حافظ یک انسان کامل نیست ولی کاملا انسان است.

 

حافظ مسلمانی پاک اعتقاد است.راسخ درعلم است. چه علم رابه معنای ایمان بگیریم وچه به معنای معارف گوناگون بگیریم .مهمترین وجهه اوقرآن شناسی است.

حافظی که من می شناسم ،ایمانش آمیزه ای ازمعنویت ورهیافت سه گانه ودرعین حال یگانه (شریعت ،طریقت ،حقیقت )است.

حافظ دراصول عقاید ،یعنی مکتب کلامی ،پیرواشعری ودرفروع (مذهب فقهی )شافعی است.درعین حال آشکارابه تشیع گرایش دارد.اماشیعی تمام عیارنیست ومسلم است که مثل هرمسلمان پاک اعتقاد بی تعصب دوستدارخاندان عصمت وطهارت علیهم السلام است.

حافط اگرچه قرآن رابه چهارده روایت می خواند ،اماسرانجام آنچه که دستت رامی گیرد وبه راستای رستگاری می کشاند عشق است.

حافظ دوپیام مهم وبزرگ دارد.عشق ورندی .

عده ای حافظ رااولیاء الله می دانندوعده ای هم که تعهد دینی ندارند وبه اصطلاح آزاداندیشند ،

 اوراآزاداندیش وسست اعتقاد می خوانند.

فارغ ازنظر عده ای افراط گراکه اورا(کفرگوی یک لاقبا)می دانند،این که آیاحافظ ازجمله اولیا ء لله هست یانیست ،چنانچه منظورازاولیاءالله مومنان ومسلمانان درست اعتقادی است که خداوند رادوست دارندوخداهم آنهارادوست دارد(سوره مائده آیه 54)ویامرادازاولیاءالله کسانی هستند که ازعلم الیقین به عین الیقین پیوسته اندوفراتراز(درد دین )به قول یکی ازمتفکران معاصراسپانیا(خدادرد)دارند،آری بدین معنی حافظ ازاولیاءالله است.

ولی پیداست که مقام قدسی وقدیسی وعصمت ندارد.

حافظی که من می شناسم ،باوجودداشتن مقام شامخ علمی وایمانی ودینی وعرفانی ازضعف های بشری خالی نبوده است وبه نظر می رسدبه گناهان بی آزاروبی اهمیت ،واگربتوان گفت به گناهان (زیباشناختی )میل داشته است.دریک کلام می توان گفت :

حافظ انسان کامل نبوده است ولی کاملاانسان بوده است.

 

حافظ نامه نوشته بهاءالدین خرمشاهی