درمعجزه بودن عملکرد دستگاه آفرینش بویژه خلقت آدمی همین بس که  قطره آبی گندیده به چاهی گوشتی بی مایه می ریزد وپس ازمدتی کوتاه صورتی زیباازآن پدیدآید.اماازاین معجزه بالاترآن است که سیرت این صورت به پدیده آدمیت آراسته می شودتاموجودی متفاوت ازدیگرموجودات ساخته  شود.وازاین دوعجیب ترآنکه این قطره گندیده تقدیرو تسویه می شودو جبل آن به استعداد آدمی مزین می گرددتابتواند درهمان مرحله گندیدگی بماندویارشدکندوتاسرزمین ملائک مقدس برود وبازازعرصه پرواز فرشتگان بالاتررفته وبه جائی برود که دیگربال وپرهیچ ملک مقربی  به آن نرسدوبه قول سعدی علیه الرحمه "برسد به جائی که به جزخداوند حکیم قدرومنزلت آن رانداند. 

راستی تفاوت آدمی باسایرموجودات درچیست؟

انسان برای ورود به عرصه آدمیت به چه خصلت هائی نیازمنداست؟

آن معجون سحرآمیزی که بتواند ازاین قطره آب بی مقدارگوهری گرانبها بسازدکدام است؟

روح انسان ودیعه گرانبهای الهی است درنزد انسان وانسان امانتداری است که خداونداوراشایسته این امانتداری دانسته است.اگرانسان شکرانه این نعمت بی بدیل الهی رابه حق به جای آوردمرغ روح دربوستان جسم انسان سرخوش ومست منتظردیدارخدای خود است واگرانسان کفران نعمت کندمرغک روح زندانی بی بال وپرمظلومی می شود که ازشدت ناراحتی وتاثرآن قدرسربه دیوار این زندان استخوانی خواهد زد تابالاخره روزی روزگاری رودخانه تقدیراورااجبارابه آغوش دریا ی بیکرانه وطن برساندوازاین زندان سخت آزاد شود.

راستی آیاهرگزازخود پرسیده ای که برای نجات روح این لطیفه الهی که خودنمادی ازمظهرحضرت حق تعالی درعالم خاکی است از حجاب وزندان این قطره سیاه متعفن چه بایدکرد؟

اگرروح مغز وعصاره آدمیت ماست وپرستاری ازآن موجب رشدوکمال انسانی می شود باید سراغ توصیه  های آفریدگاراوبرویم تاباعمل به این توصیه هاشایستگی این میزبان رابرای پذیرائی ازآن مهمان عزیزبالاببریم.جای این پرسش است که بپرسیم چگونه این مرغ باغ ملکوت راپرورش دهیم تااینکه فریاد همیشه اوراکه ازدوری ومهجوری خود نالان است به آوازی زیباکه رضایت درآن موج بزندتبدیل کنیم. 

ودرنهایت اینکه اگرروح خدادرانسان منشاءرشدونمو آدمیت آدمی است حیات وسروراو به کدامین خصوصیات اخلاقی او وابسته است ؟

یکی ازکارهای حکیمانه  شعراونویسندگان بزرگ مادادن پاسخ های موجز ورسا به این گونه پرسش هاست.

ازجمله بزرگان ادب پارسی که درباب تربیت انسان وتوجه دادن همگان به این گونه پرسش های اساسی ووادارکردن انسان به تفکرپیرامون این مقولات مهارت ویژه ای دارد وآستین همت رادراین جهت بالازده است حکیم عالیقدرسعدی علیه الرحمه است.

سعدی درکتاب گلستان درحکایتی کوتاه ولی زیباوشنیدنی تفاوت آدمی راباسایرمخلوقات خداوند درکسب برخی ازخصلت هائی می شمارد که اگرانسان به این خصلت هاوفضائل اخلاقی دست پیداکندبه مرتبه ای ازمراتب آدمیت می رسد.ودرصورتی که توفیق دست یافتن به این گونه صفات رانداشته باشدنه تنهاازمسیررشدوکمال انسانی به دورمی شودبلکه هیچ گونه امتیازوبرتری برسایرموجودات پیدانمی کندوشایدهم درمراحلی ازحیوان هم پست ترخواهدشد.

حکایت

طفل بودم که بزرگی راپرسیدم ازبلوغ گفت : درمسطورآمده است که سه نشان دارد.یکی پانزده سالگی ودیگراحتلام وسیم برآمدن موی پیش .امادرحقیقت یک نشان دارد وبس. آنکه دربند رضای حق جل وعلابیش ازآن باشی که دربند حظ نفس خویش .وهرآنکه درواین صفت موجود نیست بنزدمحققان بالغ نشمارندش .

به صورت آدمی شدقطره آب                که چل روزش قراراندررحم ماند

وگرچل ساله راعقل وادب نیست           بتحقیقش نشاید آدمی خواند

جوانمردی ولطفست آدمیت                  همین نقش هیولائی مپندار

هنربایدکه صورت میتوان کرد                  بایوانهادرازشنگرف وزنگار

چوانسان رانباشدفضل واحسان               چه فرق ازآدمی تانقش دیوار

بدست آوردن دنیاهنرنیست                     یک راگرتوانی دل بدست آر

 درحقیقت سعدی علیه الرحمه دراین حکایت کوتاه دنیائی ازحکمت نظری وعملی که ریشه درحکمت دین وقران دارد به خواننده خود ارائه می دهد.

