رازسربه مهر

مدتی بود ازاوبی خبربودم .گوشی رابرداشتم تاهم شرط ادب به جا بیاورم وهم صله رحمی کرده باشم . هنوز احوالش رانپرسیده بودم که شروع به صحبت کرد.

یک ریزو پشت سرهم حرف می زد .ازادامه تحصیلات عالیه اش،ازپذیرش گرفتن دریک دانشگاه معتبرخارجی ،ازموفقیت فرزندش درالمپیک ریاضی ،ازبرنده شدن خانمش درقرعه کشی حساب قرض الحسنه ودرنهایت ازخریدن یک ماشین مدل بالاوخرید یک خانه درشمال تهران .

خوشحال وباانرژی صحبت می کرد.فرصت حرف زدن به من نمی داد.باهرسختی بودوسط حرفش دودیدم وباجملاتی که فاعل وفعلش معلوم نبود سروته قضیه رابهم رساندم ودرنهایت باآرزوی سلامت وسعادت برای اووخانواده اش گوشی راگذاشتم.

درحالی که ازاین همه موفقیت ودست آورد متعجب بودم ،برایش آرزوی خوشبختی کردم .

هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که گوشی زنگ خورد.صدائی شکسته وخش  دار بدون مقدمه گفت سلام حاجی ،کجائی؟ نبودی، برادرم فوت کرد.خواهرم سرطان گرفته ودربیمارستان بستری است. خانمم مشکل مهره های گردن وپشت دارد ودرمنزل افتاده است. روم نمی شه بگم خودمم هم بعدازیک عمل سخت جراحی مهره های کمر بادوعصابه سختی راه می روم.پسرم راکه هم می شناختی ،کمی مشکل ذهنی داست ازمدرسه اخراجش کردند.

ازاول می خواستم احوالش رابپرسم .ماندم بااین همه مشکل ومصیبت چه بگویم.کاربسیارسختی بود.ازمقدمه چینی برای سخنرانی دریک همایش بزرگ سخت تربود.بالاخره هرطوربودحال واحوال وتسلیت وطلب صبرواجرکردم وبعد ازتعارفات معمول خداحافظی کردم.

فکرهای عجیب وغریبی به ذهنم آمد.قصه آدمیزاد قصه عجیبی است.پرازرازورمز .پرازگره های ناگشودنی .سرشارازمعماهاوطلسم های بازنشده.

یک جااین همه درد و رنج واین همه فریادوضجه ودرجای دیگر دنیائی خوشی وسرمستی .یک نفرغرق درباطلاق مصیبت ویک نفردیگردرهمین شهرودیاربرقایق خوشبختی نشسته وازرودخانه جاری وزلال زندگی ماهی شانس وموفقیت می گیرد.

روزگارعجب معمار ظالم وبی رحمی است.یک ساختمان راکج کوله ولرزان وآسیب پذیر می سازد وساختمانی دیگر را شیک ومقاوم وماندگاربنامی کند.

درست است که دست تقدیروگذرزمان همه چیزراوهمه کس رانابود می کند،اما یکی چون کلبه فرسوده پیرزنی کمرش در زیربارسنگین برف زمستانی می شکند و سربه سجده خاک می گذارد،ولی دیگری چون کاخ مدائن بعد ازگذشت قرنها ،روزگاررابه رکوع خود می کشاند.

اگرچه درگذر زندگی، درمقابل ناملایمات وسختی هائی که برانسان واردمی شود جزصبروصبوری کردن راهی نیست ،اماتوسن وحشی صبرهمواره آرام وراهوارنیست وبه راحتی  رام هرکسی نخواهدشد.

ای کاش این  قفل زنگ زده پرازرمزورازکه بر صندوقچه اسرارزندگی نهاده شده است کلیدی داشت .وای کاش این  رازسربه مهرگشوده می شد،تاپس پرده سرنوشت برانسان عیان می شد .

به قول حافظ :

ترسم که اشک درغم ماپرده درشود          وین رازسربه مهربه عالم سمرشود

گویند سنگ لعل شود درمقام صبر             آری شود ولیک به خون جگرشود



خاطره بد ماندلا از ایرانی‌ها

«سیدعبدالله حسینی» اثرگذارترین فردی بوده که پس از انقلاب به پی‌ریزی شعر انقلاب در خراسان پرداخته و در فعالیت‌های خود سه بار با نلسون ماندلا دیدار کرده است.
خبرگزاری فارس: خاطره بد ماندلا از ایرانی‌ها و جواب جالب حسینی به او

* ماندلا گفت تو شبیه خمینی هستی

با ماندلا، سه بار ملاقات داشتم؛ یکی از این دیدارها اوایل زمانی بود که ایشان بعد از انتخابات رئیس جمهور شده بود. دو سال قبل از پیروزی کنگره‌‌ ملی آفریقا در 1994 یعنی سال 1992 وارد آفریقای جنوبی شدم. زمان آپارتاید را حس کردم و دیدم که چه وضعیتی در آفریقا جنوبی حاکم بود. در این فاصله ماندلا آزاد شد و اتفاقاتی افتاد و بعد هم رئیس جمهور شد.

