ابلی ودرخت انار(نمونه ای ساده ازتاثیرفوق برنامه برتکوین شخصیت فراگیران)

درروزگاری نه چندان دور وزارت آموزش وپرورش امروزی باچند وزارتخانه دیگر ادغام بود وعنوان آن وزارت معارف بود. وظیفه آموزش وتربیت کودکان ونوجوانان بااین وزارتخانه بود.کارتدریس وتربیت دراین وزارتخانه چندان پیچده ومشکل نبود. دربسیاری ازمدارس فقط یک معلم بود وچند دانش آموز،وکلا س درسی که احتمالااطاقی کوچک ودربرخی  ازمناطق ،چادری سنتی ویا کپری بود که باشاخ وبرگ درختان برپامی شد.درآن زمان برنامه های رسمی وفوق برنامه مدارس تفکیک شده و جدا ازهم نبودند .برای هرکدام ازاین برنامه ها مبانی  نظری وتئوریک تدوین نشده بود.هدف گذاری آن چنان تعریف شده ای هم برای این برنامه ها نشده بود. سرفصل های آموزشی وتربیتی به شکل وشیوه امروزی تهیه وتدوین نشده بودند.ساختارآموزش وپرورش ومدارس به این گستردگی وفراگیرنبود.معلمین هم ازتحصیلات بالائی برخوردارنبودند.آموزش ضمن خدمت وبه روز رسانی معلم ومربی وپرسنل آموزش وپرورش درکارنبود.محتوی کتابهای درسی هم تقریبا ثابت بود.تکنولوژی آموزشی درابتدائی ترین شکل وشمایل بود . بودجه وامکانات فیزیکی هم بسیار ناچیزبود.شعارهایی ازقبیل توسعه آموزشی ،عدالت آموزشی وارتقاء منزلت معلم ومربی هم داده نمی شد.

خلاصه اینکه دربسیاری ازمناطق کشوریک معلم با شش کلاس سواد ویاحداکثر دانشسرای مقدماتی ویاعشایری رفته به یک روستامی رفت وهرچه که کودک ونوجوان واجب التعلیم بود جمع می کرد ودرشش پایه به آنها درس می داد. این معلم جوان وبی تجربه هم معلم ورزش بود وهم معلم نقاشی وهم مربی پرورشی وهم فراش (حدمتگذار)وهم دفترداروهم مدیرومعاون وناظر.گچ وتخته وترکه وهرچه که مورد نیازبود خودش تهیه می کرد وبه مدرسه می آورد. معمولا لابه لای وسایلی که هرروز به مدرسه می آورد، یک قرآن بودکه دریک کولغی(1) پیچیده شده بود، کلیه دمنه ، گلستان سعدی ، نسترن (2)و مظفری (3) وبعضی اوقات هم گلچین شاهنامه فردوسی بود.ناچارا ازبچه های بزرگتر برای اداره کلاس های پائین تراستفاده می کرد. صبح وبعدازظهرکارمی کرد.شب که به خانه برمی گشت بعد ازمختصراستراحتی ،چراغ زنبوری (4)راروشن می کرد وبه بزرگترهاوپدران ومادران دانش آموزان درس اکابرمی داد.جمعه هاکه بیکارمی شدهرکاری که درجهت آسایش مردم بود انجام می داد.مردم روستاراصلح وسازش می داد .برای جوانان به خواستگاری می رفت .برای افراد مریض دعای تب بر می نوشت وبرای آنهائیکه گوسفندگم کرده بودند دم بند می خواند تاازحمله گرگ های گرسنه وبی رحم درامان باشد. القصه یک مدرسه بود ویک معلم ومدیریت امور فرهنگی مردم درکنارکدخدا وریش سفیدان روستا .درکنارهمه این کارها اصل وظیفه اوباسوادکردن تعدادزیادی دانش آموزبود که تاآخرسال باید تحویل بازرس آموزش وپرورش می داد.

