97-روایت غدیرخم اززبان دانشمندان ومورخین اهل تسنن
حافظ بن عقده در"حدیث الولایه "به اسناد ازسهم بن حصین اسدی روایت کرده که گفت : من وعبدالله بن علقمه باهم به مکه آمدیم وعبدالله مدتها بود که بسیاربه علی ناسزا می گفت .به اوگفتم : آیا مایل هستی با این شخص ،یعنی ابوسعید خدری تجدید عهدی کنی ؟ گفت :آری .پس نزد ابوسعید آمدیم وعبدالله به اوگفت ،:آیا درباره علی منقبت وفضیلتی شنیده ای ؟ گفت : آری ،پس ازآنکه بیان کردم ، ازمهاجروانصاروقریش سئوال کن تاصدق وحقیقت آن برتوروشن شود.رسول خدا روز غدیرخم باسخنانی رسا وشیوافرمود:آیامن به مومنان ازخوشان سزاورترنیستم ؟گفتند:بلی ،واین پرسش راسه بارتکرارکرد.سپس فرمود: یاعلی نزدیک بیا. پس رسول خدادستهای علی رابالابردچندان که سفیدی زیربغلش نمودارشد،آنگاه گفت:هرکس که من مولای اویم ،علی مولای اوست.سهم بن حصین اسدی گوید:عبدالله بن علقمه به ابوسعید گفت :تواین سخنان راازرسول خدا شنیدی ؟ابوسعید گفت :بلی ،واشاره به دوگوش وسینه خود نمود.کنایه ازاینکه بادوگوش خودشنیدم ودرسینه آن راحفظ نمودم.عبدالله بن شریک گفت :پس ازاین جریان ،عبدالله بن علقمه وابن حصین نزد ماآمدندوپس ازآنکه فریضه ظهررادرهوای گرم به جا آوردیم ،عبدالله بن علقمه گفت:من به سوی خدا بازمی گردم وازناسزاهایی که به علی گفته ام ،طلب آمرزش می نمایم .وی سه باراین کلمات رابرزبان
نقل ازکتاب "الغدیر" علامه امینی ج اول
همانطوریکه ابرباید ببارد،قلم هم باید بنویسد.چه خوب ،چه بد،چه ضغیف وچه قوی ،درهرحال ذات قلم برنوشتن است.قلم شکل به خصوصی ندارد.دل که مرکز شاکله شخصیت انسان است خودقلم است.