93-مختصری درباره زندگی وشهادت امام جواد ع

به مناسبت شهادت امام تقی ع

مختصری درباره زندگی امام جواد علیه السلام :

محمد بن على بن موسى الرضا عليه السّلام نهمين پيشواى شيعيان و از برگزيدگان خدا براى هدايت مى‌ باشد.ایشان در سال 195 هجری در مدینه چشم به جهان گشودند و در آخر ذى‌قعدۀ سال ٢٢٠ هجرى توسط همسرشان ام الفضل دختر مأمون در حالی که بیش از 25 سال نداشتند و پس از 17 سال امامت، به شهادت رسیدند. آن حضرت با دو خليفه عباسىيعنى «مأمون» (193 - 218) و «معتصم» (218 - 227) معاصر بوده است.

چیزی که مسلم است این است که حضرت در سال 195 هجری در مدینه به دنیا آمده اند[۳]در خانواده امام رضا - عليه السلام - و در محافل شيعه، از حضرت جواد - عليه السلام -، به عنوان مولودى پرخير و بركت ياد مى‌شد. چنانكه «ابو يحياى صنعانى» مى‌گويد: روزى در محضر امام رضا - عليه السلام -، فرزندش ابو جعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود:«اين مولودى است كه براى شيعيان ما، با بركت ‌تر از او زاده نشده است.

 

القاب وکنیه آن حضرت

مشهورترين لقب آن امام همام «جواد» است و القاب ديگرى همچون: زكى، مرتضى، قانع، رضى، مختار، متوكل، منتجب نيز براى آن حضرت برشمرده‌ اند. همچنین کنيه‌ آن حضرت ابو جعفر است.

همسران وفرزندان

همسران آن حضرت :حضرت سمانه خاتون سلام الله علیها و ام الفضل دختر مأمون عباسی است که جاسوس در خانه حضرت بود و حضرتش را با سم به شهادت رسانيد. فرزندان ایشان :

  1. امام علی النقی علیه السلام
  2. ابواحمد موسي مبرقع:ايشان جد سادات رضوى است .وازجمله فرزندان آن بزرگوارامام زاده علی است که مقبره آن درمنطقه فاریاب دهدشت واقع دراستان کهکیلویه وبویراحمدمی باشد
  3. حكيمه خاتون سلام الله علیها:.

مادر تمام این بزرگواران سمانه خاتون سلام الله علیها بوده اندسمانه کنیزی است که ازکشوری در شمال آفریقا که امروزه مراکش خوانده می شود آمده است

امام جواد ع ازام فضل دخترمامون عباسی فرزندی نداشت .

امامت حضرت جواد ع

پس ازشهاده امام رضا ع درسال 203هجری قمری ،تنها فرزند ایشان یعنی امام محمدتقی ع که هشت سال بیشترنداشت جانشین وی به امامت شیعیان رسید.

مسئله کودک بودن وبه سن بلوغ جسمی نرسیدن امام جواد ع دربین مردم وحتی شیعیان واصحاب امام رضا ع بحث برانگیزگردید.تاجائی که منجربه امتحان ها ی بسیارسخت ودقیقی توسط دوستداران ائمه ودیگران ازوی شد.امام جواد ع درهمه این مناظرات وآزمایش ها ی به عمل آمده به خوبی وبه نحو احسنت پیروزگردیدند.

ازجمله دلایل شک کردن برخی ازشیعیان علی رغم تاکیدات امام رضا ع برامامت آن حضرت ،شرط بلوغ درامامت بود.امام بادلایل متقن وقانع کننده این شرط راردکردند وشک وتردید را بادلایل

دلایل :

  • نبوّت حضرت عيسى عليه السّلام در دوران شيرخوارگى
  • اشاره به جانشينى سليمان از داود عليه السّلام ،هنگامى كه هنوز كودكى بيش نبود و گوسفندان را به چرا مى ‌برد، حضرت داود او را جانشين خود كرد، در حالى كه عبّاد و علماى بنى اسرائيل، اين عمل او را انكار مى‌كردند
  • نبوت يحيى بن زكريّا عليه السّلام‌ در کودکی

 

برخورد امام ع بافرقه ها وگروه های منحرف زمان خودش

-         فرقه اهل حدیث که مجسمی مذهب بودند وخدواند راجسم می دانستند.

-         واقفیه که گروهی منحرف بودند .این جماعت درزمان شهادت حضرت موسی کاظم ع امامت رامتوقف می دانستند وامام رضاع راقبول نداشتند.

-         زیدیه که امامیه به شدت مخالفت می کردند.

-         غلات گروهی بودند که درباره ائمه اطهارع به شدت غلومی کردند.

اصحاب نزدیک آن حضرت

عبدالعظیم حسنی که مقبره آن درتهران (ری )است.

علی بن مهزیار که آرامگاه شریف آن دراهوازاست.

زکریابن آدم که بنا برقولی مقبره ایشان در قبرستان شیخان قم است.

فضل بن شاذان نیشابوری

شهادت ومحل دفن آن حضرت

طول امامت آن حضرت 17سال بود.درسال 220 هجری قمری به دستورخلیفه وقت معتصم عباسی ،توسط همسرایشان دخترمامون عباسی (ام فضل )به شهادت رسید.