تصمیم گرفتم  تا ازنزدیک بایکی از این دانش آموزانی که دراین مدارس درس خوانده و  بعدا خودمعلم شده بود آشناشوم .پیداکردن آن کاردشواری نبود.


.....درآخرسئوال کردم شماکه ازحداقل امکانات زندگی وتحصیل بی بهره بودیدومدرسه ومعلم آن چنانی نداشتیدُُ،چگونه نوشتن ،خواندن ،حساب، هندسه ،قران ونقاشی ودیگرمهارت هاراآموختید؟

ریش سفید وتنکش رابا انگشتان لاغروبلندش کشید ودرحالی که عینک ته استکانیش راجابجا می کرد،باآرامش خودنویس سناتورش راکه عمرش کمترازعمرخودش نبود ازجیب درآورد ودرحاشیه دفترچه یادداشتی که دردست داشت نوشت:

درس معلم اربود زمزمه محبتی     جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را

وباکمی فاصله ادامه داد:

من به مسئولین  آموزش وپرورش توصیه می کنم که اگربخواهید به داد آموزش وپرورش برسید ،ازدوره تحصیلی ابتدائی وبلکه ازقبل ازابتدائی شروع کنید. بایدبه داددوره ابتدائی برسید.اساس تعلیم وتربیت آموزش ابتدائی است.اساسی ترین مولفه تاثیرگذاردر تربیت کودکان ونوجوانان آموزگاراست.باید منزلت آموزگاربه اوبرگردد.امروزه آموزگاران ،ازامکانات واحترام چندانی برخوردارنیستند.شرایط سختی برآنها حاکم است.بعد ادامه داد اگرکسی در کودکی تربیت نشد دیگرتغییررفتاراودردوره های بعد ی بسیارمشکل است.به قول شیخ اجل :

هرکه رادرخردیش ادب نکنند         دربزرگی فلاح ازاو برخاست

چوب ترراچنانکه خواهی پیچ          نشود خشک جز بآتش راست

داشتن امکانات  بسیارخوب است ،امااساس کارمعلم است.من به عنوان یک دانش آموز قدیمی هرچه دارم ازمعلم دوره ابتدائی دارم .امروزه روی برنامه های غیررسمی وفوق برنام خیلی تاکید می شود.ازمتولیان فوق برنامه صحبت می شود.بنده به عنوان یک دانش آموزپیر که درکسوت معلم ابتدائی بازنشسته شده ام ودارای اندک تجربیاتی دراین حوزه هستم ،معتقدم که تفکیک فوق برنامه ازبرنامه های رسمی مدارس کاراشتباهی است. فوق برنامه ماهیتی متفاوت باسایربرنامه های اموزشی ندارد.درحقیقت درطول وعرض  همان برنامه های رسمی مدارس است. .وبهترین متولی برای همه این برنامه ها همان معلم است.این معلم است که می تواند نهال  محبت و بذرعشق وعلاقه رادردل دانش آموزان بکارد.اگرقراراست معجزه ای اتفاق بیفتد بعد ازخدا معلم می تواند معجزه  کند.معلم درمدرسه همه چیزوهمه کس است.ای کاش .. حرف خودش راناقص رها کرد وساکت شد.مداخله کردم وگفتم ای کاش چی ؟لطفابفرمائید ای کاش چی؟ باوسواس گفت ای کاش مسئولین کشوربه جای این همه شعارهای تکراری ،نقش معلمین رادررشدوتوسعه کشوربویژه درتوسعه فرهنگی می فهمیدند،وهمه هم وغم خودشان رابرای تربیت معلمان واقعی به کارمی گرفتند. آنوقت می دیدید که خیلی ازمسائل ومشکلات آموزش وپرورش و کشورحل می شد.البته منظورم این نیست که فقط معلم به تنهائی همه کارهاراانجام می دهد.اماباورکنید معلم اساس کاراست.معلم دلسوز ووظیفه شناس ،بادست خالی هم موفق می شود.تعجب نکنید .این درهمین کشورتجربه شده است.معلم ازتهدیدات پیرامونی وداخلی، فرصت های قابل استفاده می سازد.باکمال تاسف امروزه آموزش وپرورش رها شده است.امروزه ارزش کارمعلم دیده نمی شود.برای تربیت معلم هزینه معنوی ومادی نمی شود.