اواخر سال 94 خانم پروفسور «فاطمه میر» که از فعالان مبارزه بود و از کسانی بوده که در «رابین ایلند» به همراه ماندلا زندان بوده است، -خودش و همسرش از اعضای کنگره آفریقا بودند ـ شخصیتی آکادمیک و دانشگاهی بود. ایشان در مورد ماندلا کتابی با عنوان «راه بلندی به طرف آزادی»، باید از این کتاب رونمایی می‌شد و من در آنجا به عنوان نماینده ایران شرکت کردم. ماندلا، وارد سن شد. هفت - هشت نفر موقع رونمایی کتاب منتظر ایشان بودند. ایشان با همه احوال‌پرسی کرد و لباس طلبگی ما را دید و گفت: «آیت‌الله خمینی» یعنی تو شباهت زیادی به آیت‌‌الله خمینی داری و با دستش‌ هی اشاره می‌کرد. دیدم خانم میر وارد صحبت شد و گفت ایشان از ایران هستند و از طرفداران امام خمینی(ره) هستند. ماندلا گفت: به کشور ما خوش آمدید تا این که سر میز نهار نشستیم. میز بلندی بود. فکر کنم نزدیک پنجاه نفر سر میز نشستیم. صندلی من با فاصله دو نفر روبه‌روی ماندلا بود.

* خاطره بد ماندلا از ایرانی‌ها و جواب جالب حسینی به او

همین گونه که ما نشسته بودیم و باز تلاقی چشم‌ها و احوال‌پرسی «ماندلا» گفت: من یک خاطره بدی از شما ایرانی‌ها دارم. گفتم آقای رئیس جمهور مایلم خاطره بد شما را بشنوم. گفت: من با «ونی» ـ که همسرش بود و داشتند از هم جدا می‌شدند ـ به مصر رفته بودم در آنجا سفرای کشورهای مختلف دیدن من آمدند و همه‌شان با همسر من دست دادند و اما نماینده کشور شما بی‌ادبی کرد و با «ونی» دست نداد، خیلی این حرکت، حرکت زشتی بود! من گفتم: آقای رئیس جمهور! اجازه می‌دهید من توضیح دهم که چرا ایشان، این حرکت را مرتکب شده است؟ حالا من پیش خودم گفتم اگر بحث شرعی مسئله را بگویم، اعتقادات و باورهای دینی را بگویم، اصلاً فرصت این بحث‌ها و جای این گونه توضیحات نیست! (با خنده) به ذهنم مطلبی آمد و گفتم آقای ماندلا! دلیلش این بوده که نمایندگان ما در کشورهای مختلف، بسیار آدم‌های روشنفکر و ‌آینده‌نگر و تیزبینی هستند. این نماینده ما در مصر می‌دانسته که شما می‌خواهید «ونی» را طلاق بدهید، به این دلیل حاضر نشده بود که با ایشان دست بدهد! دیدم اصلاً فضا منفجر شد. هم ایشان خندید و هم کسانی که با ایشان همراه بودند! بعد گفت: «همه ایرانی‌ها مثل شما حاضر جواب هستند؟» گفتم: اگر نبودند که جواب شما را نمی‌دادند. باز دیدم همه خندیدند.

شناخت یک شاعر (نویسنده اقای ربانی )

 

محمدعلی مکرم

دیوان شعر مکرم اصفهانی را باید خواند.این شاعر (1344-1265)که در زمان مشروطه بیست ساله بود دوران پهلوی اول و دوم را هم دید و حوادث زیادی را از سر گذراند.مکرم(بروزن خوردم)اول طلبه بود .بعد تحصیل کرد و وکیل عدلیه شد.روزنامه نگار هم بود و دو روزنامه صدای اصفهان و مکرم را منتشر می کرد.مردی متدین ودر عین حال متجدد بود.با جهل و عوام فریبی و خرافات و پیرایه بستن به دین بشدت مخالف بود و باصراحت نظر خود را ابراز می کرد.به همین دلیل یک بار اورا ترور کردند اما جان سالم به در برد.دیوا ن او پر است از هجو و هزل و نکوهش عوام به اصطلاح کالانعام و کسانی که به جهل مردم دامن میزدند.در واقع به قول استاد رسول جعفریان شعرهای مکرم را می توان تاریخچه غیر رسمی جهالت ان دوره دانست(نقل به مضمون).یکی از شعرهای مکرم معجزه هارون ولایت است که تا سال ها سر زبان های مردم اصفهان بود.استاد حسن وحید دستگردی نظامی شناس وسردبیر مجله ارمغان پاره ای از اشعار وی را در مجله اش چاپ می کرد که همین بر شهرت و اعتبار مکرم افزود.یک نمونه از مطالب دیوان او را در اینجا می آورم .

