مردمی که" نمی دانم " را" نمی دانند"
مردمی که" نمی دانم " را" نمی دانند"
تصویری ازیک باغ پرتقال که فاصله درختان آن ازهمدیگرخیلی کم بود روی پرده کلاس بود.استاد ازکارآموزان سئوال کرد،چه کسی می تواندعلت عدم رعایت فاصله رادراین مزرعه توضیح دهد؟ من که ازدانش خودم راضی بودم وبه آن می نازیدم ،بلافاصله شروع به توضیح دادن کردم .استاد باخونسردی پرسید: تخصص شماچیست ؟ گفتم زراعت . گفت می دانی چندنفرمتخصص باغبانی دراین کلاس هست؟ وخیلی مودبانه ادامه داد چرادرکاری که تخصص شما نیست نظر می دهید؟آهسته گفتم آخه استاد من هم چند واحد باغبانی پاس کرده ام .استاد لبخندی "فقیه اندرسفیه" زد ،پرسید ازکدام کشورهستید؟گفتم ازایران. لب های سرخ وکوچکش راجمع کرد وسرش راتکان داد،گفت فهمیدم : همان سرزمینی که" مردمش واژه نمی دانم رانمی دانند"
ازاین حرف استاد کمی ناراحت شدم .امابعد که خوب فکرکردم دیدم استاد درست گفته است .مامردم ایران معمولاهمه چیزرامی دانیم وازسوال کردن خجالت می کشیم .وباواژه های "نمی دانم" نمی توانم "آشنائی نداریم وبانه گفتن هم مشکل داریم.
راستی مشکل کجاست ؟ نظرشماچیست؟
همانطوریکه ابرباید ببارد،قلم هم باید بنویسد.چه خوب ،چه بد،چه ضغیف وچه قوی ،درهرحال ذات قلم برنوشتن است.قلم شکل به خصوصی ندارد.دل که مرکز شاکله شخصیت انسان است خودقلم است.