مراحل رشدوکمال جسمی انسان همانند بسیاری ازموجودات دیگرریشه درقوانین لایتغییرخداونددارد.این رشد جسمی همان هدایت تکوینی انسان است که درنبات وجماد وحیوان مشترک است .دراین نوع هدایت اجباری انسان متولد می شود .بزرگ می شود وبه بلوغ وسپس به پیری می رسد.دراین گونه حرکت غیراختیاری انسان ازخود هیچ گونه هنری ویا مدیریتی ندارد .درخواب ویابیداری دربی هوشی ویاآگاهی این اتفاق خواهد افتاد.بنابراین این خصوصیات بیولوژیکی انسان موجب امتیازومزیتی برسایرجانداران ویاجمادات نخواهد بودودرازای این حرکت تکوینی اجروپاداشی هم به او نمی رسد.

برعکس همه برتری وسروری انسان درحرکت انسانی اووطی طریقی است که درجاده کمال دارد.به قول سعدی علیه الرحمه بلوغ واقعی انسان درسرکوب کردن هوای نفس وبه دست آوردن رضای خدای متعال است.انسانی که درجهت حظ نفس ویابه عبارت دیگرتسلیم هوای نفس شدن گام برمی داردوسیراب کردن نفس سرکش رابرجلب رضای خداوند متعال ترجیح می دهدهوز به بلوغ واقعی نرسیده است ودرهمان بلوغ زیستی مانده است.

مولاعلی علیه السلام درخصوص پیروی انسان ازرضای حق تعالی ومخالفت باهوی نفس می فرماید: 

العاقل من عصی هواه فی طاعه ربه

انسان عاقل برای به دست آوردن رضای خداوند باهوای نفس خویش مخالفت می کند.

ودرفرازی دیگرمی فرماید:

کیف یستطیع الهدی من یغلبه الهوی

چگونه می تواند به هدایت وکمال برسد کسی که هوی نفس براوغلبه دارد.

همچنین درجای دیگردرخصوص تضادعقل وهوی نفس می فرماید:

من جانب هواه صح عقله

هرکس ازهوی نفس دوری کند عقل او درست است.

 درحقیقت همه صفات مثبت ومفید انسانی زمانی موجب رشد وکمال حقیقی اوخواهدشد که درجهت رضای خداوند وخالق کریم باشد.

شیخ اجل دراین حکایت بسیارآموزنده برخی ازصفاتی راکه موجب رشد وکمال واقعی انسان می شود هنرمندانه نام برده است.وبااشارات ظریفی که درمتن اشعارخود دارد

ازجمله این صفات :

۱-دوری ازخودخواهی وطلب رضای خداوندبزرگ است.

۲-عقل .داشتن عقل به مفهوم استفاده درست ازعقل است .

۳-ادب.

۴-جوانمردی وفتوت

۵-لطف ومحبت

۶-داشتن هنر. هنردرآثاربزرگان علم وادب به معنی ومفهومی که امروز ازهنراستنباط می شود نیست.بلکه به بسیاری ازمهارت هاوتوانائی های یک انسان که برای داشتن یک زندگی متعادل وتاثیرگذار نیازبوده اواین توانائی هارادرچارچوب ارزش های انسانی به کارمی گرفتند هنرگفته می شده است. به عنوان مثال هنرسخاوت -هنربخشیدن -هنرمردم داری -هنردل به دست آوردن وسایرصفات انسانی

۷-فضل واحسان

۸-به دست آوردن دل دیگران 

اگرچه اساس وریشه این نوع تفکروتوصیه به این فضائل اخلاقی به آیات نورانی قرآن مجید وعترت برمی گرددولی باید اذعان داشت که این خصلت هادرهمه فرهنگ های انسانی که هنوزمسخ نشده باشندنشانه ای ازانسانیت وآدمیت است وعدم رعایت این عناصراخلاقی خودمظهری ازحیوانیت ودورشدن ازعرصه انسانی است.

مرحوم علامه طباطبائی درتفسیرالمیزان پیرامون ادب بحث زیبائی دارد .ایشان معتقدهستندکه ادب یک عنصراخلاقی جهانی است ودرتمام دنیاوبین همه اقوام وملل ارزشمندومورد احترام است.برطبق نطرایشان صرف نظر ازتفاوت مذاهب واختلاف عقیده ها ادب یک ارزش انسانی است ورعایت آن درهمه فرهنگ ها وادیان توصیه شده است.

 

احتلام: شب درخواب محتلم شدن .دفع شهوت درخواب بهردلیلی

مسطور: کتاب ونوشته

حظ: بهره

هیولانی : ماده .دراین جابه معنی صوری ظاهری است

شنگرف: ماده ای است سرخ رنگ که درنقاشی بکارمیرود