جلسه شرح مثنوی مولوی که تمام شد،استادپیشنهادجالبی کرد. اودرحالی که به دفترچه ای زیباکه دردست داشت اشاره می کرد ،ازحاضرین درکلاس درس خواست تابه مناسبت وداع یکی ازداوطلبین خارجی که به زودی کلاس رابه قصد کشورش ترک می کند ،هرکدام به میل خودمطلبی به یادگاربنویسندوهنگام خداحافظی ازطرف کلاس به ایشان هدیه کنند.

هرکسی باتوجه به میل ورغبت خود شعر ویاقطعه ای منظوم  نوشت.استادخود مقدمه ای زیبابردفترچه نوشتندویکی ازغزلیاتی راکه سروده خودشان بودبه آن اضافه کردند.بساط سفره مولوی گرم بود.برخی ازدانشجویان ازفرصت استفاده کرده ودل نوشته هایشان راازمائده معنوی مولانا به عاریت گرفته ودردفترچه به یادگارگذاشتند.من هم دوست داشتم که مطلبی برای ایشان بنویسم .می خواستم هم ازفرهنگ وادب دوست وداع کننده استفاده کنم وهم ازفرهنگ وادب کشورمان که این دانشجوی شصت وپنج ساله ژاپنی به عشق پروازدرگوشه ای ازآسمان  ادب وعرفان آن ماهها منظم ومنظبط به کلاس درس آمده بود وباحوصله واشتیاق درمحضراستادخوشه چینی کرده بود. کلاس های درس به صورت هفتگی برگزارمی شد.دانشجوی سالخورده خارجی ،به ظاهر پیر بودولی درباطن اندیشه ای جوان وپویا داشت. حضورمنظم وی درکلاس های درس برای بیشترداوطلبانی که به کلاس می آمدند،مایه تعجب  وعبرت بود. باوجود مسئولیت خطیری که ازطرف کشورمتبوعش به وی واگذا رشده بودوقاعدتا بایدتراکم کاراجازه این فعالیت هارابه او نمی دادولی باکمال تعجبُ، سعی وتلاش ونظم انضباظ وی حکایت ازفرهنگ ملتی می کرد که سخت کوشی ونظم راازطبیعت زیبا وخشن خودشان به ارث برده اند..ناآشنا بودن به فرهنگ غنی وعمیق اسلامی ایرانی ازیک طرف ومشکل فهم ادبیات بسیارزیباومنشورگونه مولوی که آمیخته ای ازعرفان ،عقل،کلام وشرع است ازطرف دیگر، کارراحتی برای یک دانشجوی ایرانی هم مشکل می کند تا چه رسد به یک فرد خارجی که سابقه آشنائی باهیچکدام ازعرصه های فوق راندارد .تمثیل های زیادی که بااستادی هرچه تمامتردرمثنوی مولوی آمده است و برای درک و فهم هریک ازآنها یک ایرانی تحصیل کرده هم بایدپای درس استادبنشیند،کاررامشکل ترمی کند.علی رغم همه اینها دانشجوی خارجی ماازسرشوق ورغبت هفته ها وماه ها سروقت درکلاس درس حاضرمی شدوباتلاش وسعی عجیبی به دنبال رازگشائی ازاسرارسربه مهراشعارپیرعرفان وعشق  بود.کم حرف می زدولی خوب گوش می داد.برداشت های خود رابازبان فارسی درحاشیه کتاب مثنوی یادداشت می کرد. یک باراستاد به منظورتشویق واحترام به ایشان یک نسخه انگیسی مثنوی نیکلسون به وی هدیه کرد.تازگی هایکی ازوابستگان خودش راشایددخترش ویاشاید فامیلش رابه کلاس درس آورده است.این خود می تواتند نشانه ای هرچند کوچک ازتاثیر این تعاملات فرهنگی باشد.فرهنگ وادب یک ملت وشیوه نشرآن درسایر مناطق دنیا مقوله  بسیارپیچیده ای است.تعاملات وتبادلات فرهنگی ونفوذعناصری ازیک فرهنگ درفرهنگ دیگری کند،تدریجی وبطئی است.گاهی اوقات رفتن یک هنرمند،ادیب ،سیاستمدارویاروحانی به یک کشورخارجی ومتاثرشدن ازیک پدیده فرهنگی ،موجب می شودتادربر گشت به کشورش باتقلیدویابازسازی آن عنصرفرهنگی دروطن ،انقلابی درساختاروگسترش یک زمینه فرهنگی بوقوع پیوندد.نمونه های آن به اندازه ای زیاد است که نیازبه آوردن مصداق نیست.اگرروزی کشیشی بامخفی کردن چندپیله ابریشم درعصای خود،رازناگفته صنعت ابریشم راازدنیازشرق به دنیای غرب می بردودیگری باآوردن چندبوته چای ،کشت وصنعت چای رابه کشوردیگری می برد،آشنا شدن با فرهنگ والای مثنوی مولوی توسط یک سیاستمدارفیلسوف هم  می تواند زمینه توسعه بخشی ازفرهنگ وادب فارسی رادرکشوری دیگرفراهم نماید.درحقیقت هرواژه فارسی که برزبان بیگانه ای جاری شودویااندیشه ای که برذهن وروح میهمانی بارشودمی تواندخودنماینده وقاصدی تیزپاومطمئن باشدازفرهنگ یک ملت در حیات فرهنگی ملتی دیگر،واین همان تبادل وترکیب فرهنگ هاست که موجب رشدوتکوین فرهنگ هامی شود.به هرحال من هم به تاسی از دیگرعزیزان درگوشه ای خلوت نشستم واین چندسطر رابه یادگارنوشتم .باشدکه روزی دردیاری دور،آشنائی مشتاق ،آن رازمزمه کندو باخود بیندیشدکه سرزمین های خدااگرچه پهناوروبزرگ ودورازهم است ولی برعکس، اندیشه انسان ها بزرگترو بسیارنزدیک به هم هستند.