 رد شهود

 با اقای سید علی محمد مدرس وکیل عدلیه اعظم محاکمه ای داشتم. کار رسید به بازجویی محلی .در روز معهود شهود اقای مدرس دویست نفر رعیت بودند.بنده شاهد نداشتم و بیچاره شدم.قبلا یک شکل قلمی بر روی یک صفحه کاغذ ترسیم شده و شکل یک سواری نقش شده بود.رفتم جلو ورعایا و لوله کاغذ را باز کردم و گفتم هر کس از شماها هر گونه شهادتی بدهد حکم او را به این سوار واگذار کردم.پیرمردی که رییس ان ها بود برگشت و همه را با خود برد و گفت من با قمر بنی هاشم نمی توانم طرف شوم.آقای مدرس  هم عصبانی شد و هم خندید ولی بنده عصبانی نشدم و تا غروب خندیدم.

  
نویسنده : جعفرربانی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ،۱۳٩٢
تگ ها :

گلشن پرازشاهد

آیاتاکنون قلم رادردستان چپ خود گرفته اید؟                                                                        

هواگرگ ومیش ووهم انگیز است.زمین سرد ومرطوب است.انگارآسمان درسحرگاه برخواب غفلت آدم هاگریه کرده است وهنوزصدای هق وهق گریه اش درگوشه وکناره های افق به گوش می رسد.نفس که ازسینه بیرون می زند ،سرد می شودویخ می زند، سپس ریزریز می شود ودرهواپخش می شود.

خزان این عجوزه هزاررنگ وبی حیا،رخت عصمت ازپیکرنوعروسان باغ بیرون کشیده ودرمجلس مرگ که تنها تماشاچی آن پرچین آشفته باغ است آنهارا می رقصاند.

نورکمرنگ فانوس پیرزن همسایه ،درچاله وچوله های گذر،آهسته سرک می کشدو برچشم اندازسردکوچه می افزاید.

صدای پای آدم هائی که تاخره خره دریقه پالتوهای خود فرورفته اند ،سکوت کوچه هارامی شکند وچون سروصدای اشباح درتاریکی وروشنی صبح گم می شوند.

گربه ای لاغروبی رمق سرش راازلابلای پرچین باغ بیرون می آورد وبا پشیمانی دوباره به درون لانه خود می خزد.

پرنده ای کوچک وسرگردان، به بال های خیس ویخ زده اش تکانی می دهد  تاازدردسرقطرات آبی که بر پرهایش چکیده است خلاص شود.

بوی تند وآزاردهنده  گوسفندانی که  آغل   راترک کرده اند وازکوچه ها می گذرند درهوامی پیچد.

سگ خسته وخواب آلود گله درحالی که دم پشمالویش رابین ران هایش مخفی کرده وسرش رابه زیرانداخته ـبی تفاوت پشت سرچوپان خردسالی که چوب دستی کجش رازیر بغل گرفته وسعی می کند دست هایش رابانفسش گرم کند تلوتلوخوران حرکت می کند.

دخترک کم سن سالی که بدنش را دریک شمد کهنه پیچیده وپاهای کوچکش درون کفش های بزرگ پرازوصله وپینه اش جلووعقب می رود ،چندبزغاله کوچک ولاغر را ازمادرانشان جدامی کند.

خروس  ناراحتی که درخواب بامدادی مانده  وبانگ بیدارباش نگفته است، یواشکی ازبرجک ساختمان پائین می آید ودرگوشه ای ازمرغدانی مخفی می شود.

روباه پیروگرسنه ای سنگرکمین شبانه را دست خالی ترک می کند و باعرق شرم ونداری به خانه برگردد.

جغدسیاه وبزرگی که ازسرشب تاصبح نوحه عزاسرداده است ،خمیازه کنان خودش رابه خرابه ای می رساند تادرطول روزازشربچه های فضول درامان باشد

همه کس وهمه چیزبوی خواب می دهد. انگارپائیزشیپورمرگ نواخته است.

 

.....ناگهان افق طلائی وآسمان نقره ای  رنگ شد.

وقطره های سرد جامانده از باران،گرم شدندوپریدند.

صبح نفسی کشید وبادسردگریخت.

زنگوله هادوباره آوازخواندند.

واذان درای پیر،گله رابه رفتن دعوت کرد.

هی هی  چوپان به گله وعده زندگی داد

وصدای بوسه گرم خورشید به گونه سردزمین  شنیده شد.

