروزی کشیشی بامخفی کردن چندپیله ابریشم درعصای خود،رازناگفته صنعت ابریشم راازدنیازشرق به دنیای غرب می بردودیگری باآوردن چندبوته چای ،کشت وصنعت چای رابه کشوردیگری می برد،آشنا شدن با فرهنگ والای مثنوی مولوی توسط یک سیاستمدارفیلسوف هم  می تواند زمینه توسعه بخشی ازفرهنگ وادب فارسی رادرکشوری دیگرفراهم نماید.درحقیقت هرواژه فارسی که برزبان بیگانه ای جاری شودویااندیشه ای که برذهن وروح میهمانی بارشودمی تواندخودنماینده وقاصدی تیزپاومطمئن باشدازفرهنگ یک ملت در حیات فرهنگی ملتی دیگر،واین همان تبادل وترکیب فرهنگ هاست که موجب رشدوتکوین فرهنگ هامی شود.به هرحال من هم به تاسی از دیگرعزیزان درگوشه ای خلوت نشستم واین چندسطر رابه یادگارنوشتم .باشدکه روزی دردیاری دور،آشنائی مشتاق ،آن رازمزمه کندو باخود بیندیشدکه سرزمین های خدااگرچه پهناوروبزرگ ودورازهم است ولی برعکس، اندیشه انسان ها بزرگترو بسیارنزدیک به هم هستند.

به نام پروردگارمتعال ،که درهرگوشه ای ازاین کره خاکی به اسمی ولفظی خوانده می شودولی درحقیقت یکتاست وتنهااویگانه خالق حکیم و مهربان است .

اجازه می خواهم به بهانه پرکشیدن وکوچ پرنده ای عاشق ازدیارنوروحکمت خسروانی به دیارآفتاب معرفت،پرده عصمت کلام رادرحریم اساتیدسخن پاره کنم وبرخلاف این توصیه حکیم وغزل سرای بزرگ خواجه حافظ شیرازی که گفته  است:

بربساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست              یاسخن دانسته گوی ای مردبخرد یاخموش

بساط لفظ راکه به صورت آراسته وازمعنی پیراسته است بگشایم وچندجمله ای رابه همکلاسی خودم که آشیانه بردرخت پیرسیاست دارد ودل درگروچشمه زلال معرفت ،تقدیم کنم.

 

اندیشمندمحترم آقای ........ 

دوست داشتم ازهمت وپشتکارشمادرحضورمرتب در جلسات درس شرح مثنوی مولوی بنویسم،دیدم که این  خصلت ازجمله ویژگی های برجسته ملتی است که از طبیعت آتشین و لرزان  خود درس خونسردی وثبات ،وازآرامش وآشفتگی دریا،عرفان وپایداری وازآفتاب وجنگل ،بصیرت وزیباشناسی راآموخته است.

بی دلیل نیست که یکی ازهنرمندان نقاش مشهوردیار شما(هوکوسائی )درسن نودسالگی گفته بود که اگرخدایان به من ده سال دیگرعمرمی دادند،یقینانقاش بزرگی می شدم.

اگرچه تنوع عرفان ومعرفت در مشرق زمین بسیاراست ،وبرخی ازاین ملت هابیش ازآنکه سر به آسمان داشته باشندچشم به زمین دوخته اند،امابه راحتی می توان اشتراکات معنوی وروحانی رادرباورهای مردم این سرزمین هابویژه دراندیشه های بزرگان علم وادب این دیار دید.

کایبارااک کن شاعرمعروف کشورآفتاب می گوید: اگرقلب خود راسرچشمه لذت سازیم وگوش خودرادروازه لذت کنیم وازهوس های پست دوری کنیم ،آنگاه لذت ماعظیم خواهدبود.وچه زیباشیخ اجل سعد یعلیه الرحمه دراین بیت می فرماید:

اگرلذت ترک لذت بدانی                     دگرلذت نفس رالذت ندانی

صرف نظرازاختلاف نگاهی که این دوشاعربزرگ دارندکه یکی به آفتاب نگاه می کندودیگری به آفتاب آفرین ،بسیاری ازگفته های این بزرگان حکمت متعالی است که می تواندسرلوحه درس وبحث شیفتگان فرهنگ وادب باشد.

