آفت عقل واندیشه
دنیا مزرعه آخرت وکارگاه رشدانسان است .برای رسیدن به کمال باید دردنیا زندگی کنیم وازعقل سلیمی که خداوند دراختیارماگذاشته است چراغی ازنوروهدایت بسازیم وقدم درصراط مستقیمی که بزرگان دین وشرع به ما معرفی کرده اند بگذاریم وباصبرومقاومت به میقات هائی که خدای دانا وحکیم به ماوعده داده است برسیم .
فرق انسان باسایرموجودات ،درتعقل وتفکراووکشف راه هائی است که اورابه سرمایه انسانی وگوهرکمالی که خالق مهربان دراختیاراوگذاشته است برساند.
به قول مولانا :
قطره دل رایکی گوهرفتاد کان به دریاها وگردونها نداد
وهمه رسالت انسان دردنیا،شناخت وپاسداشت این گوهرخدادادی است که آفریدگارتوانافقط به انسان داده است.اماناگفته پیداست که برای رسیدن به این گوهرگرانقیمت بایدسالهای سال زحمت کشید.باید خطرامواج دریاها وسختی سفررادردل آبهای نیلگون به جان خریدتاشاید بتوان آن صدفی راکه لولوئی دردل خودمکنون داردپیداکردوباعرضه کردن مروارید آن دربازارصدق ووفابه خریدارواقعی آن هدیه داد.
ولی بایدبدانیم که برای رسیدن به این مقام رفیع انسانی وراه بازکردن به ملکوت اعلاونشستن درهمسایگی کسانی که نورمطلق هستند، بایددرهفت خوان رستم،مردانه بجنگیم وهفت شهرعشق راعطارگونه زیارت کنیم.طی این مراحل نیازبه محاسبه ومراقبه زیاد دارد.دربدایت امرراه بس تاریک وناهمواراست .بی پیروچراغ هم نمی توان شبانه راهی شد. سرمایه وزادتوشه می خواهد. سرمایه این سفر،اراده ،همت ،تلاش،صبروطلب توفیق ازیارمهربان است.والبته همه این ها بدون بهره بردن ازکلام خدا،نورانبیاءوعترت اولیاء وهدایت علما امکانبپذیرنیست.همچنین استفاده مفید ازراهبردرون یعنی عقل واندیشه ومنبع لایزال عشقی که پروردگارعاشق دراختیارماگذاشته است می تواند مارابه مقصودبرساند.
آگاهی داشتن به خطرات راه وشناخت دوستان ودشمنان ،ضمانت کننده صحیح رفتن ماست.
ممکن است که راه به نظر یک مسافرمبتدی هموارباشدولی به قول مولانا :
راه همواراست وزیرش دامها قحط معنی درمیان نامها
سخت درماند امیرسست ریش چون نه پس بیند نه پیش ازاحمقیش
ازجمله دام های بسیارخطرناک که شیطان درمسیرانسان های سالک پهن کرده است وپیداکردن وخنثی کردن آن به مراتب مشکل است،دام عجب وتکبراست. اگرچه عجب وتکبررابعضا یکی می دانند ولی حضرت امام راحل رحمه الله علیه درکتاب چهل حدیت باظرافت این عجب راکه ریشه تکبراست جداکانه تعریف کرده است وخطرات آن رابرشمرده است.امام (ره )می فرماید:"بدان که عجب خودش بنفسه ازمهلکات وموبقات است وایمان واعمال انسان رابه بادفنا می دهدوفاسد می کند.امام معصوم می فرماید عجب ازگناه شدیدتراست. امام ره درتوضیح این فرموده معصوم می فرماید: "خداوند مومن رابه گناه مبتلامی کند تاازصفت زشت عجب ایمن شود"وبازحضرت امام می فرماید:خداوند خطاب می کند به حضرت داوود که به گناهکاران بشارت بدهیدوصدیقین رابترساندودرپاسخ به سوال داود می فرماید ،گناهکاران را به توبه اشان بشارت بدهیدوصدیقان رابه عجبشان بترسان.
حضرت امام (ره) ازجمله مفاسد عجب رااین چنین برمی شمارد:
1-کوچک شمردن گناه ومعاصی
2-اعتماد برنفس وبراعمال خود
3-باحقارت به بندگان خدا نگاه کردن
4-انسان رابه ریاوخودفروشی وادارکردن
5-ثمره تلخ وزشت کبررابه بارآوردن
همچنین درجائی دیگرمی فرماید:
"او(عجب )شجره خبیثه ای است که باراوبسیاری ازکبائروموبقات است،ودردل که ریشه کردکارانسان رابه کفروشرک وبالاترازآن هامنجرمی کند"
امام راحل درباره کبرمی فرماید:
"حکیم گفت پرسیدم ازامام صادق علیه السلام ،ازپست ترین وپایین ترین درجه برگشت ازحق.فرمود:"هماناکبرپایین ترین درجه اوست"
امام می فرماید: "کبرغیرازعجب است وآن حالتی نفسانیه ای است که انسان ترفع کندوبزرگی کندوبزرگی فروشدبرغیرخود"
مفاسد کبربرای انسان های متکبربسیارزیاداست.کبرقلب انسان رافاسدمی کند.انسان راپیش چشم مردم خواروذلیل می کند.مردم باشخص متکبربه معارضه می ایستند.