وآن گاه استخوان های پوسیده خزان شکست

ومجلس عزای پائیز وزمستان ازهم گسست

وترنم شادی وامیدازکلام بهار

ازپس پرده های زمان به گوش نشست

که ای عزیزان :

ازحبس رسته دانه ها ،ماهم زکنج خانه ها

                                     آورده باغ ازغیب ها،صدارمغان صد ارمغان

بلبل رسد بربط زنان ،وان فاخته کوکو کنان

                                    مرغان دیگرمطرب ،بخت جوان بخت جوان

من زین قیامت حاملم ،گفت زبان رامی هلم

                                   می ناید اندیشه دلم ،اندرزبان اندرزبان

گلشن پرازشاهد شود،هم پوستین کاسد شود      

                                  زائیده ووالد شود ،دورزمان دورزمان              " مولای رومی "

رسول رحمت شکایت می کند

 

 

من اتخذ قول القرآن دلیلا هدی الی التی هی اقوم

هرکس سخن قرآن رادلیل وراهنمای خودقراردهد ،به سوی راه درست ومستقیم هدایت می شود.

قرآن کتاب هدایت است.کتاب نوراست.تاریکی های زندگی بشریت بوسیله قرآن روشن می شود.اگرانسان با قرآن باشد  وفرامین اورادلیل وراهنمای خود قراردهد اورابه صراط مستقیم وراه نجات هدایت می کند.مشکل جدی امروز ودیروزبشریت وبویژه مسلمانان ،فاصله گرفتن ازقران است.بشرامروزه همانند غریقی دردریای پرازتلاطم ومواج گرفتاری های خود دست وپامی زندوهیچ نجات غریقی که بتواند اوراازغرق شدن نجات دهد دردسترس نیست .تنهاآیات نورانی وحکیمانه قرآن می تواند انسان سرگردان امروز را ازغرق شدن درمنجلاب بدآموزی هاوبداخلاقی های خود نجات دهد.

درمقایسه باکلام خداوند همه کلام هادردرجه اهمیت پائین تری قراردارند .به هیچ بهانه ای نمی توانیم قرآن راترک کنیم .تنها ریسمان محکمی که انسان رابه خالق بزرگ وصل می کند قرآن است.بقیه ریسمان ها به تبع قرآن اعتباردارند.چرادرجامعه مسلمان وشیعی ما ازقرآن واحکام نورانی اوفاصله گرفته می شود .جراقرآن دربین مامهجوراست.چراماقرآن راکه مرهم التیام بخش  دلهای بیماراست ترک می کنیم وسراغ مکاتب ویاکسانی می رویم که خود در خم وپیچ کوچه های تنگ زندگی مانده اند وفریاد بی کسی آنها به  جائی نمی رسد.

آیامامسلمانان که قوم وقبیله پیامبرورسول خدا هستیم ،صدای رسای او راازهم اکنون نمی شنویم که فریاد می زند:

وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً       آیه 30 سوره فرقان

پيامبر (در روز قيامت از روى شكايت) مى‏گويد: پروردگارا! قوم من اين قرآن را رها كردند.

اين آيه، از گلايه‏ى پيامبر اسلام (صلوات اللَّه عليه) سخن مى‏گويد و آن حضرت چون «رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» است نفرين نمى‏كند.ولی ازدست افرادی ازقوم وامت خودرا که قرآن رابه حاشیه زندگی خود برده اند وبه بهانه های مختلف سراغ اورا نمی گیرندبه خدای خود شکایت می کند.

مهجوربودن قرآن به معنی ترک کردن آن است وترک قرآن به معنی دوربودن ازقرائت ،تلاوت،تدبر،تفکر،تفقه وعمل نکردن به دستورات آن می باشد.

خلاصه آنکه هجرقرآن یعنی اینکه  اگرچه قرآن راقبول داریم وبرای اواحترام  قائل هستیم ،ولی به جای اینکه اورامنشورهدایت خود خود قراردهیم وبه متن زندگی بیاوریم، اورادرقفسه های شیشه ای وچوبی زندانی نادانی ونفهمی هاخود کرده ایم.

در روايات آمده است: هر روز پنجاه آيه از قرآن را بخوانيد و هدفتان رسيدن به آخر سوره نباشد، آرام بخوانيد و دل خود را با تلاوت قرآن تكان دهيد و هر گاه فتنه‏ها همچون شب برشماهجوم می آورد به قرآن پناه ببرید.

امام رضا (عليه السلام) فرمود: دليل آن كه در نماز، قرآن مى‏خوانيم آن است كه قرآن از مهجوريّت خارج شود.

اکنون نظربعضی ازبزرگان ودانشمندان دین پیرامون قرآن واهمیت ارتباط ومجالست باآن آورده می شودتاشاید تنبهی باشد برای آن دسته ازهم کیشانی که همسایه قرآن هستند اماهم زبان وهم دل او نیستند.