امام جواد ع راپس ازشهادت درمقبره قریش ودرکنارجد بزرگوارش حضرت موسی کاظم ع درسامرا به خاک سپردند

 

چند نمونه ازفرمایشات امام تقی ع

--"الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُه"

مؤ من در هر حال نيازمند به سه خصلت است: توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود و قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد

-- "خَفْضُ الْجَناحِ زينَةُالْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْ دَبِ زينَةُالْعَقْلِ، وَبَسْطُ الْوَجْهِ زينَةُالْحِلْمِ"

تواضع و فروتنى زينت بخش علم و دانش است، اءدب داشتن و اخلاق نيك زينت بخش عقل مى باشد، خوش روئى با افراد زينت بخش حلم و بردبارى است

-- "مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ اءعْيَتْهُ الْمَصادِرُ"

هر كس موقعيّت شناس نباشد جريانات، او را مى ربايد و هلاك خواهد شد.

                                        ---------

 

جامعه شناسی عوام

خاطره ای مکتوب ازشاعردوره پهلوی اول (آقای مکرم بروزن خوردم) برداشت شده ازوبلاگ  نون والقلم آقای جعفرربانی 

با اقای سید علی محمد مدرس وکیل عدلیه اعظم محاکمه ای داشتم. کار رسید به بازجویی محلی .در روز معهود شهود اقای مدرس دویست نفر رعیت بودند.بنده شاهد نداشتم و بیچاره شدم.قبلا یک شکل قلمی بر روی یک صفحه کاغذ ترسیم شده و شکل یک سواری نقش شده بود.رفتم جلو ورعایا و لوله کاغذ را باز کردم و گفتم هر کس از شماها هر گونه شهادتی بدهد حکم او را به این سوار واگذار کردم.پیرمردی که رییس ان ها بود برگشت و همه را با خود برد و گفت من با قمر بنی هاشم نمی توانم طرف شوم.آقای مدرس  هم عصبانی شد و هم خندید ولی بنده عصبانی نشدم و تا غروب خندیدم.

آرامش

 من مستحق آرامشم (برداشت ازوبلاگ حکایات حکیمانه )سید علیرضا شفیعی مصهر

 

 

وقتى می شود دقایق عمرت را با آدم هاى خوب بگذرانى، 

چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایى کنى که با دل هاى کوچکشان مدام درگیرحسادت ها و کینه ورزى هاى بچه گانه اند ...
یا مدام براى نبودنت... 
براى خط زدنت تلاش مى کنند؟...

نه! همیشه جنگیدن خوب نیست!...
من همیشه جنگیده ام تا چیزى را عوض کنم...

اما این روزها فهمیده ام که با آدم هاى کوته نظر نباید جنگید...

فهمیده ام براى اثبات دوست داشتن نباید جنگید...

براى به دست آوردن دل آدم ها نباید جنگید...

براى اثبات خوب بودن نباید جنگید...

این روزها نسخه فاصله گرفتن را مى پیچم براى هر کسى که رنجم مى دهد...

از آدم هایى که زیاد دروغ مى گویند...
فاصله می گیرم...

از آدم هایى که زیاد ظلم می کنند...
فاصله می گیرم...

از آدم هایى که حرمتم را نگه نمی دارند...
فاصله می گیرم...

با حقارت برخى آدم ها و دل هایشان نباید جنگید...

باید نادیده شان گرفت ...
و گذشت ...
و بخشیدشان...
نه براى این که مستحق بخشش اند...
براى این که من مستحق آرامشم....  

 

(متنی زیبا از فروید، پدر روان شناسی دنیا)

برداشت ازوبلاگ سید علیرضا شفیعی مطهر (حکایات حکیمانه)

ترک خوردن سکوت

بسم الله الرحمن الرحیم

کان الله ولم یکن شئ والان کما کان          

خداوند بود وچیزی بااونبود وهم اکنون نیزچنین است .      میزان الحکمه :امام باقر "ع"      

 

دوستان سلام

یکسال واندی پیش درسفری نورانی به زیارت سرزمین "نوروحکمت "همچنین"ظلمت وعبرت" یعنی کشوری که عتبات عالیات درآن جاست رفتم .جائی که مضاجع شریف عزیزترین بندگان خداوند است . میعادگاه شیفتگان وشیعیان دلسوخته ای که ازسراسر دنیا به دنبال گمشده های خود به این سرزمین می روند ودرنهایت دربازگشت ازسفر"هرکسی آن درود عاقبت کارکه کشت"

سرزمینی که آرامگاه دائمی صدها پیغمبرونبی ودانشمند وفقیه وحکیم وعارف دلسوخته می باشد.

جائی که ضریح مطهرمولاعلی علیه السلام ،آن امیرکلام وحکمت ومفسرراستین وحی خداوند است.

مکانی که امانتدارراه ونشان سالارشهیدان ورهبرآزادگان همه تاریخ بشریت یعنی امام حسین ع است.

دراین دیدارها هربیننده کنجکاوی ازروزنه دل واندیشه خود به گنجینه پرازاسراراین خداوندگاران عشق ومحبت وپیکارنگاه می کند.

عظمت قول وفعل این شاخه های طوبی یعنی ائمه اطهارع وشرح حال بزرگان ودلدادگانی که دراطراف آنها آرمیده اند وخود استوانه هائی درآفرینش خداوند درزمین هستند،چنان عظیم وشگفت آور است که انسان رابه تامل وسکوتی عمیق می کشاند.سکوتی که ریشه دریک پرسش حقیقی دارد .راستی این هادیان بشریت ،چه چیزی ازمعرفت ،ادب ،حکمت ،علم ،ایثاروبندگی کم گذاشته اند تادیگران نسبت به تکمیل آن همت کنند وقدم وقلم بزنند.

بدون شک هرچه که می گوئیم ومی نویسیم وعمل می کنیم ،اگرنشانی ازراه رفته آن آسمانی های زمینی نداشته باشد،وبالی سخت وسنگین وآزاردهنده برگردن ضعیف ماست.ودلیل به سکوت رفتن یکساله قلم ناچیز حقیروتعطیل شدن این وبلاگ جز وحشت ازخطا رفتن ازمسیردرست وغالب شدن نوحه گری نبود.

