ترک خوردن سکوت
بسم الله الرحمن الرحیم
کان الله ولم یکن شئ والان کما کان
خداوند بود وچیزی بااونبود وهم اکنون نیزچنین است . میزان الحکمه :امام باقر "ع"
دوستان سلام
یکسال واندی پیش درسفری نورانی به زیارت سرزمین "نوروحکمت "همچنین"ظلمت وعبرت" یعنی کشوری که عتبات عالیات درآن جاست رفتم .جائی که مضاجع شریف عزیزترین بندگان خداوند است . میعادگاه شیفتگان وشیعیان دلسوخته ای که ازسراسر دنیا به دنبال گمشده های خود به این سرزمین می روند ودرنهایت دربازگشت ازسفر"هرکسی آن درود عاقبت کارکه کشت"
سرزمینی که آرامگاه دائمی صدها پیغمبرونبی ودانشمند وفقیه وحکیم وعارف دلسوخته می باشد.
جائی که ضریح مطهرمولاعلی علیه السلام ،آن امیرکلام وحکمت ومفسرراستین وحی خداوند است.
مکانی که امانتدارراه ونشان سالارشهیدان ورهبرآزادگان همه تاریخ بشریت یعنی امام حسین ع است.
دراین دیدارها هربیننده کنجکاوی ازروزنه دل واندیشه خود به گنجینه پرازاسراراین خداوندگاران عشق ومحبت وپیکارنگاه می کند.
عظمت قول وفعل این شاخه های طوبی یعنی ائمه اطهارع وشرح حال بزرگان ودلدادگانی که دراطراف آنها آرمیده اند وخود استوانه هائی درآفرینش خداوند درزمین هستند،چنان عظیم وشگفت آور است که انسان رابه تامل وسکوتی عمیق می کشاند.سکوتی که ریشه دریک پرسش حقیقی دارد .راستی این هادیان بشریت ،چه چیزی ازمعرفت ،ادب ،حکمت ،علم ،ایثاروبندگی کم گذاشته اند تادیگران نسبت به تکمیل آن همت کنند وقدم وقلم بزنند.
بدون شک هرچه که می گوئیم ومی نویسیم وعمل می کنیم ،اگرنشانی ازراه رفته آن آسمانی های زمینی نداشته باشد،وبالی سخت وسنگین وآزاردهنده برگردن ضعیف ماست.ودلیل به سکوت رفتن یکساله قلم ناچیز حقیروتعطیل شدن این وبلاگ جز وحشت ازخطا رفتن ازمسیردرست وغالب شدن نوحه گری نبود.
به قول مولای فارسی ،آن کس که جزازسرچشمه حقیقت بنوشد وبگوید ،خود"نوحه گر"است.
نوحه گرباشد مقلد درحدیث جزطمع نبود مراد آن خبیث
نوحه گرگوید حدیث سوزناک لیک کو سوز دل ودامان پاک
ازمحقق تامقلد فرقهاست کاین چه داووود است وآن دیگرصداست
به این بها وبهانه بودکه درآن زمان "سکوت قلم "اختیارکردم وازآن موقع تاکنون ،توفیق حضور درگلستان وادبستان دوستان رانداشته ام.
اکنون که چندصباحی است که ازآن حادثه می گذرد وتاثیر آن سوزنورانی کم شده است ،بازتوبه بشکنم وبا استناد به این بیت ازمثنوی مولانا که می فرماید:
هم مقلد نیست محروم ازثواب نوحه گررامزد باشد درحساب
بازقلم به سرپنجه تقدیر گرفتم تا شایدبا نوشتن "دل نوشته ای " این مرغ دل بازیگوش را که برای نوشتن پرپرمی زند آرام کنم وچند صباحی دیگراورا روانه گلشن دوستان پرازصفا وصمیمیت وبگاه ها کنم .باشد که حقیرراازملاطفت ودعای خیرخود دریغ نفرمائید.
همانطوریکه ابرباید ببارد،قلم هم باید بنویسد.چه خوب ،چه بد،چه ضغیف وچه قوی ،درهرحال ذات قلم برنوشتن است.قلم شکل به خصوصی ندارد.دل که مرکز شاکله شخصیت انسان است خودقلم است.