 ملا صدرا (ره) در مقدّمه تفسير سوره واقعه مى‏گويد: بسيار به مطالعه كتب حكما پرداختم تا آنجا كه گمان كردم كسى هستم، ولى همين كه كمى بصيرتم باز شد، خودم را از علوم واقعى خالى ديدم. در آخر عمر به فكرفرو رفتم كه به سراغ تدبّر در قرآن و روايات محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) بروم. يقين كردم كه كارم بى‏اساس بوده است، زيرا در طول عمرم به جاى نور در سايه ايستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله كشيد، تا رحمت الهى دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا كرد و شروع به تفسير و تدبّر در قرآن كردم، درِ خانه وحى را كوبيدم، درها باز شد و پرده‏ها كنار رفت و ديدم فرشتگان به من مى‏گويند:

 «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ».

 فيض كاشانى (ره) مى‏گويد: كتاب‏ها و رساله‏ها نوشتم، تحقيقاتى كردم، ولى در هيچ يك از علوم دوائى براى دردم و آبى براى عطشم نيافتم، بر خود ترسيدم و به سوى خدا فرار و انابه كردم تا خداوند مرا از طريق تعمّق در قرآن و حديث هدايت كرد.

 امام خمينى (ره) در گفتارى از اينكه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نكرده، تأسّف مى‏خورد و به حوزه‏ها و دانشگاه‏ها سفارش مى‏كند كه قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه‏ى رشته‏ها، مقصد اعلى قرار دهند تا مبادا در آخر عمر بر ايّام جوانى تأسّف بخورند.

 رابطه‏ى ميان انسان و كتاب آسمانى، بايد دائمى و در تمام زمينه‏ها باشد، زيرا كلمه‏ى «هجر» در جايى به كار مى‏رود كه ميان انسان و آن چيز رابطه باشد.

بنا بر اين بايد تلاشى همه جانبه داشته باشيم تا قرآن را از مهجوريّت در آوريم و آن را در همه‏ى ابعاد زندگى، محور علمى و عملى خود قرار دهيم تا رضايت پيامبر عزيز اسلام را جلب كنيم.

نخواندن قرآن، ترجيح غير قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نكردن در آن، تعليم ندادنش به ديگران و عمل نكردن به آن، از مصاديق مهجور كردن قرآن است. حتّى كسى كه قرآن را فرا گيرد ولى آن را كنار گذارد و به آن نگاه نكند و تعهّدى نداشته باشد، او نيز قرآن را مهجور كرده است.

متاسفانه امروزه احساس می شود علی رغم شعارهای بسیارزیادی که داده می شود ، اخلاق قرآنی برجامعه ما حاکم نیست ودربسیاری اوقات اخلاق قرآنی جای خودش  رابه  رفتارهای کلیشه ای و بی محتوی داده است.

براساس آیات نورانی کتاب خداوند باید بدانیم که هستی وتداوم دین ما واحیای دنیاوآخرت مامسلمانان به ارتباط فکری وعملی همیشگی ماباقرآن است.باید باقرآن باشیم وتلاش کنیم آن رابفهمیم وبه اندرزهای زندگی بخش اوعمل کنیم ..بدون شک برای آغاز این رنسانس  فرهنگی نیازبه دوعامل اساسی است:

1-عزم وارده عمومی

2-عنایت وتفضل الهی

البته دراین مسیر باید وعده های خداوند حکیم ورحمان راباورکنیم وبه فضل وعنایت اوامیدوارباشیم  

خود قرآن عزیز می فرماید:ومن یتق الله یجعل له مخرجا   

باتقوی الهی راه خروج ازبن بست ها وورود به دنیای نوروحکمت رحمانی  پیدامی شود.اگرملتی بخواهد که قران رادلیل وراهنمای خود قراردهد ،لازمه آن درک شناخت ومعرفت آیات الهی است ،سپس باهمه وجود درمسیری که اومی فرماید قدم بردارد ویقینا دراین راستا مسئولیت احاد مردم به خصوص مسئولین فرهنگی کشوربسیارسنگین است. ومن الله توفیق

یادی از اقبال لاهوری (کپی شده ازوبلاگ نون والقلم نوشته برادرآقای جعفرربانی )

