فرهنگ اصطلاحات عرفانی حافظ (خرقه)
شادروان فروزانفرمی گوید:
خرقه جامه یی بوده است آستین داروپیش بسته که ازسر می پوشیده اند وازسر به درمی آورده اند.وشعارصوفیان بوده است.وعلت اشتهارآن به خرقه اینست که پاره های مختلف وگاهی نیزرنگارنگ به هم آورده وازآن ها خرقه می ساختند.وجامه یی سخت بتکلف بوده است وآن رابدین مناسبت مرقعه نیزمی گفته اند.خرقه دراصل به معنی پاره ووصله وپینه وبازافکن است.
خرقه دونوع است : خرفه ارادت وخرقه تبرک.
خرقه ارادت آن است که شیخ برمرید می پوشاند وخرقه تبرک آنست که کسی به برسبیل ظن ونیت تبرک به خرقه مشایخ آن رامی پوشاند. برخی به این دوخرقه ،خرقه ولایت راهم اضافه کرده اند .این خرقه زمانی ازطرف شیخ به مرید پوشانده می شود که دروی آثارکمال ویاآثاروصول به کمال مشاهده شود
رنگ خرقه کبود است.
خرقه دراشعارحافظ سه قسم است . خرقه زاهد ،خرقه صوفی وخرقه خود حافظ
درخصوص خرقه زاهد می گوید:
خدازان خرقه بیزارست صدبار که صد بت باشدش درآستینی
درخصوص خرقه صوفی می گوید:
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بساخرقه که مستوجب آتش باشد.
ادامه دارد......
همانطوریکه ابرباید ببارد،قلم هم باید بنویسد.چه خوب ،چه بد،چه ضغیف وچه قوی ،درهرحال ذات قلم برنوشتن است.قلم شکل به خصوصی ندارد.دل که مرکز شاکله شخصیت انسان است خودقلم است.