خداوند آدم متکبررابی حرمت وخوارمی کند.برخلاف خواست شخص متکبر،خداوندبزرگی راازاومی گیرد.عاقبت کارمتکبرجهنم وعذاب الهی است.
ازجمله دلایل جوانه زدن ورشد کبردرانسان ،کوتاه بودن بینش ودیدگاه شخص متکبراست.دنیای هرانسانی به اندازه بینش اوازجهان است.هرچه این بینش کوتاه وضعیف باشدبه همان نسبت انسان ها خودپسندتروخودخواه ترهستند.انسان های بزرگ وباظرفیت دنیای کوچک اطراف خودراهمه هستی نمی داند.آنها دردام بزرگ بینی اسیرنمی شوند.
مولاعلی علیه السلام درارتباط باارزش انسان ها می فرماید:
قیمه کل امرء ما یحسنون
ارزش وقیمت هرانسانی به آن چیزی است که زیبا می بیند.وبه تعبیری ارزش ووقارانسان هابه جهان بینی آنهاست.طبیعی است که انسان های مغروروجاهل وکم ظرفیت تادرخود مختصررشدویاکمالی ببیندویابه جاه ومقامی برسند،دچارپدیده زشت تکبروخودبزرگ بینی می شود.
عجب وتکبرآقت عقل ودرایت انسان هاست.خودستائی موجب می شودتاانسان دردایره جهل ونادانی محصورشده وازکمک گرفتن فکری ومشورت ازدیگران محروم شود.درنتیجه این مهجوریت فکری ازتجربیات مفید دیگران هم نمی تواند استفاده کند.کم کم دنیای آن کوچک وکوچکترودرنتیجه بسیارمحقرمی شود.درحالی که خودبه دلیل غرورکاذب ازتغییرات پیرامونی اطلاعات کمی دارددرخصوص دست آورده های اندک خودبزرگنمائی می کند.واین بدبختی وشقاوت تاآن جا پیش می رود تادچارجهل مرکب شود.گاهی اوقات رفتاراومورد تمسخرعام وخاص می شود.درتمام این اوقات اودریک دنیای کوچک وشیشه ای زندانی حماقتش است.
مولاعلی علیه السلام درخصوص آثارسوء کبروعجب می فرماید:
اعلم انِّ الاعجاب ضدُالصواب ،وآفه الالباب
یعنی :بدان که خود بینی ضدحق ودرستی است وآفت عقل وخرداست.
ودرجای دیگری می فرماید:
آفه الشرف الکبر یعنی ،کبرآفت شرف وبزرگی انسان است.
درحقیقت کبربرخلاف نظرشخص متکبر،انسان رابه دردره هولناک بی شخصیتی وپستی می کشاندوفردرادچارکیش شخصیت می کندومردم ناخواسته ویاخواسته ازچنین شخص ویا اشخاصی متنفرمی شوند.
جالب توجه است که ازبین صفات مذموم اخلاقی که گریبانگیربشرمی شود،کبروعجب دیرتروسخت تردرمان می شود.حضرت علی علیه السلام درفرازی دیگرازفرمایشات خود این چنین می فرمایند:
اعسررُالعیوبِ اصلاحاً العجب واللجاجه
دشوارترین عیبها برای اصلاح پذیری ،عجب ولجاجت است
درواقع درمثل می توان عقل انسان رابه شهری نورانی وزیبا تشبیه کردکه پرازچراغ های روشن وروغن سوز است که مشتی انسان لجوج ،جزم اندیش واحمق بردروازه آن شبانه روز نگهبانی می دهندتاازورود روغن به شهرخوداداری کنند.این شهرنورانی که می توان درخیابان هاوکوچه های آن بسیاردیدوشنیدوگردش کرد وزیبائی هاراتجربه کرد کم کم بی فروغ وتاریک می شود.دیگرنه تنها گردش دراین شهرلذت بخش نیست بلکه خطرناک ودهشتناک می شود واین همان زمانی است که عقل سلیم خدادادی به عقلی شیطانی تبدیل می شودودرخدمت ابلیس نفس قرارمی گیرد.
این عقل مریض کبرآلودازسرنادانی وجهل به سرزمین الهی دل هجوم می بردوآن گوهرشاهدانه راکه هدیه بی نظیرالهی به انسان است ظالمانه به یغمامی بردوانسان راازبینش وبصیرت ناتوان وفقیرمی کند.مولاعلی علیه السلام دراین باره می فرماید:
الکبرُیساورُالقلوب مساورهَ السمومِ القاتله
کبربردلها می تازد،چون تاختن زهرهای کشنده
حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی درمثنوی معنوی درخصوص انسان های نادان متکبرکه ظرفیت کوچکترین دست آوردی راندارندودائم دردایره تنگ بینش کوتاه خود گرفتارند ،درقصه ای که قصه نیست بلکه شرح حال واقعی آدمیان جاهل ،نادان ولجوج است ،این موضوع رابه زیبائی بیان کرده است.