چهارشنبه گذشته در مرکز فرهنگی اکو درنیاوران مجلسی در یاد و بزرگداشت محمد اقبال لاهوری ,این شاعر متفکرشیفته جان برگزارشد.حاضران ایرانی, پاکستانی وچند نفری هم افغان وتاجیک بودند.سفیرپاکستان ,دکترافتخار ودکترحداد عادل سخنرانی کردند وبعد میزگردی هفت نفره تشکیل شد ازجمله با حضور محمدبقایی(ماکان)و قاسم صافی و سرور مولایی و اکبر جباری و... صحبت های خوبی شد .دکتر حداد از قول جاویداقبال پسر اقبال در سال1364نقل کرد که گفته بود:اگر همه روسای جمهورکشورهای مسلمان به اندازه آقای خامنه ای-رییس جمهور وقت-اقبال را می شناختند وضع مسلمان ها امروزبهتراز این بود.راست می گوید .یادم است اقای خامنه ای در آن سال سخنرانی بسیار خوبی در بزرگداشت اقبال ایراد کرد که تحسین همگان را برانگیخت.محمد بقایی هم نکته مهمی گفت .گفت سی سال است درباره اقبال کار می کنم و می بینم سال به سال توجه به اقبال درایران کم وکمتر های دهه 60برای امام خمینی و تحت تاثیر آن شعر معروف اقبال گفته  ام که :ای جوانان عجم . . . می رسدمردی می شود و مخصوصا امسال در رسانه ها و مجامع ,در این ایام که سالگرد اوست,هیچ سخنی گفته نشد. وی البته پاکستانی ها را مقصرمی دانست که در این راه هیچ تلاشی نمی کنند.بگذریم .دراینجا دو شعر می آورم یکی از اقبال و یکی از خودم .شعر اقبال شاهکاری است در انسان شناسی عرفان اسلامی .شعر خودم را در سال که زنجیر غلامان بشکند.

 

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد

حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور

خودگری خودنگری خودشکنی پیدا شد

خبری رفت زگردون به شبستان ازل

حذر ای پردگیان پرده دری پیدا شد 

آرزو بی خبر از خویش به آغوش حیات 

چشم واکرد و جهان دگری پیدا شد 

زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر

تا ازین گنبد دیرینه دری پیدا شد

ضمنا عنوان شعر "میلاد آدم"است.

                 *     *

خیز ای اقبال ای جویای دین

شعر نغز خویش را تعبیر بین

گفته بودی می رسد مردی ز راه

می کند بنیاد دژخیمان تباه

آری اینک بین که آن مرد آمده ست

در میان بهمن سرد آمده ست

مقدمش تکبیر و تهلیل و سلام

بر لبش تنها وتنها یک کلام

"لا"به فرعون و به نمرود و به دیو

لا به تزویر وزر و خان و خدیو

شمه ای از روح حق همراه او

گام زن در وادی و در راه او.

                               والسلام

 

 

 

  

نویسنده : جعفرربانی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳٩٢

دفک

دفک وسیله ای است که درمناطق جنوب کشوربویژه دربرخی ازشهرستان های استان کهکیلویه وبویراحمد ،شکارچیان برای شکارگبگ وتیهوودرمواردی نادرشکارسایرپرندگان ازآن استفاده می کنند.دفک ازپارچه ای نسبتا ضخیم به رنگ سفید که خال های گرد وسیاهی روی سطح آن کشیده ویادوخته شده درست شده است.اطراف پارچه دفک را قابی چوبی به شکل یک مستطیل که به اندازه طول وعرض شکارچی ویاکمی بیشتراست احاطه کرده است.این قاب چوبی ظریف باعث می شود که دفک به شکل یک مربع مستطیل دردست چپ  شکارچی بماند وشکارچی ازآن به عنوان یک وسیله استتار برای هرچه بیشتر نزدیک شدن به شکاراستفاده کند.دروسط دفک یاکمی بالاتر سوراخی به اندازه عبوردادن  لوله تفنگ، تعبیه شده است که درموقع شکارازآن برای نشانه روی استفاده می شود.

طراحی دفک هوشمندانه و براساس اصل استتاروغافلگیری انجام شده است.سیاه وسفید وخال دارکردن دفک ،به این دلیل است که شکارچیان اعتقاد داشتند که برخی ازپرندگان ،بویژه کبگ ازپلنگ نمی ترسد واحتمالایک زندگی همزیستی باپلنگ دارند ،بنابراین دفک  راشبیه پلنگ سیاه وسفید وپیسه درست می کردندتادرپناه اوبتوانند به کبگ نزدیک شوند.

امروزه به دلیل شیوه های بسیارسهل وآسان دربه دام انداختن وشکارجانوران وحشی وپرندگان،دیگرازدفک وابزار قدیمی مشابه استفاده نمی شود.شایدبهتراست بگوئیم به دلیل شکاربی رویه جانوران وپرندگان وحشی ،دیگر موجودی برای شکارکردن مگردراماکن حفاظت شده پیدانمی شود.

ازتهاجم وتجاوزوحشیانه انسان به طبیعت وحشی وقصه دفک که بگذریم ،غرض ازنوشتن این مطلب اشاره ای گذرابه موضوعی دیگراست که کوتاه ومختصر ازآن یادمی کنم .

چرادفک ؟

درحقیقت دفک یک نقاب است.برای فریب دادن شکار.دفک ماسکی است ساده ولی حرفه ای  که هوشیارانه برای به دام انداختن شکار طراحی شده است.