وباز اک کن درشعری زیباو کوتاه می گوید:

به عشق گل زود برمی خیزم

به عشق ماه ،دیرسربه بالین می نهم

مردم ،مانند رودروان می آیندومی روند

ولی ماه ،درجریان اعصاربرجای می ماند

ومولانا دردفترششم بیت ۱۰۶۲می گوید:

قرنهابرقرنهارفت ای همام                 وین معانی برقراروبردوام

آب مبدل شددراین جوچندبار              عکس ماه وعکس اختربرقرار

این صفت ها چون نجوم معنوی است       وان برچرخ معانی مستوی است 

جمله تصویراست عکس آب جوست         چون بمالی چشم نورخودجمله اوست

ویا درابیاتی دیگردرخصوص گل ودل این چنین می گوید:

گام درصحرای دل بایدنهاد         زانکه درصحرای گل نبودگشاد

ایمن آباد است دل ای دوستان      چشمه است وگلستان درگلستان

ازخداوند حکیم می خواهم که درسپهر اندیشه های بزرگان علم وادب ،همواره خوشه چین مزرعه معرفت وعرفان حقیقی باشید.

 

پرده هفت رنگ بردرمگذار

درویش ورند اززبان سعدی علیه الرحمه

طریق درویشان ذکراست وشکروخدمت وطاعت وایثاروقناعت وتوحیدوتوکل وتسلیم وتحمل ،هرکه بدین صفت هاموصوفست درویشست اگرچه درقباست.

اماهرزه گردی بی نماز،هواپرست ،هوس بازکه روزها به شب آرد دربند شهوت وشبها روز کنددرخواب غفلت ،بخوردرهرچه درمیان آید وبگویدهرچه برزبان آید رندست وگردرعباست

ای که درونت برهنه ازتقوی                     کزبرون جامه ریاداری

پرده هفت رنگ بردرمگذار                         توکه درخانه بوریاداری

مدیریت زبان درمنشورتربیتی مولاعلی علیه السلام

زبان ازجمله نعمات بزرگ  الهی است . شکراین نعمت ازالزامات بندگی خداوند است.کنترل  ومدیریت زبان  ازمهارت هائی است که باید یادگرفته شود. داشتن قلبی پاک ومومن مقدمه ای است برای تقوی زبان .ایمان  به خداوندحکیم وباورداشتن روزحساب می تواند درکنترل زبان وهدایت آن توسط انسان بسیارموثرباشد.همچنین قبول این حقیقت که  خالق بزرگ انسان راعبث نیافریده است وبرای هرحرکت اودردنیا حساب وکتابی است ،موجب می شودتازبان به باطل نگشائیم ونامه اعمال خود رادردنیاوآخرت سیاه نکنیم .مولاعلی علیه السلام درخصوص اهمیت زبان ونقش اودرتکوین شخصیت انسان می فرماید:

فان لسان المومن من وراءقلبه وان قلب المنافق من وراءلسانه

مولامی فرماید که زبان مومن درپس قلب اوقراردارد وقلب منافق درپس زبان اوقراردارد.این فرمایش بلند حضرت علی علیه السلام دال برآن است که زبان به عنوان یک عضوکارارتباط کلامی ورساندن مقصود انسان رابرعهده دارد.ومقصود ونیت انسان ها درمرکزشخصیت یعنی درقلب آنها  قراردارد.بدون داشتن یک شخصیت متعادل وتربیت شده آنهم درمکتب توحید نمی توان نسخه های سالم ومفید برای زبان که سخنگوی شخصیت انسان است ،تهیه کرد.بنابراین آنچه که برزبان رانده می شودحاصل شاکله شخصیت  ومنش انسان است.به همین دلیل انسان مومن که درپس زمینه ذهن وهویت خود ایمان به خداوندعالم وحکیم رادارد وهمه رفتارهای خودرادرمحضرحضرت حق می بیند نمی تواند نسبت به حرکات ورفتاروحتی نیات خود بی تفاوت باشد.ومنافق که سینه اش خالی ازایمان واعتقاد به خداوند است وهمه کارهای اوازروی نفاق ودوروئی است ،هرچه که برزبان می آورد نماینده فساد درونی اوست وغیرازاین نمی تواندباشد.