آنگاه درخصوص عظمت کارمعلم ،تعلیم وتربیت وآموزش ادب ونزاکت به کودکان ،چندحکایت ازگلستان سعدیو چندبیت شعرازشاهنامه آوردوبعد ساکت شد.

دوربرش پربود ازقلم  ورنگ وبوم نقاشی وکتاب ویادداشت. ظاهرا درحال تالیف وگردآوری فرهنگ لغات  گویش زبان محلی خودش بود.

حقیقتامردروشنفکروادیبی بود .آنطورکه تعریف می کرد همه داشته های خودش رامدیون آموزگارش بود. 

بسیاری ازحکایات سعدی واشعارفردوسی ومتون کلیله ودمنه راازحفظ داشت.قرآن رابه سبک قدیم وبدون رعایت تجوید خوب می خواندوبسیاری ازآیات آن راازبرداشت.به قول خودش علم الاشیاء راهم تااندازه ای می دانست .درباره درختان وگیاهان اطلاعات خوبی وبه روزی داشت.بویژه برخی محصولات کشاورزی ازجمله سیفی جات وسبزیجات را به صورت کاربردی خیلی خوب می شناخت.وقتی که ازش سئوال کردم این همه اطلاعات رادرارتباط با محصولات کشاورزی وسبزیجات وسیفی جات ازکجا آورده ای ؟آهی کشید ویادی ازتنها معلم دوره ابتدائیش کردوادامه داد،آن خدابیامرزدرکنارمدرسه زمینی باهمکاری اولیاء دانش آموزان تهیه کرده بود ،ودرآغازسال تحصیلی به کمک بچه ها شخم می زد وبه تعداد دانش آموزان قطعه بندی می کرد.بعد هرقطعه رابه تعداد ی کرت تقسیم می کرد وبرای تک تک آنها شناسنامه دقیقی ازمحصولات کشاورزی ویاگیاهان زینتی که قراربود کاشته شود تهیه می کرد . آنگاه بانصب تابلوهای کوچکی که با کمک دانش آموزان تهیه شده بود این قطعات رابه نام دانش آموزان ثبت می کردومشخصات محصولاتی راکه باید درآن سال تحصیلی کاشته شود راروی آنها می نوشت .

همه کارهای کشاورزی اعم ازکشت ،داشت وبرداشت برعهده دانش آموزان بود .نظارت وراهنمائی راخودمعلم برعهده داشت .بعضی اوقات ازیکی ازکشاورزان ویایکی ازافراد باتجربه روستا کمک می گرفت.اگرمحصولی درطول سال ویاآخرسال هم به دست می آمد ،بامسئولیت دانش آموزان بفروش می رسید و ودرآمد آن هم مال دانش آموزان بود.

پرسیدم که این کاربه درس ومشق شمالطمه ای نمی زد ،جواب داد بچه هابااین کاشتن ها وسبز شدن ها ،زنده می شدند .شوروشوق عجیبی داشتند .نه تنها مانعی برای درس خواندن مانبود بلکه به خاطر این اعتمادی که به ماشده بود چنان اعتماد به نفسی پیداکرده بودیم که درسن نه سالگی مثل بک آدم بزرگسال نظر می دادیم وتصمیم می گرفتیم .خلاصه مدرسه برای مامثل میدان بازی بود .هروقت که خانواده هاماراگم می کردنددرمدرسه ویامزرعه مدرسه مارا پیدامی کردند.