آن مگس بربرگ کاه وبول خر همچو کشتیبان همی افراشتت سر
گفت من دریاوکشتی خوانده ام مدتی درفکرآن می مانده ام
اینک این دریاواین کشتی من مردکشتیبان واهل ورای زن
برسردریاهمی رانداوعمد می نمودش آن قدربیرون زحد
بودبی حدآن چمین نسبت بدو آن نظرکه بیند آن راراست کو
عالمش چندان بودکش بینش است چشم چندین بحرهم چندینش است
صاحب تاویل باطل چون مگس وهم اوبول خروتصویرخس
گرمگس تاویل بگذارد به رای آن مگس رابخت گرداند همای
آن مگس نبود کش این عبرت بود روح اونی درخورصورت بود
مولانا بااین تمثیل ساده، به زیبائی هرچه تمامترتصویری روشن از انسان های جاهل وکوته نظر که بینشی ضعیف ومعیوب دارندودردایره تنگ خودپسندی خود گرفتارهستند،به خوانندگان ارائه می کندوبعددردوسه بیت آخر،نتیجه ای عالمانه می گیرد.
چکیده داستان ازاین قراراست که مورچه ای مغروروجاهل درمسیرخودبه چندقطره ای بول الاغ برخوردمی کند،که ازقضای روزگاربرگی کاهی برآن شناوراست.مورچه بربرگ کاه سوارمی شود واین رجزها ولاف هارامی خواند.
مولوی ازسرگذشت این مورچه چندنتیجه می گیرد:
-دنیای هرکسی به اندازه بینش وجهان بینی اوست
-هرچه انسان ها دارای ظرفیت بالاوبینش والاباشند ادعای آنها کمتراست.
-انسان های دانا وآگاه مصداق این شعرمنتسب به ابوعلی سیناهستند :
تابدان جارسیددانش من که بدانم که همی نادانم
-انسان باتمام دست آوردهای خود درمقابل حقیقت عالم، ازآن ذره کاه وچندقطره آب هم ناچیزتراست درنتیجه صاحبادن عقل وخردهرچه که دردنیامقام علمی بیشتری پیداکنند ،متواضع تروافتاده ترمی شوند واین درست برعکس رفتارانسان های جاهل ومغروراست.
-به صاحبان تفسیرغلط وتاویل باطل ازجهان خلقت تاخته وآن هارابه مگسی تشبیه کرده است که دروهم ناصحیح خود بول خررادریاوآن تکه کوچک خس راکشتی وخودش راکشتیبان فرض کرده است.
-به یک راه کارعملی وحکیمانه می رسد که اگرافرادمگس صفت تاویل به رای خودرها کنندوبه رای واندیشه دیگران اهمیت بدهند ودرتفکر مستبدوخودرای نباشند،می توانند بابال زدن ودورشدن ازدنیای حقیرخود به همای سعادت درآسمان اندیشه های بلندتبدیل شود. این نسخه عملی مولانا درمانی است برای سوء اخلاق همه کسانی که دربرخوردبادیگران هیچ گونه انعطاف ونرمشی ندارند وهمواره درگفتاروکردارخودلجوج ودگم هستندوبه اصطلاح عامیانه،تنها تازیزبینی خودشان رامی بینند.
-ودرنهایت این چنین انسان وارسته ای که ازبندعجب ،کبروخودپسندی رهاشود ودرآسمان رشدوهدایت شناورشود،روح وجان اومستحق این صورت مادی نیست وجایگاه و شان اواین عالم خاکی نیست بلکه آشیان این همای سعادت در عالم بالاو ملکوت اعلااست.
آب جیحون رااگرنتوان کشید هم به قدرتشنگی بایدچشید
بول:ادرار
عَمَد: کشتی هائی که ازچوب ساخته شده اند
چمین:بول
تاویل:درباره معنی تاویل مطالب بسیاری گفته ونوشته شده است.ولی بسیارمختصربه معنی بیان مفادکلام است برخلاف ظاهرآن .جرجانی درتعریف گوید:تاویل عبارت است ازبرگرداندن لفظ ازمعنی ظاهری آن به معنای احتمالی ،بدین شرط که معنای احتمالی باقرآن وسنت رسول (ص)درسازد.
خس: خاروخاشاک ،فرومایه
هما: نام مرغی که استخوان می خوردوباورقدمابرسرهرکس که بنشیند ویاسایه افکندبه دولت وسلطنت برسد
همانطوریکه ابرباید ببارد،قلم هم باید بنویسد.چه خوب ،چه بد،چه ضغیف وچه قوی ،درهرحال ذات قلم برنوشتن است.قلم شکل به خصوصی ندارد.دل که مرکز شاکله شخصیت انسان است خودقلم است.