فرهنگ اصطلاحات عرفانی حافظ (پیرمغان)
غزالی درارج ومنزلت پیرمی نویسدوقتی که پیرراپیدا کردی باید که خودت رادراختیاراوبگذاری وباید بدانی که صواب شمادرذوب شدن درپیر است.غزالی می گوید:منفعت سالک درپیروی ازخطای پیربیش ازآن بود که درصواب خویش "
سالک راه آن چه که ازپیر می شنود حتی اگرعقل اونمی تواند بپذیرد باید تبعیت کند .چون قصه موسی وحضر.به هرحال به قول آقای خرمشاهی حافظ برای اندیشیدن به پیرسه منظور رادنبال می کرده است.1-اثبات ضرورت پیر 2-پیداکردن دلیل راه برای پایان دادن به سرگردانی ها 3-یافتن وبلکه خلق پیراسطوره ای مغان .درحقیقت به نقل ایشان پیرمغان خلق اندیشه ادبی وعرفانی حافظ است.
حافظ دائما نگران سرگشتگی راه وخطرات مسیراست وبه همین دلیل به دنبال کوکب ولایت ،مسیح ،پیر،وراهنمائی است تااوراازاین سرگشتگی نجات دهد.
رندان تشنه لب راآبی نمی دهد کس گوئی ولی شناسان رفتند ازاین ولایت
دراین شب سیاهم گم گشت راه مقصود ازگوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
ودربسیاری ازاشعارخود درضرورت پیرویاپیرمغان می گوید:
قطع این مرحله بی همرهی خضرمکن ظلماتست بترس ازخطر گمراهی
من به سرمنزل عنقانه خود بردم راه قطع این مرحله بامرغ سلیمان کردم
به نوشته استاد خرمشاهی :
اگرچه پیرمغان درادبیات فارسی قدمت دارد،ولی بااین اوصافی که دردیوان حافظ آمده است می توان گفت ،پیرمغان ازساخته های ادبی خود اوست وهیچ ارتباطی بامغان زردشت ندارد
"انچه که مسلم است پیرمغان مرشدوراهنمای حافظ است."
پیرمغان ترکیبی ازپیرطریقت وپیرمیفروش است
ودرنهایت آقای خرمشاهی می گوید:
پیرمغان ساخته طبع حافظ است همانطورکه رستم پرورده فردوسی است.
ادامه دارد.....
همانطوریکه ابرباید ببارد،قلم هم باید بنویسد.چه خوب ،چه بد،چه ضغیف وچه قوی ،درهرحال ذات قلم برنوشتن است.قلم شکل به خصوصی ندارد.دل که مرکز شاکله شخصیت انسان است خودقلم است.