انسان های عاقل که براندیشه واعضاء وجوارح آنها عقل سلیم حاکم  است،قبل ازسخن گفتن خوب فکرمی کنند ودرصورتی که درصحبت وسخن آنها مصلحتی باشدوخودودیگران ازآن سودی ببرند لب برسخن بازمی کنند. منظورازسود،منفعت مادی نیست ،بلکه دراقتضائات مختلف زندگی ،مصلحت ها ودرستی هائی رامی سنجندوآنگاه درصحبت وبکارگیری زبان پیشدستی می کنند.البته آشکاراست که این قاعده ازبینش ومنش آدم هاسرچشمه می گیرد.اینکه چه چیزی مصلحت است گفته شود وکی وکجا وچگونه صحبت شود همگی معیارهائی است که ازنوع تفکرانسان دریافت می شود. ناگفته پیداست که دراین فرآیند پیچیده ،برای خوب سخن گفتن وسخن خوب گفتن عوامل بسیارزیادی نقش داردکه مهارت بکارگیری زبان، خود ازعوامل مهم تربیت زبان است.واین مهم هم جزبه آموزش درست وتمرین ممارست زیادبدست نمی آید.

استفاده ازسخنان حکیمانه بزرگان علم وادب که سرمایه ادب خودراازگنجینه  غنی وبی انتهای وحی وسنت پیامبروائمه اطهارعلیه السلام به دست آورده اندمی تواند درآموختن ادب وبکارگیری زبان درموضع حق وحقیقت ،موثرباشدباشد.

یکی ازبزرگان عرصه ادب ،حکیم وشاعربزرگ ایرانی شیخ اجل سعدی علیه الرحمه است که درباب صحبت وسخن ،گفتنی های فراوانی  دارد.مانوس شدن عامه مردم بویژه  جوانان وتحصیلکرده های مابا این ارباب ادب می تواند فرهنگ گفتمان مردم ماوحتی مسئولین مارابهبود ببخشدودرآرام کردن وامنیت جامعه اثرگذارباشد.

اکنون برخی از گفتارگهرباراین دانشمند بزرگ رادرچگونگی بکارگیری زبان می آوریم .باشدکه خوانندگان عزیزراتنبهی دراستفاده اززبان پیش آید.

...گفته اند هرکه سخن نسنجد ازجوابش برنجد.

تانیک ندانی که سخن عین صواب است             باید که به گفتن دهن ازهم نگشائی

گرراست بگوئی دربند بمانی                           به زانکه دروغت دهد ازبندرهائی

هرکه درپیش سخن دیگران افتد تامایه فضلش بدانندپایه جهلش شناسند.

ندهدمردهوشمندجواب                            مگرآنگه کزوسئوال کنند

گرچه برحق بود وفراخ سخن                   حمل دعویش برمحال کنند

نادان رابه ازخامشی نیست واگراین مصلحت رابدانستی نادان نبودی

چون نداری زبان فضل آن به                  که زبان دردهن نگه داری

آدمی رازبان فضیحه کند                     جوزبی مغزراسبکساری

""گرچه سخن دراین باب فراوان است ولی عاقلان رابه همین اشارت بس""

تاملی درعذرتقصیرها

ازدرکه وارد شددریک دست  مثنوی مولوی ودردست دیگربشقابی ازشکوفه های یاس داشت.عادت همیشگی استادبودکه باانبوهی ازغنچه های یاس که تربیت شده خودش بود واردکلاس می شد. متواضعانه سلامی به حضاردادوافراد به احترام استاد پیری که درسینه خود دلی به جوانی همان شکوفه های یاس ازجابلند شدند.بوی یاس همراه بابوی نم ورطوبت آب حوض کوچکی که به طریقه سنتی درزیرزمین منزل استاد ساخته شده بودوتعدادی شمعدانی آن رابه یک بوستان کوچک تبدیل کرده بود،عطروشمیمی خاص به شیرینی وحلاوت اشعارمعنوی مثنوی می داد. یک سالی بودکه استاد درمنزل خودش به شیفتگان ادب و معرفت، مثنوی تدریس می کرد.طالبان درس وبحث استادازهرقشری بودند. ولی بیشترآنهاراافرادمیانسالی که به آثارمولوی آشنائی داشتند تشکیل می داد .چندنفری هم ازاساتید علم وادب درجمع بودند.

آن روزاستاددرحالی که لبخندی به زیبائی گل اناربرلب داشت ،مطلع کلاس راباغزلی ازدیوان شمس شروع کرد.صدای رساوجذاب استاداشعارمولاناراچون نسیمی سحری که پیام آورنورونفس صبح  خدابود به گوش جان هامی رساند.

"ای دل چه اندیشیده ای درعذرآن تقصیرها        زان سوی اوچندان وفا زین سوی توچندین جفا

زان سوی اوچندان کرم زین سوخلاف وبیش وکم     زان سوی اوچندان نعم زین سوی توچندین خطا

زین سوی توچندین حسد چندین خیال وظن بد         زان سوی اوچندان کشش چندان چشش چندان عطا

چندین چشش ازبهرچه تاجان تلخت خوش شود       چندین کشش ازبهرچه تادررسی دراولیاء

ازبدپشیمان می شوی الله گویان می شوی            آن دم تورااومی کشد تاوارهاند مرتورا

ازجرم ترسان می مشوی وزچاره پرسان می شوی    آن لحظه ترساننده راباخود نمی بینی چرا ؟

..................................                               .........................................