به قول مولای فارسی ،آن کس که جزازسرچشمه حقیقت بنوشد وبگوید ،خود"نوحه گر"است.

نوحه گرباشد مقلد درحدیث            جزطمع نبود مراد آن خبیث

نوحه گرگوید حدیث سوزناک           لیک کو سوز دل ودامان پاک

ازمحقق تامقلد فرقهاست                کاین چه داووود است وآن دیگرصداست

به این بها وبهانه بودکه درآن زمان "سکوت قلم "اختیارکردم وازآن موقع تاکنون ،توفیق حضور درگلستان وادبستان دوستان رانداشته ام.

اکنون که چندصباحی است که ازآن حادثه می گذرد وتاثیر آن سوزنورانی کم شده است ،بازتوبه بشکنم وبا استناد به این بیت ازمثنوی مولانا  که می فرماید:

هم مقلد نیست محروم ازثواب       نوحه گررامزد باشد درحساب

بازقلم به سرپنجه تقدیر گرفتم تا شایدبا نوشتن "دل نوشته ای " این مرغ دل بازیگوش را که برای  نوشتن پرپرمی زند آرام کنم  وچند صباحی دیگراورا روانه گلشن دوستان پرازصفا وصمیمیت وبگاه ها کنم .باشد که حقیرراازملاطفت ودعای خیرخود دریغ نفرمائید.

روایتی شنیدنی ازملاقات یک جوان باامام راحل  ره

این روایت عیننا ازخبرگزاری عصر دناگرفته شده است

وقتی امام خمینی واسطه خیر برای یک لات لا اُبالی شد

حضرت امام ادامه داد: تو خوب می شوی! خوب می شوی! با دختر یک آیت الله ازدواج می کنی، امّا بچّه دار نمی شوی، بعدها راه کربلا باز می شود.
عصردنا: داستانی عجیب از پیش بینی امام خمینی از آینده خوب یک جوان لااُبالی را برای آنهایی منتشر می کنم که از اکسیر وجود امثال امام و شهید چمران و.... خبری ندارند و گاه معترض می شوند چطور این امکان دارد؟ اکسر وجود امام و انقلاب بسیاری را سعادتمند کرد و برخی ... مثنوی او چو قرآن مُدلّ / هادی بعضی و بعضی را مضل .... بهرحال گزینش خدا مثل ما نیست.... خدا بعضی ها را دوست دارد و ازاعمالشان بدش می آید و برخی را دوست ندارد واعمالشان را دوست دارد... تا یار که را خواهد و میلش به که باشد... حسن فاعلی برتر است گرچه حسن فعلی هم باید داشت...

آیت الله احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ می گوید: حدود بیست سال است که در شهر بابل به مدّت ده روز، بعد از نماز صبح، جلسه داریم. یک بار وقتی از منبر پایین آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اهل اشک و ناله بود، آمد و گفت: حاج آقا یک وقتی به من می دهی!؟

گفتم: اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم. شما چند سال است پای منبر من می آیی، امّا خیلی آرام و ساکت هستید.

آن روز ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد. بعد از کمی صحبتهای اولیّه، شروع کرد به گفتن:

حاج آقا! من جوانی لات بودم توی این شهر، همه گونه اشتباه از من سر می زد. تا اینکه انقلاب پیروز شد. یک بار اهالی محل داشتند با مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند. به من گفتند تو هم بیا.

با خودم گفتم: بابا، ما و این همه معصیت!...امّا باشد، من این سیّد را دوست دارم.

به هر حال ما هم آمدیم جماران. امّا امام آن روز ملاقات نداشت. مردم پشت در آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا آمد وگفت: شما صبر کنید، ساعت ده و سی دقیقه به بعد، بیایید دست امام را ببوسید و بروید.

ما هم به صف برای دستبوسی امام ایستادیم. همه دست امام را بوسیدند و رفتند. نوبت به من رسید. تا آمدم دست امام را ببوسم، ایشان دستشان را کشیدند!!

خیلی حالم گرفته شد، تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم: بابا مرد حسابی، برای همه داشتی، امّا برای من دست کشیدی!؟ خب اگر می دانستم نمی آمدم.

آمدم از در بروم بیرون که محافظ امام دوید و آمد و گفت: آقای فلانی! شما بیرون نرو!

با خودم گفتم: نکند می خواهند من را بازداشت کنند!؟

گفتم: من کاری نکردم!

مجدداً محافظ امام گفت: به شما می گویم نرو! امام با شما کار دارند!

منتظر ماندیم تا همه رفتند. من رفتم داخل اتاق، دیدم امام و حاج احمد آقا نشسته اند. امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود: برو بیرون!

بعد امام دستم را گرفت و فرمود: ناراحت شدی!؟

گفتم: بله. آقا این ها همشهری های من بودند. همه دست شما را بوسیدند، امّا من...!!!

امام با حالتی خیر خواهانه فرمود: پسرم چرا نماز نمی خوانی!؟ چرا گناه می کنی!؟ خدا چه بدی به تو کرده!؟

تعجّب کردم. گفتم: حاج آقا! شما از کجا می دانید!؟

امام فرمودند: شما هم به دین خودت عمل کن، به این مقام می رسی.

بعد انگشترشان را در آوردند و گفتند: این انگشتر مال شما.

حضرت امام ادامه داد: تو خوب می شوی! خوب می شوی! با دختر یک آیت الله ازدواج می کنی، امّا بچّه دار نمی شوی، بعدها راه کربلا باز می شود.