به نام پروردگارمتعال ،که درهرگوشه ای ازاین کره خاکی به اسمی ولفظی خوانده می شودولی درحقیقت یکتاست وتنهااویگانه خالق حکیم و مهربان است .

اجازه می خواهم به بهانه پرکشیدن وکوچ پرنده ای عاشق ازدیارنوروحکمت خسروانی به دیارآفتاب معرفت،پرده عصمت کلام رادرحریم اساتیدسخن پاره کنم وبرخلاف این توصیه حکیم وغزل سرای بزرگ خواجه حافظ شیرازی که گفته  است:

بربساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست              یاسخن دانسته گوی ای مردبخرد یاخموش

بساط لفظ راکه به صورت آراسته وازمعنی پیراسته است بگشایم وچندجمله ای رابه همکلاسی خودم که آشیانه بردرخت پیرسیاست دارد ودل درگروچشمه زلال معرفت ،تقدیم کنم.

 

اندیشمندمحترم آقای ........ 

دوست داشتم ازهمت وپشتکارشمادرحضورمرتب در جلسات درس شرح مثنوی مولوی بنویسم،دیدم که این  خصلت ازجمله ویژگی های برجسته ملتی است که از طبیعت آتشین و لرزان  خود درس خونسردی وثبات ،وازآرامش وآشفتگی دریا،عرفان وپایداری وازآفتاب وجنگل ،بصیرت وزیباشناسی راآموخته است.

بی دلیل نیست که یکی ازهنرمندان نقاش مشهوردیار شما(هوکوسائی )درسن نودسالگی گفته بود که اگرخدایان به من ده سال دیگرعمرمی دادند،یقینانقاش بزرگی می شدم.

اگرچه تنوع عرفان ومعرفت در مشرق زمین بسیاراست ،وبرخی ازاین ملت هابیش ازآنکه سر به آسمان داشته باشندچشم به زمین دوخته اند،امابه راحتی می توان اشتراکات معنوی وروحانی رادرباورهای مردم این سرزمین هابویژه دراندیشه های بزرگان علم وادب این دیار دید.

کایبارااک کن شاعرمعروف کشورآفتاب می گوید: اگرقلب خود راسرچشمه لذت سازیم وگوش خودرادروازه لذت کنیم وازهوس های پست دوری کنیم ،آنگاه لذت ماعظیم خواهدبود.وچه زیباشیخ اجل سعد یعلیه الرحمه دراین بیت می فرماید:

اگرلذت ترک لذت بدانی                     دگرلذت نفس رالذت ندانی

صرف نظرازاختلاف نگاهی که این دوشاعربزرگ دارندکه یکی به آفتاب نگاه می کندودیگری به آفتاب آفرین ،بسیاری ازگفته های این بزرگان حکمت متعالی است که می تواندسرلوحه درس وبحث شیفتگان فرهنگ وادب باشد.

وباز اک کن درشعری زیباو کوتاه می گوید:

به عشق گل زود برمی خیزم

به عشق ماه ،دیرسربه بالین می نهم

مردم ،مانند رودروان می آیندومی روند

ولی ماه ،درجریان اعصاربرجای می ماند

ومولانا دردفترششم بیت ۱۰۶۲می گوید:

قرنهابرقرنهارفت ای همام                 وین معانی برقراروبردوام

آب مبدل شددراین جوچندبار              عکس ماه وعکس اختربرقرار

این صفت ها چون نجوم معنوی است       وان برچرخ معانی مستوی است 

جمله تصویراست عکس آب جوست         چون بمالی چشم نورخودجمله اوست

ویا درابیاتی دیگردرخصوص گل ودل این چنین می گوید:

گام درصحرای دل بایدنهاد         زانکه درصحرای گل نبودگشاد

ایمن آباد است دل ای دوستان      چشمه است وگلستان درگلستان

ازخداوند حکیم می خواهم که درسپهر اندیشه های بزرگان علم وادب ،همواره خوشه چین مزرعه معرفت وعرفان حقیقی باشید.