به قول برخی ازروانشاسان ،انسان ها همواره درحال ماسک زدن هستندودائماواقعیت خودشان رادرپشت ماسک های ازقبیل مو،لباس ،تزئینات ،چهره آرایش  شده وحتی ژست های تصنعی دررفتاروگفتار مخفی می کنند.بسیاری ازاین ماسک هائی که امروزه همه ماها استفاده می کنیم به تدریج موردقبول جامعه واقع شده است وهمه ماپذیرفته ایم که بدون استفاده از این ماسک ها یک هنجارشکن هستیم که به نوعی  عرف جامعه رانادیده می گیریم. بسیاری اوقات اگرازاین ماسک هااستفاده نشود موردتقبیح وسرزنش دیگران وهم نوعان خود قرارمی گیریم .مثلادرنظربگیرید که شما استاددانشگاه ویامسئول یک تشکیلات هستیدوقراراست دریک جلسه رسمی سخنرانی داشته باشید.فکرش رابکنید اگربالباس معمولی که درخانه می پوشید وباآن بسیاراحت هستیدوبه شخصیت واقعی شما هم نزدیک تراست به جلسه وارد بشوید چه اتفاقی خواهد افتاد.

درحقیقت ماسک هائی راکه به صورت می زنیم ویابه قدو قامت خود می کشیم،  نوعی دفک برای شکارفرصت ها،موقعیت ها وآروزوهای تعریف شده ماست.

تشابه دفک ونفاق

متاسفانه امروزه پدیده زشتی که دربین بسیاری ازافرادجامعه رایج شده است وجامعه ازآن رنج می برد نفاق ودوروئی است.به دلیل مشکلاتی که درجوامع مذهبی وجود دارد ،ظاهرسازی ومخفی شدن درپشت ماسک های نقاق ،بین مردم بویژه افراد فرصت طلب امری عادی است. ازجمله مظاهراین دوگانگی شخصیت ،دروغ گوئی ،غیبت وتهمت وشایعه پراکنی است که به شدت بافت حقوقی جامعه وحق شهروندی مردم رادر جامعه سست وفاسد کرده است.وتاکنون نظام تعلیم وتربیت ماتوان وکارائی تعریف کردن سازوکارهای رفتاری مناسب وآموزش الگوهای رفتاری برای متعلمین وشهروندان رانداشته است. کثرت رشوه خواری ورابطه بازی به طرق گوناگون دردستگاه های اجرائی وحتی قضائی ما،مخفی شدن مسئولین درپشت آمارهای دروغی وجعلی ورشد قارچ گونه کسانی که دستی ومهارتی به ماسک زدن وتملق گفتن دارند خود می تواند نتیجه همین نفاق خزنده مخفی وآشکاری باشد که مثل سرطان ارزش های انسانی وقرآنی جامعه انقلابی مارامی بلعند .

به نظر شمانفاق ودوروئی شباهت زیادی به دفک ندارد؟

آیاماسک نفاق ازدفک بسیارپیچیده تروفنی ترنیست؟

....درست نمی دانم که چطورشدکه یادم به دفک افتاد .هرچه بودوهرچه هست ،انسان همیشه اوقات ودرهمه احوال درحال استفاده ازدفک برای رسیدن به مقصود ومطلوب خود می باشد.اینکه چه مقدارازاین دفک هامعروف وچه مقدارمنکرهستند ،به دفک زن ونوع دفک مربوط است.

ازخداوندبخشنده ومهربان می خواهیم که جامعه مسلمان ما راباروح احکام واخلاق قرآنی اشنا کند ودراین فضای پرازنفاق ودفک بازی ،لااقل دفک  هائی  رانصیب ماکند که استفاده ازآن  موردرضایت خودش باشد.

والسلام علی من اتبع الهدی

همسفر نورشویم

مولاعلی علیه السلام :

واعلموا ان هذالقرآن :

هوناصح الذی لایغش

والهاد ی الذی لایضل

المحدث الذی لایکذب

وماجالس هذالقرآن احد الاقام عنه بزیاده او نقصان

زیاده فی هدی                              اونقصان فی عمی

فاستشفوه من ادوائکم                    واستعینو به علی لاوائکم

ترجمه :

مولاعلی علیه السلام درباره قرآ ن می فرماید:

آگاه باشید این قرآن :

ناصحی است که خیانت نمی کند

هدایت کننده ای است که گمراه نمی کمند

سخنگوئی است که دروغ نمی گوید

هیچکس بااین قرآن مجالست وهم نشینی نکرد مگرآنکه برای آن شخص زیاده ونقصانی پیش آمد:

برهدایت اوافزوده می شود وازگمراهی وضلالت اوکم می شود.

پس :

ازدرمان وداروی شفابخش قرآن برای درد وامراض خودتان شفابخواهید.

وبرای حل مشکلاتتان ازاویاری بطلبید.

ازجمله مشکلات جدی واساسی مسلمین ،دوری آنها ازقرآن کریم است.ترک قران ومهجوربودن این کتاب الهی موجب می شود تامسلمانان دردنیاوآخرت درخسران همیشگی باشند.