در سفر اوّل کربلا نه، در سفر دوّم، پایین پای حضرت عبّاس(سلام الله علیه) ایست قلبی می کنی و از دنیا می روی و تو را کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه) دفن می کنند. ولی این مطلب را به کسی نگو!

حاج آقای احدی! همه مطالب امام تا اینجا درست بود. من داماد یکی از آیات عظام شدم. بچّه دار هم نشدم. سفر اوّل کربلا رفتم. حالا عازم دومین سفر کربلا هستم.

آیت الله احدی ادامه داد: ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم. کاروان برگشت. امّا دوست ما همراه کاروان نبود!

اهل کاروان گفتند: درست کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، در حال خواندن زیارتنامه، ایست قلبی کرد و از دنیا رفت.

آمدند او را برای دفن از حرم بیرون ببرند، خدّام حرم حضرت عبّاس(سلام الله علیه) آمدند و گفتند: کجا!؟ حضرت عبّاس(سلام الله علیه) در عالم خواب به ما پیغام داده که این مرد با این مشخّصات را پایین پای من دفن کنید!

الان جلوی کفشداری حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، قسمت پایین پای حضرت، سنگی است که روی آن نوشته: مرحوم عبّاس مرندی.

آیت الله احدی ادامه داد: من کل مطلب را روی نوار ضبط کردم، و بعدها این نوار، به نشر آثار امام فرستاده شد.

منبع: کتاب راهیان علقمه

رسول نور

آن روزآسمان خندیدوازخنده اش گل واژه های عشق وایمان طراوید، زیراکه خسرو خوبان میهمان اوبود.

آن روز ناگهان بخل آسمان پاره شد ورسول آزادی ،چون رود خانه ای زلال دربسترشوروشادی امت جاری شد .

آن روز پیری آشنا آرام ومطمئن ،ازدل پرنده ای سفید ،قدم به جاده جان های  مشتاق ومنتظرنهاد.

دل های امتی می طپید ودست خدا ازآستین قلندری پاک باخته ،به شکرانه پایان یافتن شب هجر وطلوع صبح وصل درآسمان می رقصید.

نسیمی ازجنس محبت ،شادی وطرب رابه میان مردم آورده بود وچون تارهای نرم ولطیف گیسوی آبشاران ،به سر و روی منتظران می ریخت.

بغض وکینه ازسرزمین آدم هارفته بود وبرادری ودوستی، چون بوستانی پرازگل وشکوفه برسینه های ستبرمجاهدین روئیده بود.

خورشید حکمت وعلم ازآسمان ولایت می درخشیدواشعه نورانی اوتونل سیاه تاریخ راکه لانه ومخفیگاه شب پره های ظلم وجورشده بود روشن می کرد.

گرمای عشق وشهادت سرمای سرد کفروطغیان رااززمستان یخ زده امتی که سال ها طعم تلخ رنج وتحقیرراچشیده بودند می برد.

دریائی ازمشت های بهم فشرده ،بوستانهائی ازلبخند های برلب نشسته ودنیائی پرازاحساس خوب وفریادهای به آسمان رسیده ،به دور پیرومرادی که مرکب اوچون کشتی نوح به گل نشسته بود،حلقه می زدند.

آن روز مردم به پهنای وطن به خون نشسته خود،اشک شوق می ریختندورسول نورازراه رسیده ،چونان ابراهیم ،با تبری به قامت ذوالفقار،بت هارادرهم می شکست وبیرق توحید وانقلاب رابادستان فرزندان عاشق خود،برفرازکعبه وطن می افراشت.

درآن روزبانهیب مردانه امام وبافریاد عاشقانه امت ،کرکس های لاشه خواربیگانه پرست ،ازروی لاشه هزارساله دیو استبداد پریدند وکبوتران سفید آزادی واستقلال درآسمان آرزوی دیرینه ملت به پروازدرآمدند.

درآن روز تاریخ شاهد ازهم گسستن زنجیرهای اسارت وشکستن طلسم حقارت، ازدست وپای فرزندان مبارزومسلمان این مرزوبوم بودودرآن روزبودکه موسی کلیم درکنارکوه صبرومقاومت مردم ، نویدبه بارنشستن نهال حکومت اسلامی رابه مسلمانان داد.

وبالاخره درهمان روزبود که انقلاب به ثمررسیده اسلامی ،فرزند رشید "مردم سالاری دینی "رابه لاله های به خون نشسته ایران وجهان تقدیم کرد.

ودرآخراینکه این حماسه "عشق وخون" ونمایش "عقل وجنون "دربهمن 57به ملت هدیه شد.

دهه فجرانقلاب اسلامی ایران برشمامبارک باشد.

نبوغ وپشتکارووظیفه مربیان تربیتی

نبوغ یاپشتکار

برای بیشترمردم بویژه جوانان این سئوال مطرح است که آیانبوغ موجب پیشرفت وفتح قله های کامیابی است یاتلاش وپشتکار؟اگرچه توفیق بک انسان درکسب موفقیت وعبورازمشکلات وتنگنناهای زندگی وطی مدارج کمال ،معلول عوامل زیادی است،امابه جرات می توان گفت که نقش سعی وتلاش وجدیت دربه دست آوردن اهداف وآرزوها بیشتر ازنبوغ وخلاقیت والهام واشراق است.مروری کوتاه  برکتاب زندگی افراد موفق وچهره های ماندگارعلمی وادبی جهان تااندازه ای می تواند صحت این مدعارااثبات کند.

ادیسون یکی ازنوابغ روزگاربود که درطول دوره حیات خود بیش از1093اختراع به بشریت عرضه کرد.دریادداشت ها وخاطرات مکتوبی که از ادیسون باقی مانده است، درجای جای آن هاعامل پشتکارواستقامت رادرکسب موفقیت ها وبه اشتهاررسیدن ایشان می بینیم .

