110-افسانه روزگار(محبت)
پای نصیحت استاد شعروغزل ایران "شهریار"
قمارعاشقان بردی ندارد ازنداران پرس کس ازدورفلک دستی نبرد ازبدبیاران پرس
جوانیها رجزخوانی وپیریها پشیمانیست شب بدمستی وصبح خمارازمیگساران پرس
قراری نیست دردورزمانه بیقراران بین سریاری ندارد روزگاران ازداغ داران پرس
توای چشمان به خوابی سرد وسنگین مبتلاکرده شبیخون خیالت هم شب اززنده داران پرس
عروس بخت یکشب تاسحر باکس نخوابیده عروسی درجهان افسانه بودازسوگواران پرس
فلک باپشت خم دانی بگوش ماچه می گوید جوانا سرنوشت ازسرگذشت ازروزگاران پرس
بشاخ دشمنی یک میوه شیرین نمی روید بروباغ محبت کار وکارازکشت کاران پرس
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 7:54 توسط غفارمحمدی
|
همانطوریکه ابرباید ببارد،قلم هم باید بنویسد.چه خوب ،چه بد،چه ضغیف وچه قوی ،درهرحال ذات قلم برنوشتن است.قلم شکل به خصوصی ندارد.دل که مرکز شاکله شخصیت انسان است خودقلم است.