وقتی که کلاغ هامایوس می شوند
وفتی کلاغ هامایوس می شوند
صبح زود، قبل اززنگ ساعت ازخواب بیدارشدم.بعد ازنمازبرای پیاده روی به پارکی که نزدیک منزل بود رفتم .شهرآرام وخلوت بود.آمدورفت درخیابان ها کم بود.آسمان صاف وآبی بود.زمین وزمان آماده استقبال ازآمدن خورشید بود.
مثل همیشه پارک پرازجنب وجوش بود.چند نفری درحال ورزش کردن و پیاده روی بودند
چند مردمیانسال که باهم بلند بلند صحبت می کردند باسرعت ومنظم راه می رفتند.
زوج های جوان دست دردست یکدیگرپیاده روی می کردند.
یک کودک خردسال که شال وکلاه کرده بود باسرعت می دوید تااز پدرش که کمی تند راه می رفت عقب نماند.
پیرمردی لنگ لنگان نفس می زد وبهرزحمتی بود خود ش رابه بقیه همراهان می رساند.
چندنوجوان درحاشیه چمن توری بسته بودند و بتمیتون بازی می کردند.
دونفرازنگهبانان پارک ،سواربریک موتورسیکلت آهسته ازمیان افراد گذشتندوباچپ وراست کردن گردنشان اطراف رارصد می کردند.
چندنفرباوسایل ورزشی که درگوشه ای ازپارک نصب شده بود نرمش می کردند.
درگوشه دیگری ازپارک چندپیرمرد دوریک مربی جوان حلقه زده بودند وبه اشاره او بالاوپائین می پریدند.
کارگران فضای سبز که ازصبح زود کارشان راشروع کرده بودند،با انگیزه ونشاط به تمیزکردن پارک مشغول بودند .همه سطل های زباله ومحیط اطراف پارک تمییز شده بود.
باورکردن آن همه تمیزی بعدازریخت وپاشی که درتعطیلات چندروز گذشته اتفاق افتاده بود مشکل بود.
گربه های لوس وتنبلی که مفت خوربافیمانده های سفره میهمانان پارک بودند،برای به دست آوردن تکه ای زباله ازسطلی به سطل دیگر می رفتند.ولی سطل هاراتمیز وآنکادرشده می دیدند.
یک گربه سیاه وشکموتلاش می کرد تاکیسه ا ی پراززباله راکه گره زده شده بود پاره کند،اما کیسه زباله پوست کلفت ترازآن بود که تسلیم پنجه های تیزگربه شود.
گویاتمیزشدن پارک برکت راازسفره گربه هاوپرندگان مفت خوربرده بود.انگارکارگران خدماتی پارک مامورعذاب آنها شده بودند.
کلاغ هادربه دربه دنبال تکه ای نان ویاهرچیزدیگری بودندتا شکمی ازعزادربیاورند.
چندبچه گربه، یک کلاغ پیروامانده رادنبال می کردند.کلاغ پیرلک لک کنان پرید وخود ش رابه بالای تیربرق حاشیه خیابان رساند.
سرتاسرپارک به همین منوال بود.هرجا که قدم می گذاشتی تمیزی پارک بود وسرگردانی گربه ها وکلاغ هائی که به دنبال لقمه ای غذااین طرف وآن طرف می رفتند.
عاقبت ،گربه های گرسنه ای که ازپیداکردن غذاناامید شده بودند زیرنورنورسیده آفتاب که به تازگی ازلابلای شاخ وبرگ کاج ها به اطراف رخنه کرده بودند درازکشیدند وتن خسته وگرسنه خودرابه گرمای ملایم آفتاب سپردند.
کلاغ ها هم که مثل گربه هاازسفره گسترده پارک بی نصیب شده بودند ،دسته دسته پرمی زدند ودرجنگل های اطراف پارک گم می شدند.
درست زمانی که گربه هاناامید وکلاغ ها مایوس شده بودند،دسته ای کبوتروحشی ،شادوشنگول ازراه رسیدند وبعد ازآنکه چرخی درفضا زدند درزیر درختان کاج وزبان کنجشکی حاشیه پارک نشستند وبه خوردن دانه های کاج وحشراتی که درلابلای علف های خشک پارک مخفی شده بودندمشغول شدند.چند قمری جوان هم به جمع آنها پیوست.
درحالی که عرق سروصورتم راپاک می کردم ،باخودم زمزمه کردم ،عجب دنیائی است. ماجرای این گربه های مظلوم وذلیل واین کلاغ های مایوس وگرسنه ،بی شباهت به داستان زندگی ماانسان ها نیست.
آنکس که متانت طبع وآزادگی خودرابه نواله ای ناچیز بفروشد،ناچارتن به اسارت سطل های زباله ای می دهد که خوددهانی بازو شکمی خالی ازغذادارند.
اماکبوتران آزادی که به قوت وروزی خود قناعت کرده وبه دریوزگی خوان نعمت دیگران نرفته اند ،اکنون آزاد ورها ،به میهمانی سفره بازخدامی روند ونوکی برخاک می زنند وبالی برتسبیح می گشایند وآهسته می خوانند "والطیرصافات کل قد علم صلاته وتسبیحه" (1)آیه 41سوره نور
ترجمه آیه :
مگرنمی دانی هرچه درآسمانها وزمین هست بامرغان گشوده بال تسبیح خدا می کنند.همه نمازوتسبیح خویش رامی دانند.وخدابه آنچه که می کنند آگاه است.
همانطوریکه ابرباید ببارد،قلم هم باید بنویسد.چه خوب ،چه بد،چه ضغیف وچه قوی ،درهرحال ذات قلم برنوشتن است.قلم شکل به خصوصی ندارد.دل که مرکز شاکله شخصیت انسان است خودقلم است.