ادیسون می گوید:

"نودونه درصد نبوغ عرق ریختن ویک درصد آن الهام است."

ابوعلی سینا نابغه مسلمان و بی نظیر مشرق زمین ،ازجمله بزرگانی است که آثارنبوغ و خلاقیت ازهمان دوران کودکی وخردسالی درشخصیت وی هویدابودوخانواده ودیگراطرافیان اوبه روشنی این تفاوت رابه نسبت سایرهمسن وسالانش می دیدند.قدرت یادگیری وتوانائی استدلال اودرسنین خردسالی بادانشمندان بزرگ معاصرخودقابل قیاس بود.اماباوجود هوش سرشار واستعداد فراوان ،این تلاش وپشتکاروی در آموختن وتحقیق وتفحص است که مثال زدنی وآموختنی است.درحقیقت صبرواستقامت شبانه روزی وخستگی ناپذیرابوعلی سینا موجب گردید تا وی درعصرخودعالم به اکثرعلوم روزگارخود شود.

اگرچه داشتن گوهر نبوغ درکنارمناسب بودن محیط  تربیتی ، تاثیرات زیادی دریادگیری ورشد شخصیت انسان دارد ،ولی بدون سعی وتلاش هدفمند، گوهرگرانبهای استعداد درزیرلایه های لجن سستی وتنبلی مدفون خواهد شد وبه نتیجه دل خواه نخواهدرسید.به قول یکی ازدانشمندان جوان کشورمان،" نبوغ یک ویژگی موروثی نیست بلکه نبوغ ثمره پشتکارمستمراست."(البته امروزه اثبات شده است بسیاری ازاستعدادها ونبوغی که درانسان به صورت بالقوه به ودیعه گذاشته شده موروثی است و برای به  فعلیت  رساندن آنها عوامل زیادی ازجمله  تلاش وجدیت درکارواستمراردرتمرین موردنیازاست)

مداومت وپشتکارابوعلی سینا درکسب علم ودانش ،همچنین در مطالعه وتحقییق چنان بودکه خوددراین باره می نویسد:

"درشانزده سالگی هیجده ماه تمام به مطالعه پرداختم ،درتمام این مدت یک شب درمیان خوابیدم وازاندیشه به مسائل روزمره دست می کشیدم .هروقت که بامشکلی مواجه می شدم به مسجد می رفتم وتاحل مشکل خویش به عبادت می پرداختم وشب هنگام به خانه بازمی گشتم وپس ازافروختن چراغ دوباره به خواندن ونوشتن می پرداختم."

نیوتن می گوید:

"اگرمن به جائی رسیدم براثرکاروکوشش است"

الکساندرهامیلتون یکی ازنوابغ دنیا می گوید:

"مردم می گویند تونابغه هستی .من ازنبوغ خود خبرندارم .فقط می دانم شخص زحمت کشی هستم "

علامه امینی صاحب مجموعه ارزشمندالغدیربرای تالیف این اثربی بدیل خود به کشور های مختلف سفر کرد.یکی ازکشورهائی که حدود شش ماه سفراوبه طول کشید ،هندوستان است.پس ازبازگشت ازاوپرسیدند:هوای هندوستتان چگونه بود؟پس ازاندکی تفکرپاسخ داد:من به دلیل این که همواره سرگرم مطالعه بودم ،نفهمیدم هوای آن جا چگونه است.

برای اثبات نقش موثر تلاش وکوشش درموفقیت افراد می توان نمونه های زیادی را مثال زد. یقینا افراد درزندگی روزمره خودشان می توانند شاهد موارد مختلفی باشند.

اینکه تمدن بشر وروند پیشرفت آن مدیون انسان های خاص ونابغه ست ویاافرادی که ازنظر هوش واستعداد نابغه نیستند ولی دارای تلاش وپشتکار زیادی درانجام کارهاهستند ،موضوع نوشته مانیست .اجمالاباید گفت که بین صاحب نظران اختلاف نظرهست .برخی اعتقاد دارند که جهش روبه جلوی تمدن ها وپیشرفت های چشمگیری که بشریت دررشد وتوسعه مدنیت داشته است ،معلول ومدیون تعداد انگشت شمارنوابغ وانسان های خلاق است.آقای دکترافروز استاد روانشناسی که مطالعاتی دراین زمینه داشته اندو تحصیل کرده آمریکاهستند ،دریکی ازسخنرانی های خودشان تاکید د اشتند که پیشرفت وتوسعه آمریکادرقرون اخیر مدیون دویست تادویست وپنجاه نابغه علمی است که درآن کشورزندگی می کنند وتحت حمایت جدی دولت هستند. امابرخی دیگرازاساتید به این نظراشکال می گیرند ومعتقدند که میراث بشردر مجموع ودرحوضه های مختلف علمی ،اجتماعی ،اقتصادی ،فرهنگی ،حاکمیتی وبویژه تکنولوژی وامدارانسان های تلاشگروساعی است که باصبروپشتکارپلکان ترقی رایکی پس ازدیگری بالارفته اند ودائماازشکست ها وناکامیابی ها انسان ،تجربه مفید گرفته وهمواره قافله تمدن بشررابه پیش برده اند.

آنچه که بیشترحائزاهمیت است ،نوع نگاه متولیان تربیتی مابه این مسئله است .طبیعی است اگررویکرد متولیان تربیتی جامعه مابه متمایل به نخبه موثری ودرنتیجه نخبه پروری باشد ،نتیجه آن معطوف شدن جهت گیری  وثقل وسنگینی تصمیمات به سمت وسوی  پرورش نخبه ها است که اقلیت کمی ازجامعه راتشکیل می دهد واحتمالامغفول ماندن تربیت جدی وکارامد قشروسیعی ازفراگیران است.