به راستی مامسلمانان ،چه اندازه باقرآن مجید مانوس هستیم ؟چقدرازراهنمائی هاوارشادات نورانی وملکوتی قرآن درزندگی خودمان استفاده می کنیم ؟ سرانه سالیانه مطالعه قرآن دربین مسلمانان ویاشیعیان ،چندساعت ویاچنددقیقه است؟

قرآن کتاب هدایت وعمل است.بایدآیات نورانی آن رابفهمیم ودستورات آن راسرلوحه زندگی قراردهیم.بایدبه اوامرونواهی اوعمل کنیم .

افسوس ،به جای آنکه قران رامرشدو دلیل راه خود قراردهیم وازریسمان محکم آن برای نجات خود وجامعه خودمان ازچاه مذلت و گمراهی استفاده کنیم ، آن رادرقفسه های شیشه ای وچوبی منازل ومساجد، زندانی غفلت خود کرده ایم.

بی مناسبت نیست بگوئیم، ای مسلمان ،ای شیعه ،ای عزیز،فریاد قرآن، این امانت  الهی بلند است.فریاد پیامبراکرم بلنداست وپیوسته می فرمایند:

... یارب ان قومی اتخذواهذاالقران مهجورا      سوره فرقان آیه 25

درروزقیامت رسول گرامی ص می فرماید:

ای پروردگاراین قوم من قرآن راهذیان وبیهوده پنداشتند وآن راترک کردند.      ( ترجمه علامه  طباطبائی ره)

بیائید قبل ازآنکه قیامت قائم شود ،به خاطر خودمان وبه خاطرفرزندانمان هم که شده قرآن راازمهجوریت بیرون بیاوریم .

                                                             یقینا فرداخیلی دیراست 

فرهنگ اصطلاحات عرفانی حافظ  (ترک شیرازی )

دکترمعین می نویسد غلامان وکنیزان ترک زیبابودند. بدین مناسبت ترک به معنی زیباروی به کاررفته است.اگرچه ترک شیرازی می تواند ناظربه نژاد هم باشد.دراین تعبیرمنظور ترکان شیرازی مقیم درفارس می باشد که موسوم به ترک قشقائی هستند.البته دراشعارحافظ ازترکان سمرقندی هم تعریف شده است.

قامتی که قیامت راباورداشت

شعرشکسته

ابری سیاه چون دیو تنوره کشید و ازراه رسید

آسمان  ناگه عبوس شدوچهره درهم کشید

وعروس برهنه جهان، حجابی سیاه به دورخود کشید

قطرات اشک سراسیمه چون زندانی ازروزنه  ابر چکید

وبه دستان  خالی وپرازنیاز لاله سجاده نشین رسید

پرشد جام لاله ازنورزندگی وطراوت وامید

آهسته  قامت لاله خم شد تاکه پیشانی به سجاده چمن رسید

تسبیح گوی، همه فضل وکرم خدای خود یک جا به تشنگان چمن بخشید

ولب تشنه باغ ،خنکای هدیه دوست چشید

ابرسیاه ،ازایثارلاله خجل شدوبسیارغرید

برخود لباس سیاه پاره کردو  ازار  درید

وچون غراب سیاهی زخم خورده ازمعرکه عاشقی پرید

ناگه نسیمی ازجنس محبت به سراپرده آسمان وزید

ولبخندی ازنوروعشق برلب خورشید دوید

پرشد زمین خدا ازطراوات زندگی وامید

اما دیگرکسی قامت لاله رادرآن بزم عاشقانه راست ندید.

 

برای حضرت ساقی لب تشنه...

 

شعرازاستادسید اکبرمیرجعفری است که دروب گذاشته شده است.

غروبی غرق خون دارد سری بر کوه زانویی

کمی آن سوتر از میدان جدا افتاده بازویی

 

امان از دست بی دستی و چشم گرم سرمستی

چه دستی بود و بازویی ؛عجب چشمی چه ابرویی

 

حماسه : بازوان او،غزل: آن چشم و آن ابرو

که از چشمش به جای خون رها گردیده آهویی

 

پس از آن دست و دل بازی چه حالی داد پروازی

که گویی از میان خون، سحر پر می کشد قویی

 

...و از سمت صفا ماه وفا روشن دمید اما

جدا افتاده اند اکنون: صفا سویی، وفا سویی

 

دلش می خواست برخیزد، دلش می خواست بگذارد

سرش را روی دامانی ؛ دلش می خواست بانویی؛

 

سرش را تاج خونش را بگیرد روی دامانش

-پس ازآن بزم و رزم خون ،جدا از هر هیاهویی-

 

ز احوال حرم اما مرا یارای گفتن نیست

فقط کافی است بنویسم:«پریشان است گیسویی»

 

::: پنجشنبه سی ام آبان 1392::: 11:32 ::: میرجعفری سیداکبر| GetBC(251); نظر بدهيد |