..................................                               .........................................

روزی یکی همراه شدبابایزید اندررهی              پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا

گفتا که من خربنده ام پس بایزیدش گفت رو    یارب خرش رامرگ ده تااوشود بنده خدا"

...آدم ازاین غرلیات مولای رومی تعجب می کند ،نثراست ،نظم است ،موسیقی است ،آهنگ است،دعا است،نصیحت است،عشق است،آتش است ،شعله است ،ناراست ویانور،هرچه هست ازیک اندیشه عادی وازیک زبان عادی ودرحالتی عادی بیرون نیامده است .انگارچشمه ای است جوشان دردل کوهی سربه فلک کشیده که درمیان همهمه زمین وآسمان ودرغوغای آدمیان وفرشتگان فوران می کند . اوج می گیرد بالامی رود وآنگاه به خورشید حقیقت می رسد ،بخارمی شود،ژاله می شود وچون شبنمی ازنوردرسپهراندیشه طالبان حقیقت فرومی ریزدو ازترنم ترانه اش جانی تازه  به کالبد انسان های شیفته دمیده می شود. خدایش بیامرزد که کلام موزون او ترجمان زیبائی ازجلوه های جمال حضرت دوست درعالم خاکی است.

ای کاش گردون دائره حسن می گرداند ودرهرصدسالی مادرگیتی را این چنین فرزندی نوید می دادتابشرسرگردان وگمراه رارهنمائی  وتاریک اندیشان شب پره رانوروراهی می داد.

... باری به کلاس درس استاد برگردیم ،درحالی که بیش ازهرکسی ،خود استاد ازخواندن این اشعاربه شورو شعف رسیده بود ،آهسته دیوان شمس رابست وکتاب مثنوی رابازکردودرس رادرادامه اشعارهفته گذشته شروع کرد.

"انسان صورت نیست . انسانیت انسان به شکل وقالب ومال وزیوروزینت نیست.همه تلاش مولانا دراین مثنوی معنوی براین منظورومقصد است که به مابفهماند که انسان موجودی غیرازاین جسم خاکی است. شما وقتی که ابن سینا ،حافظ وهمین مولانا رابه تصورمی کشید ومی خواهید لحظه ای باآن هاباشید ،شکل وقیافه وقدوطول آنها موردنظرشمانیست. آنچه که موردنظراست وبه ذهن انسان متبادرمی شود معنی واندیشه آنها است. همین طرزتفکروراه وفکر است که شماوشاکله شخصیت بزرگان ادب رابرای مامشخص می کند.کسی که عضوی ازبدن خود راداده است ،معنی مفهوم انسانیت او تفسیم وناقص نمی شود.همانند این جانبازان عزیزی که گاهی اوقات دست یاپا ویاچشم ازدست داده اند ،ولی برای ما ومردم ما نه تنها انسانیت آنها کم نشده است بلکه بسیاری اوقات بزرگی ووقارآنها چندین برابرشده است. این مثال می تواند گویای آن باشد که انسان چیزی ورای این فیزیک وکالبد مرسوم است . این همان گوهروجود آدمی است که مولانا دراشعار گذشته به آن اشاره داشت .

قطره دل رایکی گوهرفتاد              کان به دریاها وگردونها نداد

درحقیقیت این همان امانتی است که خداوند منان درآغازآفرینش  به انسان  امانت داد ودرقرآن مجید به آن اشاره شده است.اناعرضنا الامانات ......"

فضای معنوی کلاس بامثال ها وتوضیحاتی که ازاحادیث ،قران وآثارسایربزرگان وعلمای دین وادب عاریت گرفته می شد غنی ترمی شد.استاد درکلاس درس متکلم وحده است.شیوه کلاس داری وتدریس طوری است که این روش تدریس انتخاب شده است.شیرینی وجذابیت بحث وکوتاهی زمان اجازه سوال وجواب رانمی دهدودواطلبان هم همین شیوه رامی پسندند.

وبازبرمی گردیم به موضوع بحث که (امتناع کردن خرگوش ازگفتن سراندیشه خود برای سایرجانوران است.)