دراین جا ازبحث نخبه گزینی ونخبه پروری خارج می شوم وقصد دارم یک مطلب ظریف تری رامطرح کنم که به ظن وگمانم درمقوله آموزش وپرورش نوجوانان وجوانان مامهم است.این نکته ای که وارد شدن به آن راحت نیست ،مقوله کمرنگ شدن فرایند تفکروتامل درتصمیم سازی وتصمیم گیری وبی ا رزش شدن سعی وتلاش ومقاومت در درانجام وپی گیری کارها ست.خودآگاه ویاناخودآگاه نظام تعلیم وتربیت ما به جای تربیت انسان های فکوروخردمند که برای رسیدن به اهداف خود به مهارت هائی ازقبیل عشق وعلاقه داشتن به کاروتلاش  ولذت بردن ازموفقیت هائی که درنتیجه تلاش واستقامت درکارهابرای انسان خاصل می شود ،همچنین عادت به جدیت واستقامت دربرابرمشکلات وکمبودهای که درمسیرحرکت انسان پیش می آید ،انسان هائی تربیت می کند که کفه ترازوی احساسات وگرایش های عاطفی  آن ها برکفه عقلانیتشان می چربد.بنابراین درنتیجه این جابجائی، سبک زندگی افراد جامعه به سمت یگ الگو وسبک زندگی غیرمعقول وبه دورازواقعیت می رود.جوانان وافراد فعال جامعه به جای کارکردن به دنبال تصاحب موقعیت هاازطریق راه های میانبرومسیرهای سهل وساده هستند.شاید یکی ازدلایلی که میانگین ساعت کارمفید درجامعه ماخیلی پائین ترازبسیاری ازکشورهاست وجوانان مارغبت زیادی به کاروکوشش وصبروقبول رشدوکمال تدریجی نمی دهند وبه دنبال این هستند که یک شبه راه چندساله رابروند ،همین مطلب باشد.متاسفانه برخی ازتفسیرها ی غلطی که توسط افرادغیرمتخصص وبی صلاحیت ازاحادیث ونقل وقول هائی که پیرامون کارورزق وروزی ازبزرگان دین رسیده است ،موجب می شود تاتنبلی وسستی جایگزین سعی وتلاش وصبربرمشکلات شود.

امانقش معلمین ومربیان تربیتی درآموزش وراهنمائی نوجوانان برای کسب مهارت های زندگی، ازقبیل کار،تلاش ،صبر،مقاومت وپشتکارنقش بسیارتعیین کننده وسرنوشت سازی است.ازآن جائیکه مدرسه به عنوان یک نهاد تربیتی رسمی وساختارمند دائما ازسایرنهاده های تربیتی مانندجامعه وخانواده درحوزه های شناختی ،باورهای دینی،الگوهاو روش های تربیتی تاثیرمی پذیرد،مدیران آموزشی ومربیان تربیتی باید به شدت مواظب باشند تااین تاثیرپذیری روش های تربیتی راازخط انحراف واعتدال دورنکرده ووارد عرصه افراط وتفریط نکند.مشکلات زمانی بیشترنمایان می شود که برخی ازاین مولفه های انحرافی، ساختارفکری واعتقادی مربیان مارادچارانحراف ویانوسانات نامعقول کند.به عنوان مثال گاهی اوقات به دلایلی معلوم ویانامعلوم گرایش فکری جامعه به سمت وسوی پذیرش افراطی احساسات ورونق گرفتن  باورهای سطحی،همچنین دورشدن ازتعقل وتفکر ودرنتیجه ضعیف شدن وبه سایه رفتن رفتارهای عقلانی متمایل می گردد.دراین هنگام به طرزعجیبی مردم ازاستفاده مفید وموثرازعقل واراده وتحلیل منطقی مسائل خسته می شوند.درچنین فضائی تربیتی اکثریت مردم برای رسیدن به مقصود خود سراغ راه های میانبروکم دردسرمی روند.به جای تبلیغ وترویج فرهنگ واقعیت گرائی وتحلیل مسائل به شیوه منطقی ،راه هاوروش های احساسی وپناه بردن به امورخارق العاده وترویج خرافات وموهوماتی که بافرهنگ قرآنی قرابتی ندارد جایگزین می گردد.

چنانچه مدارس وعوامل تربیتی مدارس ،به تبع فرهنگ رایج جامعه دچاراین رکودفکری شوند ،طبیعتا نسلی که دردامن این تفکرپرورش پیدامی کند ،ازسرمایه گرانقیمت کاروتلاش واستقامت وپشتکاربی بهره می شود وبه جای آن سستی ،تنبلی وتوقعات زیادوغیرواقعی حاکم می شود.

ازجمله ماموریت های مسئولین فرهنگی کشوربویژه مربیان تربیتی مدارس ،تلاش درجهت پیداکردن خط اعتدال وآشناکردن فراگیران به این مسیراعتدال درزندگی است.یکی ازراه های آشناکردن فراگیران بافرهنگ سعی وتلاش ،ارزش گذاری  این مقوله های تربیتی ازطریق معرفی زندگی دانشمندان و بزرگان دین وکشوروبرجسته نمودن تلاش وسعی شبانه روزی آنها برای رسیدن به اهدافشان می باشد.بدون شک زمینه سازی برای آموزش تفکرمنطقی ومعتدل ،انجام رفتارهای عقلانی و به دورازهرگونه افراط وتفریط ،قضاوت صحیح ،نقد منصفانه وپذیرش انتقادازدیگران،داشتن آستانه تحمل بالادربرابرنظرات ورفتاردیگران ودرنهایت یادگیری مهارت های ضروری زندگی برای حضوردریک زندگی تعاملی بادیگرشهروندان، همه وهمه ازنتایج تربیت صحیح توسط نهاده های تربیتی بویژه مدرسه است که بدون آماده کردن زیرساخت ها وساختارهای کاری وتهیه محتوی توسط مسئولین نظام فرهنگی کشورامکان ندارد.باید ازخودمان سئوال کنیم که جوانان وحتی بزرگسالان ماتاچه اندازه رفتارشان باارزش های دینی ،فرهنگی جامعه اسلامی انقلابی ماهماهنگ ویاحتی همسواست.آیایک آسیب شناسی اصولی وعلمی دراین خصوص انجام شده است.آیابرنامه ای قابل اجرابرای اصلاح رفتارنونهالان خود داریم .تاکی خودمان راپشت واقعیت های تلخ جامعه مخفی می کنیم.