مجددا نفسی عمیق کشید وادامه داد ،"هنوز هم یادم نرفته وقتی که کلاس سوم بودم یک درخت اناری را باکمک معلم درگوشه ای ازحیاط مدرسه کاشتم وتادرمدرسه بودم ازآن مواظبت می کردم.کلاس ششم راکه تمام کردم ،امتحان معلمی دادم وبه دانشسرای مقدماتی رفتم وبعد هم به یکی ازشهرستان های استان همجواربرای تدریس فرستاده شدم.چندسالی اززادگاهم دوربودم .وقتی که به روستابرگشتم ،تغییرات زیادی اتفاق افتاده بود . به یادخاطرات گذشته سراغ مدرسه راگرفتم . .دیگرساختمان مدرسه سرجایش نبود.اطراف خرابه مدرسه چرخی زدم .باکمال تعجب درخت انارخودم وچنددرخت دیگرراکه دوستانم کاشته بودند وهنوزسبزوبانشاط بودندرادیدم.تعجبم وقتی بیشترشد که یکی ازاهالی روستاکه اورامی شناختم گفت می دانی که این درخت انارهنوزبه اسم شماست .وبعد آهسته گفت نار ابلی .روستای مابه انارمی گفتند نارواسم من هم ابوالحسن بود که بچه هاصدام می زدند ابلی ."

عمیقابه فکرفرورفتم ،با همه امکاناتی که این روزها آموزش وپرورش دارد ،ساختاروبودجه سنگین ،محتوی تعریف شده آن چنانی ،معلمین تحصیلکرده ومتخصص ،روش های تدریس تعریف شده ،زرق وبرق های مدیریتی ،بویژه درسطوح مدیران میانی وعالی ،اسناد بالادستی وپائین دستی ،سمینارها وهمایش های علمی وخلاصه این همه یدوبیضاء ،محصول خروجی نظام آموزشی ما درمقایسه باخروجی وزارت معارف یک قرن پیش برتری  قابل مشاهده ای ندارد؟ نمی خواهم دچار سطحی نگری وبرخوردهای عوامانه بشوم .امااگرنسبت هاراازنظر رشدوتوسعه علوم بویژه علوم انسانی وپیشرفت تکنولژی آموزشی ودیگرفرصت هاوامکانات درحوزه های مختلف تربیتی درنظربگیریم باید بپذیریم که مادرتعلیم وتربیت نسل جوان خودمان نه تنها رشد خوبی نداشته ایم بلکه دربعضی ازعرصه ها عقب رفت هم داشته ایم .

علی رغم تلاش قابل تقدیرمسئولین دلسوز نظام جمهوری اسلامی درسایرعرصه های سیاسی ،اقتصادی واجتماعی ،باید اذعان کنیم که همواره درهمه دولت های گذشته ، نگاهی غیرکارشناسی بر آموزش وپرورش حاکم بوده وهمیشه اوقات موردبی مهری دولتمردان وافع شده است.البته تااندازه ای هم طبیعی  است.درک اهمیت وحساسیت تعلیم وتربیت درتوسعه پایدارکشوروبازسازی حوزه های فرهنگی و اجتماعی جامعه درتوان هرفکرواندیشه نامحرمی نیست.

شایدبهمین دلیل ساده وبسیاری دلایل شناخته شده دیگراست که این نهاد مقدس میدان تاخت تازآدم های بیسوادی شده است که به مجموعه این نهاد به عنوان یک صندوق تعرقه انتخاباتی نگاه می کنند.به جای شناخت و احیای نقش بی بدیل آن درساخت وپیشرفت کشور، بیشتربعنوان نردبانی برای بالارفتن ورسیدن به جایگاه های سیاسی و اقتصادی موردنطر خوداستفاده می کنند.

حالا،به قول معروف"کلاه خودتان راقاضی کنید "وقضاوت کنید.