"خرگوش درحصاروفشارسایرجانوران جنگل است ، باید رای واندیشه وحیلت خودت رابرای انداختن شیربازگوکند تاشاید باکمک شورومشورت بتوانی فکری بهتروطرحی عملی تربسازد . ....دراین جا مولانا درفایده مشورت می گوید:

مشورت ادراک وهشیاری دهد                عقلها مرعقل رارایاری دهد

گفت پیغمبربکن ای رایزن                     مشورت کلمستشارموتمن

مشورت کردن موجب هوشیاری ویاری دادن اهل مشورت می شود. پیامبراسلام می فرماید که به خاطراهمیت مشورت ورای زنی بادیگران لازم است که مشاورفردی مطمئن ورازدارباشد."

دراین جااستاد واردبحث زیبائی شد ودرخصوص مشورت وضرورت رازداربودن مشاورازاحادیث منتسب به پیامبروائمه دراین ارتباط توضحیاتی کافی دادند .ایشان ازواژه( بسته سر)درشعرمولانا سراغ برخی ازکتاب های سنن النبی بزرگان من جمله اثر ارزشمند قاضی ابرقوئی رفتند ومطلبی رابه عنوان شاهد برتفسیرخودشان ازاین واژه( بسته سر)آوردند که بسیارزیبابود.

مشورت دارند سرپوشیده خوب           درکنایت باغلط افکن مشوب

مشورت کردی پیمبربسته سر             گفته ایشانش جواب وبی خبر

درمثالی بسته گفتی رای را                تانداند خصم ازسرپای را

استادمی فرمود که به نظرمی رسد این برداشت مولوی برگرفته ازجریانی است که دریکی ازجنگهای صدراسلام اتفاق افتاده است وآن فرستادن دونفرازاصحاب به میان قوم بنی قریظه یهودی که بامسلمانان  پیمان عدم تجاوربسته بودند تااینکه آنها خبرموثفی ازخیانت ویاوفاداری یهودیان هم پیمان بامسلمانان بیاورند. درآن جا پیامبر(ص) تاکیدداشتند که پاسخ هرچه که باشد بارمزورازوسربسته گفته شود.مولانا اززبان خرگوش درجواب حیوانات جنگل که اصرار به گفتن اندیشه ورازاودارند می گوید

گفت هررازی نشایدبازگفت                جفت ظاق آیدگهی که طاق جفت

ازصفاگردم زنی باآینه                         تیره گردد زود باماآینه

دربیان این سه ،کم جنبان لبت             ازذهاب وازذهب وزمذهبت

استاد درتوضیح وتفسیر این اشعاروریشه تاریخی این اعتقاد درمیان مردم ،بحث زیبائی داشتند.

"....درگذشته سفرکردن موضوع بسیارمهمی بوده است.بعد مسافات ،زمان طولانی مسافرت ها وخطراتی که دراین سفرها برای مسافرین بوده است موجب شده بود که ادبیادت خاص وقواعدی ضروری برای به سلامت رسیدن افراد خلق شود .ازجمله گفتارهای حکیمانه ای که برای سلامتی درسفرسفارش می شد ،این توصیه حکیمانه بودکه وقتی درسفرهستی وانواع آدمیان بانیت های ناشناخته اطراف شماست وشما ازاین افکارونیت ها خبرنداری تلاش کنید تا درخصوص این سه موضوع کمترحرف بزنید .یکی مسیرومقصد خودتان(ذهاب) ،دیگرسرمایه،پول وطلا یئ که همراه داری(ذهب) وسوم دین و مذهبت "

آنگاه استاد باآوردن حدیثی ازپیامبراکرم (ص)" السفرقطعه من سقر"پیرامون اهمیت وسختی سفرازقول پیامبرمطالبی ارزنده فرمودند

ودرآخرکلاس بابرداشت ازیکی ازابیات مولانا فرمودند، اگررازسربه مهری رابرای یک یادو نفرفاش کردی ، دیگرآن رازازاختیارشمابیرون خواهددرفت وخیلی زود دربین جماعات شایع وشایعه خواهدشد.

وربگوئی بایکی دوالوداع                   کل سرجاوزالاثنین شاع

اثنین را به دوشکل می شودمعنی کرد .اگرسخنی که قرار است یک رازباشد ازدونفر تجاوزکند همه مردم می فهمندو بین مردم شایعه می شود. به یک معنی هم می توان گفت که اگرناگفتنی ها ازدولب فرد تجاوزکرد دیگردراختیاراونیست واصلادیگرآن رازنیست ،چونکه گفتن همان و بین مردم شایع شدن همان.