حالاکه دستگاه های مسئول مابرای تعییررفتارفرزندانمان برنامه ای محکم وکاراندارند .شرع ووجدان به مامربیان تربیتی اعم ازمدیر،معلم ،پدرومادر،چه درمدرسه وچه درخانواده حکم می کند که خودمان دست به کارشویم .نسل جدید مابه کمک نیازدارد.این کمک ویاری راازآنهادریغ نکنیم .امااول خودمان بدانیم وعمل کنیم ،بعدابه فرزندانمان آموزش بدهیم ، یابهتربگویم هدایت وراهنمائی کنیم .درنهایت اگرنتوانستیم خوب تربیت  کنیم ،به قول آقای عبدالعظیم کریمی  به جای بدتربیت کردن :"چگونه تربیت نکردن رایادبگیریم "

بهمن قاصد بهار

دردل سرد زمستان، قاصد بهاراز راه می رسد

بازبهمن، این قاصد فرخنده پی ازمیان برف وسرمای زمستان ازراه می رسدوبهاری روح افزاراکه پرازبرکت و آزادی است نوید می دهد.

بهمن که نام او یاد آوربادوطوفان وغلطیدن توده های مرگ باربرف ویخ درسراشیبی های پرازوحشت کوهستانها ست ،این بارباخود سبد سبد گل سرخ آورده است تابه پای آزاد مردان وآزاد زنان دیارعشق وشهادت بریزد .بهمن که همواره چاووش قافله سرد ویخ بندان زمستان بوده است ،این بارسرسلسله کاروانی ازجنس نوراست که باخود شعله های گرم عشق وامید رابه سرزمین لاله های به پاخاسته ای می آورد که مدت زمانی است شیران بیشه استبداد زده اش ازخواب غفلت بیدارشده اند ونعره های  مردانگی وآزادگی آنها خواب را برخفاشان خون آشام دیارتاریکی ومرگ آشفته کرده است.

دیگرآمدن بهمن خاطرات تلخ وسرما زده گذشته رادرذهن مردم رشید ومقاوم این سرزمین زنده نمی کند.بلکه بهمن همان پیک پیرسفید پوشی است که رسیدنش راهزاران مردوزن فریاد گروانقلابی به رصد می نشینند تاجشن تولد انقلاب نوروقران رادروطن استبداد زده ای که قرن هااسیرچنگال کرکس های مردم خواروکفتارهای لاشه دوست و بیگانه پرست بوده است برگزارکنند.

این روزها ملت مسلمان ومبارزایران آماده می شوند تا بازشدن گلبرک های گل آزادی واستقلال رادربستر شادی ونشاط مردم جشن بگیرند.گل هائی که روزی بادست نوازشگرباغبانی پیر دربوستان قرآن وولایت کاشته شد وبا خون جوانان برومندی که عاشق باغبان پیرخود بودند آبیاری گردید.

امروزه اگرچه بهمن چون موسی کلیم ،دست دربغل می کند وباغچه باغچه  سفیدی ونورنثاراین ملت می کند ،امافرعونیان زمان هم بیکارننشسته اند ودرجای جای امت اسلامی ،قبله نشینان مسلمانی راکه شمیم خوش  حریت وآزادگی انقلاب اسلامی مردم ایران به مشام آنهارسیده است به خاک وخون می کشانند وبیرق شیطانی خود رابه دست دشمنان قسم خورده وهم کیشان جاهل ولجوج داده اند تابه خیال خام خود موسی وقوم اورابه رودخانه نیل نرسیده شکارکنند.غافل ازاینکه این بارموسی وقبیله مومن اوهرگز پشت به دشمنان ترسوو عنکوبت صفت خود نمی کنند بلکه در مصاف حق وباطل ،چون کوه مقاوم وچون الماس برنده رودرروی کفتارهای شیرنما می ایستند وآن هارابه قعررود خروشان نیل می فرستند.این وعده الهی است که هرکس که بخواهد نورالهی راخاموش کند ،خداوند شعله حیاتش راخاموش می کند. مامردم مسلمان ومومن وانقلابی ایران، باورداریم که امانتدار قبسی ازنورخداهستیم تا درپرتونوراو راه رابرهمه آزاده گان وکسانی که بخواهند لذت آزادگی وکمال رابچشند روشن کنیم وبه خیمه وخرگاه دشمنان خداوبشریت آتش قهرو انتقام الهی بزنیم .

سالروز طلوع خورشید انقلاب اسلامی برهمه شیفتگان راه حریت وآزادگی مبارک باد

نوابغ علمی درتاریخ گذشته ایران (ابن سینا)

 

درسال 370 ه ق دربخارامتولد شد ودرسال  428 ه ق درسن 57 سالگی درهمدان به دلیل بیماری قولنج درگذشت.

ابن سینادرده سالگی علم صرف ونحوو قران رابه خوبی آموخته بود ودرشانزده سالگی باهمه منابع علمی وفلسفی عصرخود آشنائی پیداکرد.

اگرچه اظهارنظر قطعی درباره مذهب ابن سینا کمی مشکل است ،ولی ازمجموعه مقالات وکتابهای به جامانده ازابن سینا می توان استنباط کرد که ایشان مسلمان وشیعه مذهب بوده است.

اولین آثاربوعلی درباره علوم مختلف ازجممله ریاضیات ،پزشکی واخلاق، درسن بیست ویک سالگی نوشته شد.

ابوعلی سینا مدت زمان زیادی ازعمرنسبتا کوتاه خود رابه دلیل ناسازگاری حکومت های وقت ،آواره وسرگردان شهرهای مختلف بود. اصفهان تنهاشهری بود که بوعلی را به مدت پانزده سال باعزت واحترام ودرکمال آرامش درآغوش گرم خود پذیرفت .وی دراین مدت به فراگیری نجوم وساختن رصدخانه اقدام کرد.

آثارابن سینا

1-آثاردینی این دانشمند بزرگ بیشتردرزمینه تفسیربرخی ازسوره های قران کریم ومقالاتی پیرامون قضاوقدرومعاد است.

2-آثارعلمی

آثارعلمی ابن سینا زیاداست .ازجمله آثارعلمی وی می توان به کتاب قانون اشاره کرد.کتاب قانون مدتها ازجمله منابع علمی وکتاب درسی دانشگاه های اروپابوده است.

3-آثارعرفانی

ابن سینا آثارعرفانی زیادی دارد که ازآن جمله می توان به" رساله العشق "و"رساله الطیر"و"سلامان وابسال" اشاره کرد.

 

4-آثارفلسفی

کتاب شفا،نجات والاشارات وتنبیهات رامی توان ازجمله مهمترین آثارفلسفی ابن سینا دانست.

دانش پزشکی ابن سینا

بزرگترین اثرمکتوب پزشکی ابن سینا" قانون" است. این اثر به پنج کتاب تقسیم شده است. شرح بدن انسان وساختمان آن،مزاج وقوای بدنی ،بیماریهای بدن وبهداشت ومرگ ،ادویه مفرده ،بیماریهای خاص وبالاخره ادویه مرکبه

نظربوعلی درباره سرطان

بوعلی وجه تشابه بیماری سرطان(به معنی خرچنگ )راباخرچنگ این گونه بیان می کند:

"به نظرمی رسد که به یکی ازدوجهت ،این غده راسرطان نامیده اند ،یکی به علت تشابه صوری ازنظر کروی بودن دربیشترموارد نیزبه سبب رنگ آن ودوم به علت خروج عروقی شبیه پاهای خرچنگ که دراطراف آن قراردارند."

بوعلی سینا برای درمان سرطان سه روش رابه کارمی برد:

-        غذادرمانی

-        گیاه درمانی

-        جراحی یاچاقودرمانی

ابن سینا ازپیشقراولان علم روان درمانی نیزمی باشد.

وی درعصرخود یک زمین شناس بود که تحقیقات خود رابرپایه مشاهدات وتجربیات عینی دنبال می کرد.وی برای شکل گیری رسوبات رودخانه ای وتکوین ناهمواری ها نظریات علمی جالبی دارد.ابن سینا همچنین درعلم جوی یا همان آب وهواشناسی اطلاعات علمی ومدونی داردکه بسیاری ازاین نظریات، پایه های علمی مطالعات بعدی دانشمندان مربوطه گردید.

ابن سینا درخصوص علم فیزیک مطالعات ونظریات علمی ارزشمندی  دارد.نظروی درارتباط باموجی بودن نورمشهوراست.

قریب هزارسال ازعصربوعلی می گذرد وهنوزمقام ومنزلت علمی وی درآسمان علم ومعرفت بشریت ،چون ستاره ای می درخشد.

بدون شک تحقیق وتفحص درشرح وحال بزرگان علم ومعرفت وآشنائی هرچه بیشتربامیراث فرهنگی ،کشور همچنین مطالعه آثارگرانبهای به جامانده از آنها ،درارتقاء شخصیت علمی وتحکیم هویت ملی ودینی ملت ایران نقش به سزائی داردومی تواند ازشکاف هائی که درنتیجه حرکت اجباری جامعه ازسنت به تجدد ایجاد می شود جلوگیری کرده واین دوره گذرشتاب آلود وغیرقابل اجتناب راآرام تروایمن ترکند.

مرثیه خستگی

 

فریادازپرکشیدن نشاط جوانی

وقتی که پرنده جوانی ونشاط ازآشیان شوروامید انسان پرمی کشد،برجای خود جز لانه ای  سردوبی روح که یادآورخاطرات به جامانده ازگذرتنگ زندگی است به جانمی گذارد.

درحقیقت شاد ی ونشاط می گریزد وخستگی وسستی ازراه می رسد.ودراین زمان زبان حال این رفت وآمدها ونتیجه این غروب غریبانه عمر،دردل وشکایتی است که می شنوید.

"مرغ خسته خستگی ،چون مسافری خسته که ازسفری طولانی برگشته است،دردرون چشم های پیرخسته ای که ازمصاحبت زمانه پیرخسته شده است آشیانه می کند وصدای نفس نفس خسته اودرگوش میزبان خسته اش می پیچد وبوی ناخوش خواب وخستگی رابه مشام خسته اوودیگرخستگان محله زندگی می رساند"

"ای کاش این پرنده مهاجرخسته ،ازچشم خسته این پیرخسته پرمی کشید تاباردیگرآسمان زیبای زندگی راآبی می دیدودرپهنه بیکران اوبال می کشید"